قبل هر حرفی بابت بداخلاقی دیشبم عذرخواهی میکنم.جدا شرمنده ام....هرچند که اینجا برخلاف بازدید روزانه 200تایی اش،بیشتر شبیه اینه که انگار دارم هر شب حرفام رو تو یه تیکه کاغذ مینویسم و میذارم تو شیشه و میندازم تو اقیانوس،شاید که یکی دستش به شیشه برسه و بخونه.

دیشب رو که تا صبح نخوابیدم،یا خواب چرت و پرت دیدم.دیگه بعد نماز صبح،با نرگس و خدیجه زدیم به چاک جاده،بلکه روح و روانمون جا بیاد.بچه ها،به خصوص نجم،هم خیلی دوست داشتن بیان.ولی امر فرمودیم تا در قصر بمانند و به امورات مطبخ بپردازند و برایمان تدارک چاشت ببیند!

اینا رو من نگفتما،وقتی عماد داشت به مادرم لاپورت میداد که ما دو تایی رفتیم پیاده روی و اونا رو نبردیم،به من وصله کرد!و از اونجایی که این وصله ها به ما نمیچسبه،خودش افتاد.

پیاده روی خوبی بود.کلی روح و روانمون رو تازه کرد.

فاطمه هم چهارشنبه رفته به خانمشون گفته میخوایم بریم کربلا.ایشونم محض اینکه یه وقت خدای نکرده دختر دلبندمون از قافله علم عقب نمونه،یه پوشه! کاربرگ داده بهش تا در سفر انجامش بده.100 تا سؤال ناقابل!

نه که خیلی خوشش میاد،اصرار داره که خب مگه چیه؟بالاخره تو وقتای بیکاری ام تو اتوبوس! حل میکنم.دیگه کلی باهاش چک و چونه زدیم تا قبول کرده که اگه میخواد انجام بده،بایستی تو همین دو روز تمومش کنه.

بعد یه نیم ساعتی با مداد رنگی حاشیه هاش رو رنگ کرد و بعد خیلی شیک و مجلسی،تا کرد گذاشت تو کیفش!بی خیال کلش!

...

خب،دوستان و خوانندگان عزیز،خدا بخواد پس فردا صبح زود راهی هستیم.نایب الزیاره همگی خواهیم بود ان شاءالله.از تک تکتون التماس دعا دارم.دعا کنید برامون که زیارت مقبول نصیبمون بشه.حلالم کنید اگه حرفی زدم که باعث ناراحتی تون شدم.ان شاءالله به زودی قسمت همه.

دوستانی که وبلاگ دارن،حضوری خدمت میرسم ان شاءالله.باقی رو هم اینجا اسم میارم که بدونید به یاد تک تکتون هستم:

آقایون احسان و پیمان و آرش و سینا.

خانمها فرنوش،یاسمین زهرا،مرضیه،شکیبا،آناهیتا،فاطمه،آیه،آوا،نگار،بهناز و سیما و خاله کتی.

اگر هم احیانا اسم دوستی از قلم افتاده،لطفا اعلام بفرمایید تا یادم بمونه.

خدای من!

گناهانم لباس خواری بر تنم کرده است و دوری از تو،درماندگی را آرایشم شده است.

و افزونی لجن گناهانم ماهی دلم را میرانده است.

ای نهایت آرزویم!

ای زیباترین مطلوبم!

ای تنها پاسخگویم!و ای محبوب دلم!

ماهی دلم را با جریان زلال توبه پذیرت، زنده گردان.

که به عزتت سوگند،جز تو مر گناهان خویش را،بخشنده ای نمیابم و شکستگی خویش را،جز تو پیوندی نمیبینم.