اجازه؟سلام!

اجازه؟میشه بیایم تو؟میشه دفتر نریم؟آخه....

تو دوران تحصیلم به ندرت مریض میشدم یا غیبت میکردم،ولی اصولا همیشه یه عده ای بودن که تو کل سال فقط یه جند باری طرفای مدرسه آفتابی میشدن.اون مواقع هم عموما با دیالوگای بالا شروع میکردن به توجیه غیبتاشون.حالا لازمه منم اینجوری شروع کنم یا ساده توضیح بدم کفایت میکنه؟

قبلش یه نکته رو بگم:از اون سری که خواهرزاده های عزیزم موبایلم رو تو پارچ آب غرق کردن،با اینکه دادم نمایندگی،ولی چند تا ایراد پیدا کرده.یکی اش اینکه آخرین حرف الفباش فلج شده،نمیگیره!

راه داره البته که جهت صفحه رو عوض کنم،که اونم از نظر دیگه مشکل داره.بعضی وقتا هم مثل الان درست میزنه،چون اصل کلمه رو از بالا انتخاب میکنم.ولی در کل مجبورم هرجا به این حرف رسیدم،جهت صفحه رو عوض کنم.رو این حساب سرعتم شده در حد سرعت اینترنت!

تو این مدت هم کارها به شدت درهم و برهم شده.این خارجکی ها،با تمام بی تربیتی شون،یه رسم خوبی دارن که خیلی خوبه.اونم اینه که موقع مراسم ازدواج هر دوتا خانواده با هم تیم تشکیل میدن و هر کدوم یه گوشه کار رو میگیرن.نه اینکه یه خانواده مثل مهمون بیان و برن.

برخوردی که پدر و مادر محسن تا الان داشتن!روز خواستگاری پدرش گفتن ریش و قیچی دست خودت،یعنی همه چی گردن خودم.تنهای تنها!

از حق نگذریم،خود محسن خیلی کمکه و کوتاهی نمیکنه.ولی اونم یه نفره،راهش هم دوره،خونه برادرزاده اش ونکه،و اصلا مادرش جدا لازمه باشه و نیست.مگه این که کتبا تعهد بدن بابت هیچ مسأله ای حرف و حدیث پیش نیاد.به خصوص اینکه زهرا خانم جفت پا رفته تو یه کفش که الا و بلا آرایشگاه نمیرم!

حالا تا همین دو سال پیش کلی با محبوب سر ابروهاش چک و چونه داشت و دست آخر من با کلی سلام و صلوات براش یه مطلب نوشتم بلکه به راه راست هدایت بشه و خدا رو شکر قانع شد.اما حالا الا و بلا که من قیافه ام خیلی خوبه و نیاز به هیچی ندارم؛راست میگه از نظر من!

یحتمل به یه حد وسطی که مثلا آرایشگر بیاد خونه راضی اش کنیم.مراسم قرار شد خونه ما و پدرم باشه.و دیگه ما این هفته رو زیر نظر مادرجان خیلی شیک و مجلسی هر دوتا خونه رو از بالا تا پایین کیسه کشیدیم و لیف زدیم و شستیم!بدون کوچکترین اعتراضی.احیانا اگه سد لتیان خشک بشه در آینده،من شخصا به عهده میگیرم!

خدیجه هم این وسط رسما تغییر هویت داده،اردک شده!دیگه تنها راه آروم نگه داشتنش اینه که بذاریمش تو وان و اندازه یکی دو تا پارچ آب بریزیم توش.قشنگ تا مرز بیهوشی سرش به آب بازی گرمه!ِ

فاطمه هم همچنان داره برای ماشین و دوچرخه مغناطیسی اش ایده میده و هر بار که من رو میبینه،انگار دایرةالمعارف دیده،تا اندازه یه دیکشنری ازم سؤال نپرسه،ول کن نیست.دیشبم که یهو سوژه جدید براش رسید:بابا مردم از کجا فهمیدن که اسم هرچیزی چیه؟مثلا کی بهشون گفت این گیلاسه؟این فرشه؟این بچه است؟این نخه؟

عماد هم خدا رو شکر مسجد تمام وقتش رو پر کرده:هم جلسه های بسیج و اردوهاش و هم کلاس زبانی که باید تدریس کنه و از همه مهمتر اون برد استراتژیکی که مسؤولش هست!واقعا خدا رو شکر که تمام مدت از صبح تا شبش کار داره و وقت آزاد نداره.از هیچی به اندازه هدر دادن وقت اعصابم خرد نمیشه.

احوالات نجم هم دورادور خوبه.تلفن میزنه هر روز و صحبت میکنیم.یه سری که 3 نصفه شب زنگ زد!گفت تلافی اینهمه خشم شبی که برامون دارن اینجا!عیب نداره،اگه تا این حد هم سر به سرمونون نذاره که دیگه کلا بایستی سر تا پاش رو طلا گرفت!

اینا رو تند و تند گفتم که برسم به حرف اصلی ام:

هیچ میدونید این انقلابی که مردم ایران کردن و این حکومتی که انتخاب کردن،یه معجزه بوده برامون؟نه واقعا میگم،از معجزه بودنش چقدر مطمئنید؟

خواهشم اینه اگر مطمئن نیستید یا حتی برعکس این فکر میکنید،برید مطالعه بفرمایید.درباره انواع حکومت ها و حقوق متقابل حکام و مردم و تفاوتش با سبک اسلامی اش که به امام و امت معروفه مطالعه کنید.تا بفهمید مدل حکومتی جمهوری اسلامی چقدر مدل مترقی و پیشرفته ای هست.

باقی حکومت ها،حتی اون هایی که ادعای دموکراسی شون گوش فلک رو کر کرده،هیچ کدوم در این حد و اندازه مردم سالار حقیقی نیست.تمامشون در حقیقت دیکتاتوری پول و سرمایه هستن و مردم اون چیزی رو که بهشون القا میشه،انتخاب میکنن.نه اون چیزی رو که واقعا میخوان.

حالا ما بدون اینکه زحمتی بکشیم،صدمه ای بخوریم یا حتی کوچکترین سختی رو تحمل کنیم،نشستیم سر سفره آماده.به جای اینکه تلاش کنیم برای هرچه بهتر شدن و پیشرفتش،عیب و ایراد آدم ها رو به اصلش نسبت میدیم.

بله،من ممکنه اشتباه کنم،فلان مسؤول ممکنه خطا کنه،حتی ممکن هست که منافقین به حکومت نفوذ کنن،ولی اصل جمهوری اسلامی رو باید از جون و دل براش مایه گذاشت.اینکه امام میفرمودن حفظ نظام جمهوری اسلامی از اوجب واجبات است،شوخی یا شعار نبود.

فقط یه لحظه تصور بفرمایید به جای ایران،یکی از کشورهای همسایه دنبا اومده بودین.یا نه حتی اروپایی.گول ظاهرشون رو نخورید.همین که با تبیلغات و قدرت رسانه،مردم رو وادار به پذیرش و انتخاب عقاید خودشون کردن و میکنن،کافیه که بفهمیم چقدر خوشبختیم از اینکه اینجا،ایران،ایران عزیز زندگی میکنیم.

ولی متأسفانه جوونای ما مطالعه اشون کمه،اطلاع ندارن.نمیدونن جمهوری اسلامی چه جواهریه.واقعا اگه فرصت داشتم اینجا یه دوره کامل جامعه شناسی مینوشتم.