سرکتاب

به نام خدا

سلام

از وقتی با مداد و کاغذ دوست شدم، نوشتن شد برام در حکم نفس کشیدن. اینجا دفتر مجازی منه؛ دارم از اسکای اسباب کشی می کنم. ماشین گیرم نیومد، کارتن کارتن میارم اسبابم رو.

لازم به ذکره که اسباب کشی خیلی وقته تموم شده و هر چی که از اول نوشتم،اینجا هست. 

یه نکته هم در خصوص تیتر های انتخابی،تماما از متن بیانات حضرت امام خمینی ره و امام خامنه ای گرفته شده.

  • شهاب الدین ..
  • سه شنبه ۱۷ آذر ۹۴

به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقی است...

عرضم به حضورتون که بالاخره بعد مدتها کلنجار رفتن با خودم، امشب به صورت انتحاری تصمیم گرفتم در اینجا رو تخته که نه، ولی بذارم و برم.

واقعش درسته که این روزا کار و درس و پروژه، وقتم رو خیلی میگیره، ولی هر وقت هم که خواستم چیزی بنویسم، پشیمون شدم. نصف حرفام رو قورت دادم. 

میدونم احتمالا ناراحت میشید از دستم، ولی قبول کنید آدمیزاد نسبت به اطرفیان و آشناهاش بیشتر رودربایستی داره تا غریبه هایی که قرار نیست با هم آشنا بشن. 

اینه که دیگه اینجا نمینویسم. یه وبلاگ دیگه درست کردم که آدرسش رو به دوستان مجازی فقط میدم. از طریق وبلاگشون. اگر هم کسی هست که وبلاگ نداره، یا نمیخواد آدرسش رو به من بده، ولی همچنان تمایل داره حرفای بی سر و تهم رو بخونه، میتونه عضو بیان بشه و برام پیام خصوصی بذاره. خوبی بیان اینه که من میتونم تو پنل خودم جواب پیام خصوصی اعضای بیان رو بدم، بدون این که نیاز باشه آدرس وبلاگشون رو داشته باشم.

از بین دوستانی هم که از قدیم همراه بودن، مادر ثنا خانوم رو بهشون دسترسی ندارم. اگه همچنان دورادور همراهمون هستین، بی زحمت یه راه ارتباطی بدین تا آدرس بدم خدمتتون.

عماد هم که اصرار داشت اینجا رو بهش بدم، قانع کردم بره جای دیگه. به دو دلیل: از طریق مدیریت اینجا میتونه آدرس جدیدم رو پیدا کنه و من نمیخوام حتی به نرگس آدرس بدم. یعنی تا این حدا!! و دیگه این که کلا از قاطی شدن ماستا و قیمه ها بدم میاد. اصلا چه معنی داره بچه آدم از روابط مجازی اش سر دربیاره؟!! 

به همین دلایل هم آدرسش رو به کسی نمیدم. اگر هم احیانا و به صورت تصادفی پیداش کردین، از همین تریبون وجود هرگونه نسبتی رو تکذیب میکنم!!

دیگه چی میخواستم بگم؟ هیچی دیگه، زیاده عرضی نیست. الا آرزوی سلامتی و التماس دعای فراوون...

پی نوشت: امیر!! چی شد وبلاگت؟؟یعنی باورم نمیشه اینقدر بی معرفتانه و ناجوانمردانه، بدون خداحافظی رفته باشی!...برای وقتی که شاید بعد مدتها گذرت اینجا افتاد مینویسم: هر کجایی، خدا پشت و پناهت...

پی نوشت2:

پیام خصوصی داشتم از دوستی که وبلاگ ندارن و نمیخوان عضو بیان بشن. راه حل دوم اینه که یه رمز بفرستید برام تو یه پیام خصوصی. منم مطلب خصوصی با همون رمز مینویسم و آدرس رو اونجا میذارم. 

  • شهاب الدین ..
  • جمعه ۱۹ مرداد ۹۷

هییییی

لعنت به همه خاطرات بدی که هر چی عمرشون بیشتر میشه، درد زخمشون بیشتر میشه... لعنت...

  • شهاب الدین ..
  • پنجشنبه ۱۱ مرداد ۹۷

ملت، خدمتگزاران را در مقابله با زیاده‌خواهی استکبار تنها نخواهد گذاشت

زهرا رفت... به همون سرعتی که اومد، به چشم برهم زدنی رفت. و کی باور میکنه، آخرشم نشد دو ساعت تنها باهاش حرف بزن؟! نبودم، یا بودم و فرصت نشد. دلتنگی ام چند برابر شد با این اومدن و رفتنش. 

عماد مدتی بود دنبال عکس دار کردن شناسنامه و گرفتن کارت ملی اش بود. وقت نداشتم برم دنبالش. خودش رفت انجام داد. کلی هم خوشحال که تنها رفته. حالا میخواد بره حساب بانکی باز کنه و کارت بگیره برای خودش. 

با این اوصاف فقط شناسنامه من و نرگسه که باید تعویض شه. اونم با این اوضاع کاری، فکر نکنم به این زودیا فرصت کنم. 

با اینکه بودجه مون کامل قطع شده و هیچ امیدی فعلا به اتمام پروژه نیست، ولی هنوز داریم آزمایشاتمون رو انجام میدیم. خیلی حیفم میاد ولش کنم. 

نمیدونم چقدر خبر دارید، ولی نسل جدید حمل و نقل، تو دنیا، داره رو پرواز کار میکنه. دیگه حمل و نقل زمینی جوابگو نیست. از طرفی مسأله اصلی پرواز، کم کردن وزن وسیله، علی الخصوص سوختش هست. 

حالا حساب کنید تولید یه پرنده فوق سبک تمام خودکار با سوخت هیدروژن که پسماندش آبه و کنترلش هوشمنده، چقدر راهبردی و ضروریه. ولی صد حیف که کسی به فکر نیست. نه که به فکر نیستن، سنگ اندازی هم میکنن. 

چراش البته واضحه: ساده لوحانه ترین توجیه میتونه این باشه که برای دلال جماعت واردات و سود تریلیاردی به جیب زدن، همیشه بر ریسک تولید مقدمه و خب دور و بر وزرای ما هم که پر از دختر مظلوم و داداش بیکاره. 

البته که من به جد معتقدم این پیشفرض خیلی ساده لوحانه است. واقعیت اینه که متأسفانه دولت و مجلس، به لطف جوگیری مردم تو انتخابات کاملا افتاد دست لیبرالها و لیبرالها حقیقتا دشمن این مردم و از مخالفین واقعی حکومتی به اسم جمهوری اسلامی هستن. تنها چیزی که از این انقلاب و حکومت براشون مهمه و حاضرن براش جون بدن، سفره اشه، که همگی دورش نشستن و دارن چپاول میکنن. و الا ذره ای به این مردم و اعتقاداتشون و انقلابی که کردن اعتقاد ندارن.

البته هنوزم این اوضاع راه حل داره به نظرم. با وجود همه دشمنی ها و خیانتها، کافیه مردم یه کم به خودشون بیان و چشمشون رو باز کنن. بیان بیرون از سلطه این امپراطوری دروغ و شایعه. یه کم، اندازه نیم ساعت، بشینن دو دو تا، چهار تا کنن ببینن کی به کیه و دنیا دست کیه. 

اگه مردم، همه با هم، تصمیم بگیرن دست از باور و پرستش دروغ بردارن، قطعا دشمن هیچ غلطی نمیتونه بکنه. هر چقدر هم که نقشه کشیده باشه، تمام نقشه هاش نقش بر آب میشه. فقط باید ببینیم و بشناسیم که دشمن کیه.

بدی کار اونجاست که مردم جادو شدن انگار. یه موسی با عصای اعجازین لازمه، تا مردم از این جادو بیدار شن. 

هر چی فکر میکنم، میبینم در طول تاریخ، هیچوقت باطل پیروز نبوده. بلکه مردم به جهل و حماقت خودشون باختن. هر جا ذره ای عقل وسط اومده، باطل نابود شده. 

بگذریم از این حرفا...

عماد یه اصرار دیگه هم داره. میخواد اینجا رو ازم بگیره کامل. استدلالش اینه که من خیلی کم کار شدم. بهش میگم چی میخوای بنویسی، میگه از هر دری سخنی! میگم خب قحطی اش که نیومده، یکی به اسم خودت بساز، میگه کیفش به اینه آدم خونه باباش بشینه!! 

چه میدونم، شایدم دادم بهش اینجا رو...

  • شهاب الدین ..
  • چهارشنبه ۱۰ مرداد ۹۷

فاجعه‌ منافراموش‌شدنی نیست.بعثه سازمان حج،وزارت خارجه وقوه‌ قضائیه بایدقضیه رادنبال کنندوبایددرهیئت حقیقت‌یاب توسط مدعی اصلی که جمهوری اسلامی است،تعقیب شودتااحقاق حق بشود.ظلم بزرگی درآنجاصورت گرفت

05:55:27

با وجودی که 3،4 روزه زهرا و معصومه اینجان، ولی کی باورش میشه هنوز نتونستم یه دل سیر ببینمشون؟

واقعش تو این دو هفته نرگس و بچه ها رو هم نشده درست و حسابی ببینم. خب وقتی باید 6 اون کله شهر باشم، ناچارم "وقتی همه خواب هستن" بزنم بیرون. منتها نکته اش اینه برای من ساعت برگشت فرقی نکرده!

یه امروزم که تعطیله، به خاطر اجرای هماهنگ سمفونی جیغ و گریه فسقلیا تا پاسی از نصفه شب، هیشکی قصد بیدار شدن نداره. یعنی واقعا اشکالی داره برم زهرا رو صدا کنم به بهونه صبحونه باهاش حرف بزنم؟ خسته است، میدونم. ولی بخوابه تا ساعت 10 و 11 رو راحت میخوابه. بعدشم که دیگه دو دقیقه هم نمیتونم چشم تو چشم بشم باهاش. 

جدا که آدمیزاد تا نعمتی رو داره، قدرش رو نمیدونه. یادش به خیر تا همین دو سه سال پیش، یکی از آرزوهام این بود صبح، سر صبحانه، زهرا فقط یه ذره کمتر و با سرعت پایینتر صحبت کنه. اصلا تعجب میکردم سر صبحی اینهمه انرژی و حرف رو از کجا میاره؟

اصلا همین صبحانه صبح زود و دست جمعی خوردن، کی رسمش از خونه مون ورافتاد؟ چرا؟ چقدر حیف واقعا.. 

یه کم از شجاعت مثال زدنی خدیجه بگم که نرگس برام تعریف کرده:

از اونجایی که دستش به لوازم نقاشی نرگس خانون نمیرسه، دائم داره از برنامه بازار برای خودش برنامه نقاشی دانلود میکنه. به این امید که بتونه مثه مامانش نقاشی کنه! بعد که مادرش ازش خواسته دیگه برنامه دانلود نکنه، به این توجیه که گوشی ام دیگه جا نداره، رفته یه برنامه ماشین بازی ریخته و آورده به مامانش نشون داده که به اندازه این جا داره گوشی یا نه؟

:این برنامه اصلا چی هست؟ بذار ببینم، ماشین هیولا... 

+ هلولا؟!! هلولا داله توش؟!! آدم بدی داله؟!! پاتش "پاکش" تن زود.. نمیخوام... 

بعد هم گوشی رو انداخته ورفته گوشه اتاق نشسته سرشم قایم کرده تا اگه یه وقت موقع حذف برنامه آدم بدیاش!! از تو گوشی حمله کردن، نخورنش!!

گفتم تو بازی دائما داره با کی حرف میزنه و بهش دستور میده؟ شهابش! با این استایل:

شهابم، بریم خرید. شهابم، در ماشین رو باز کن. شهابم، غذا چی داریم. و... 

قشنگ یه کلفت تمام عیاره واسش این شهابش. حیف که یه بیست سالی از زندگی مون گذشته و همه نرگس رو میشناسن. و الا که چه مظلوم نمای هایی که نمیشد ازش دربیارم!! 

قبلا هم میگفت همسرم! کلا دایره لغاتش خارج از دایره لغات خانواده است. 

گفتم دایره لغات، یاد اصطلاح جدید فاطمه افتادم: شاید ندونه باشه شایدم دونه باشه! 

"ندونه" و "دونه" چیه؟ صرف جدیدی از فعل دانستن در زمان حال! کلی هم استدلال داره بچه ام برای اثبات درستی اصطلاحش. 

در راستای اجازه اش برای فیلم دیدن، چند وقت پیش خیلی اصرار کرد ابد و یه روز رو براش دانلود کنم. هرچقدر هم براش گفتم خوب نیست، به خرجش نرفت. 

بالاخره نرگس براش گذاشت که ببینه. میگفت اینقدر بدش اومده که 20 دقیقه نشده، خاموش کرده! گذشته از حیف پولی که دادیم براش!! سؤال اینه: مگه مجبورین فیلم به این آشغالی بسازین؟ بعد چه جوری روتون شد جایزه بهش بدین؟!

پرانتز باز: برای اینکه پولمون حیف نشه، خودم دیدمش کامل... شرمنده!  پرانتز بسته. 

معصومه رو هم نشده درست و حسابی رصد کنم ببینم چی بلده، چی بلد نیست. فقط ظاهرا، تنبل خانوم هنوز تنهایی راه نمیره. خیلی هم علاقه به خوردن و لیس زدن کف پا! داره. از دور هدف گیری میکنه و میاد. همچین هم با ذوق میاد که انگار چه گنجی پیدا کرده. 

بعد این وسط کی ناراضیه؟ آمنه خانوم. که در جا میزنه زیر جیغ و گریه. مبادا معصومه پای مامان و باباش رو بخوره و تموم کنه! کلا ما جزو املاک شخصی خانوم هستیم. بی اذن و اراده اش، حتی حق تلفن صحبت کردن هم نداریم. یه وقتا نرگس بخواد اورژانسی از اتاق بره بیرون، سینه خیز و دولا دولا میره، آمنه نفهمه! 

نخیر، انگاری خواب ابدی رفتن همه، هیچکدوم قصد بیدار شدن ندارن. شیطونه میگه برم بزنم زیر آواز، بلکه بد خواب شن... لعنت بر این شیطون. 

آهان راستی، درباره آب وبرق هم میخواستم بنویسم. 

خب حتما شنیدین که میگن به خاطر کم آبی، برق هم نداریم؟ ولی خب دروغ میگن. چون درصد بالایی از نیروگاههای کشور اصلا آبی نیست. با سوخت کار میکنه. پس چرا مشکل داریم؟

چون دولت محترممون که کلا اهل کار و توسعه نیست، از اون طرف هم رفته به عهدنامه پاریس ملحق شده که مثلا برای حفظ محیط زیست و جلوگیری از انتشار گازهای گلخانه ای، تصویب کردن کشورا، از فلان مقدار بیشتر حق ندارن سوخت فسیلی مصرف کنن. بعد آمریکاشون که جند برابر حد مجاز مصرفشه، از این عهد نامه خارج شده! 

البته منم موافق استفاده بی رویه از سوخت فسیلی نیستم. ولی راهش قطع برق نیست!  اونم در این وسعت که مثلا محله ما این هفته روزی دو نوبت صبح و عصر قطعی داشت. 

اولا چرا دولت حاضر نیست رو گسترش ماشین برقی سرمایه گذاری کنه؟ با تمام محسناتی که داره و عیوبی که نداره؟ الان طبق آمار، مصرف سوخت فسیلی توسط وسایل حمل و نقل خیلی بیشتر از نیروگاه هاست. 

گذشته از اون، کی بود میگفت انرژی هسته ای میخوایم چی کار؟ میخوایم برای برق، برای آب شیرین!!

البته بازم به نظر من تو کشور ما حای برای تولید برق به انرژی هسته ای هم نیاز نداریم. اگه این دولت واقعا خیانت کار نبود و از سادگی اش رفته بود به این عهدنامه ها تعهد داده بود، باز هم میتونست برای توسعه تولید انرژی، دست بذاره روی استفاده از انرژی های پاک که الحمدللّه وفور نعمته اینجا. 

باد و آفتابی که کشور ما داره، به گفته اونایی که تخصصش رو دارن، جوابگوی نیاز حداقل 120 میلیون نفره! به صورت کامل و در تمام ابعاد زندگی. یعنی حتی میشه صادرش کرد. ولی خب این پولت محترم در راستای خیانتاش، کوچکترین طرح و برنامه هایی که در راستای استفاده از این انرژی ها هستن رو نابود میکنه. 

فرض مثال اینکه تو دولت قبل تصویب کردن اگه کسی بخواد، میتونه بره از وزارت نیرو پنل خورشیدی بگیره، بذاره رو سقف، برق تولیدی اش رو به خود دولت بفروشه. 

که خب ما از اول خودمون به صورت آزاد تهیه اش کردیم، برقش رو هم خودمون مصرف کردیم. ولی حالا که پدرم قصد کرده بره از این طرح استفاده کنه، شونصد تا بهونه آوردن و نذاشتن. دست آخرم گفتن برید از همونی که تصویبش کرده بخواید!!

و جالب اینه که دقیقا همونایی که موقع انتخابات به هیچ صراطی مستقیم نبودن و دو آتیشه طرفدار حسن خان بودن، الان هم با پررویی، حاضر نیستن قبول کنن این افتضاح حاصل انتخاب پرشکوه خودشونه. با وقاحت تمام، همه مشکلات رو میندازن گردن جمهوری اسلامی. از گرون فروشی کاسب محل، تا بقیه ندادن راننده تاکسی، تا اختلاس و دزدی های آنچنانی، تا....

کاش فقط یه ذره واسه بعدیا عقلمون رو استفاده کنیم. کاش. 

  • شهاب الدین ..
  • جمعه ۲۹ تیر ۹۷

زرمندان و زورمندان و زیردست‌هایشان، همیشه مایل بوده‌اند که حجاب بین زن و مرد از بین برود؛ که این، البته برای زندگى جامعه مضر و برای عفت جامعه زیانبار و برای خانواده از همه چیز بدتر است

ساعت چنده؟

01:31:39

و من کجام؟ 

مرکز تصویربرداری، منتظر وقت ام ار آی! 

اینجور که پیداست آقای دکتر علاقه خاصی به این دستگاه دارن، راه به راه برام دستور ام ار آی میدن.

البته از حق نگذریم گویا زانوی منم علاقه خاصی به زورآزمایی تاندوم ها و رباط هاش پیدا کرده، دونه دونه رو امتحان میکنه ببینه پاره شدنی هستن یا نه. 

اگه 6 ماه پیش کسی میگفت تقصیر خودته و حرکات تند و بی ملاحظه ات، قبول میکردم ازش. ولی الان که خدایی دیگه نه از دوچرخه خبریه و نه والیبال و نه دویدن و... چی؟

البته خدا رو شکر این سری دردش خیلی کمتر از قبلی هاست. بیشتر قفل شدنش اذیتم میکنه. 

این چند روز بچه ها هم مریض بودن. مخصوصا آمنه. تب شدید و گلو درد. با جوشای خیلی ناجور. به قول دکترا یه ویروس جدیده. طفلیا لپاشون آب شد. 

ولی خبر خوب اینه که محبوب فردا میخواد بیاد تهران و قرار شد زهرا رو هم با خودش بیاره. محسن امسال تابستون هم برای دانشگاه واحد برداشته و هم از حوزه کار گرفته، اندازه یه روز هم وقت نداره بیاد. 

هر چند که دلم براش خیلی تنگه، ولی از این جنمش خوشم میاد. تو این دور و زمونه بیکار و بیعار پروری، همچین جوونایی نوبرن.

عماد اگه خدا بخواد بالاخره برای انتخاب رشته تصمیم گرفت. دبیرستان، ریاضی. طیف انتخابی اش شامل آتش نشانی و ایمنی تا طراحی سیستم های امنیتی کاردانش میشد! 

البته که اسامی رشته های کاردانش خیلی غلط انداز و وسوسه انگیزن. ولی با مشورت چند تا فرهنگی های آشنا، به این نتیجه رسید رفتن به این رشته ها فقط وقت تلف کردنه و بار علمی ندارن تو این مقطع. 

....

قصد پمپاژ نامیدی ندارم به هیچ وجه. ولی خدایی اش به نظر شما این وضعیت درهم و برهم قابل اصلاحه؟! نه فقط کشور ما، منظورم کل دنیاست. 

از آشفته بازاری دنیا همین بس که امروز یه جا خوندم تو آمریکا یه بچه یه ساله رو به جرم ورود غیر قانونی محاکمه کردن!! 

یه وقتا با خودم میگم اعتراض ملائکه به خدا، خیلی هم بیراه نبوده. یه چیزایی میدونستن...

  • شهاب الدین ..
  • يكشنبه ۲۴ تیر ۹۷
لطفا بازم به خونمون سر بزنین
دنبال کنندگان ۸ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
دیشب، پریشب بابام چی گفتن؟
همه حرفای بابام
قشنگ ترین حرفای بابام
کدوم اتاقمون مهمون بیشتر داشته؟
تو کدوم اتاقمون مهمونا بیشتر صحبت کردن؟