یه چند روزه دارم به یه مدل جدید پز دادن فکر میکنم.البته جدید شاید برای من.اینکه خانم ها و آقایونی که احتمال قریب به یقین زن و شوهر هستن و نه دوست،در ملأ عام به هم ابراز علاقه میکنن.که یعنی خیلی همدیگر رو دوست دارن و احتمالا دلتون بسوزه!که شما اینجور نیستین.

خب به نظر من این کارها اصلا نشونه ابراز علاقه نیست.بلکه بیشتر دلیل بر خودخواهیه.که یعنی من اینو میخوام.دوست داشتنی که محبت و عاطفه داشته باشه،بایستی براش زحمت کشید.

به نظر من اتفاقا چون این روابط خالی از محبته،از این اداها چاشنی اش میکنن.و الا که دست گرفتن و بوس حواله کردن که خرج نداره.حتی خرید و کادو و رستوران هم جای محبت واقعی رو نمیگیره.

اینجور خرج کردن ها هم نمایشیه و بیشتر همون پز دادن محسوب میشه.شاید تشبیه خوبی نباشه،ولی درست مثه این عشق ماشینا،که کلی خرج ماشینشون میکنن و مدام میبرن به این و اون پزش رو میدن.

از طرف دیگه من کلا مخالف علنی بودن یه سری رفتارها و کارهام.به نظرم مثلا رستوران رفتن برای صرف غذا خوردن که یکی از تفریحات تقریبا رایجه اصلا قشنگ نیست.حالا یه وقت ناچاریه،نه.ولی در حالت عادی چه معنی داره در ملأ عام غذا خوردن و یه جورایی فخرفروشی کردن که کی چی میخوره و کدوم غذا گرونتره و ما فلان رستوران رفتیم و...

به نظر من یه سری از کارها کاملا شخصیه،واقعا عمومی کردنش درست نیست.حتی اگه باهم محرم هم باشن و زن و شوهر،باز هم نباید هر جور دوست داشتن رفتار کنن.نه حتی تو پارک و خیابون،که تو خونه و جلوی بچه‌ها و بقیه اطرافیان هم باید مراعات کرد.

دلیل هم دارم که میگم این کارها نشونه محبت نیست.دیدم کسایی رو که با عکسهای عاشقانه اشون،کاغذ دیواری کردن.ولی بچه‌ها جلوی پدر،خیلی گستاخانه با مادرشون صحبت میکنن و برعکس.اگه ذره ای حقیقت داشت این دوست داشتن،قبل هر چیزی اجازه نمیداد اون آقا که کسی با همسرش اینجوری برخورد کنه.یا خانم همینطور.

*امشب تلفن زنگ خورد و از شانس خوب زهرا،کسی نبود جواب بده،خودش جواب داد.بعد یه دو تا بله بفرمایید،خیلی تند و سریع گفت اشتباه گرفتید و قطع کرد.همون موقع نرگس خانم یه چشمک زد که حتما همونی بود که قرار بود شب تلفن کنه.

یکی برای خواستگاری تماس گرفته صبح و نرگس هم جواب داده شب دوباره تماس بگیرد که پدرش هم باشه.چند دقیقه بعد دوباره تلفن کرد و این بار خودم جواب دادم.یه خانمی بود و بعد کلی اسم و آدرس پرسیدن که این شماره درسته یا نه،گفتن که کی هستیم تا بیان برای امر خیر.

گفتم:قبلش شما یه کم از آقا پسرتون بگید ببینیم اصلا تناسبی داریم با هم.حرف از دهن من بیرون نیومده،تو هوا قاپید که آره،چه بهتر!ما هم بیخودی اینهمه راه از 196 غربی تهرانپارس راه نمیفتیم بیایم اونجا!آخه ما 196 غربی تهرانپارس میشینیم!میدونید که 196 غربی تهرانپارس کجاست که؟خیلی خیابون معروفیه!...

بالاخره بعد یه ربع که از خیر صحبت کردن درباره خیابون 196 غربی تهرانپارس گذشت،پرسید قد دخترتون چنده؟زیر 150 نباشه که اصلا به پسر ما نمیاد.پسر ما ماشاءالله قدش خیلی بلنده:165!

عینک چی؟عینک که نمیزنه؟چون چشمای آقا پسر ما خیلی ماشاءالله تیزه.عین عقاب میمونه!

صورتش جوش که نداره؟هان؟دماغش چه مدلیه؟آقا پسرم باریک و سربالا دوست داره،ولی عمل کرده نباشه ها!طبیعی.دندوناش هم...

دیگه نذاشتم ادامه بده.تا همینجاش هم فقط و فقط چون خانم بود،متانت به خرج دادم و سکوت کردم.ولی وقتی دیدم دکمه خاموش نداره،فقط یه جمله گفتم:خانم!معذرت میخوام.فکر کنم اشتباه شده.اینجا خونه است.عروسک فروشی نیست.

و قطع کردم!بی خداحافظی!