شنیدین که میگن ایران کشور 4فصله؟ولی به نظر من همین تهران 4 فصل که هیچ،42 فصله! 

امروز صبح که میخواستیم از خونه بیرون بیایم،البته بعد اینکه مطمئن شدیم هیچ مهد کودکی هم حتی تعطیل نیست،اول از جلوی در راهرو تا در حیاط یه تونل زدیم تا بتونیم از خونه بیرون بیایم. همین چند قدم که بچه ها پیاده آمدن تا به ماشین برسن،سر و صورتشون برفی شد. بعد من که فرودگاه از مترو پیاده شدم اول فکر کردم از یه شهر دیگه سر درآوردم! بس که هوا خشک بود و حتی یه قطره بارون هم نمیامد.

عصر هم که با خواهرم کار داشتم و میرفتم سمت منزلشون،کلاه که هیچ،کاپشنم رو هم دستم گرفته بودم و خدا خدا میکردم شوفاژشون لااقل روشن نباشه،اینقدر که گرم بود! 

از طرفی درختای حیاط آقاجان تا همین جمعه هنوز برگ سبز داشتن،همچین که انگار با پاییز پارتی بازی دارن! 

پریشب هم تو راه یه قسمتی از گردنه های کوه،مه اینقدر غلیظ شد که دیگه نتونستیم ادامه بدیم و یه چند ساعتی تو راه موندیم. برف و بارون و کولاک نبود،فقط مه.بعد چند ساعت که هوا بهتر شد و راه افتادیم،وقتی به شهر رسیدیم هوا آفتابی و خوب! هیچ خبری از مه که هیچ،حتی یه لکه ابر هم نبود. 

ولی خدایی این جاده تهران تا مهران چقدر قشنگه. دو سال پیش هم از همین مسیر رفتیم. از جاده شمال به نظرم قشنگ تره. مخصوصا که طولانی تره و سریع تموم نمیشه. 

امروز همون اول صبح رفتم و دو روز غیبت عماد و نجم رو موجه کردم. مدیر نجم که قبلا هم گفتم،یه پارچه آقا! کلی هم تحویل گرفت نجم رو. 

ولی مدیر عماد اول که قبول نمیکرد و میگفت حق نداشته غیبت کنه و... دست آخر گفتم خب یعنی چی؟اخراجش میکنید؟که دیگه مجبور شد قبول کنه. ولی دو ساعت نکشیده تلفن کرد و کلی از عماد گلایه داشت. ته ته حرفش این بود که این دو روز غیتش باعث افت تحصیلی عماد شده! یعنی مرغ پخته خنده اش میگیره از این حرف.

حالا چه افتی؟مطالعات امتحان داشتن،11 شده. منم خیلی خونسرد گفتم این رو بهش نمیگن افت. میگن تنبلی. ربطی هم به غیبت نداره. خب در جریان تنفرش از این درس و پشت گوش اندازی اش هستم. خیلی هم باهاش سر و کله میزنم که درس مهمیه. ولی عجالتا گوشش بدهکار نیست و حتی به نظرم عمدا نمره کم آورده که حرص من رو دربیاره. 

مدیرشون هم که دید حریف من نمیشه گفت پس همین نمره مستقیم به عنوان میان ترمش درج میشه.منم گفتم ممنون از اظلاع رسانی تون! بنده خدا خبر نداره بچه هام تجدید که هیچ،رد هم بشن،برام فی نفسه مهم نیست. 

نمره شون برام مهم نیست،ولی برام مهمه چی یاد میگیرن و برای چی. فرض مثال درس هدیه های فاطمه،درسی دارن درباره امام کاظم علیه السلام که ایشون وقتی خدمتکاری ازشون دزدی کرده بود،نه تنها آبروش رو نبردن،بلکه بخشیدنش و حتی کمکش هم کردن.

اصل داستان که خوب و هیچ شکی هم درش نیست. منتها ما چه نتیجه ای میخوایم ازش بگیریم؟بچه چی قراره ازش بفهمه؟که باید با دزدا مهربون بود؟که نباید دزدها رو به زندان انداخت؟

باید همچین توضیحاتی برای این داستان داذ؟اونم برای بچه های الان که هم خیلی دقیقا و هم در جریان تمام اخبار روز هستن که بعد بشینن برای خودشون تحلیل کنن که بله،پس اینایی که میگن اختلاس و ذخیره و این حرفا،خیلی هم بد نیستن! نتیجه ای که فاطمه از حرفای معلمشون درباره این درس برداشت کرده اینه! 

از خدیجه هم بنویسم که حدیدترین حرکتش غذاخوردن به صورت درازکشه! 

چون هم خیلی خیلی مستقله و اصلا حاضر نیست کسی غذا دهنش بذاره. از طرفی به صوزت نشسته نمیتونه کنترل کنه که روی زمین و لباسش نریزه،اینه که دراز میکشه و دونه دونه میذاره دهنش!

لباس هم خودش انتخاب میکنه و ما 7 نفری،من و نرگس و نجم و عماد و فاطمه و مادرم و پدرم،با هم زورمون بهش نمیرسه اگه لباسی رو نخواست تنش بکنیم!

آخرین راه حلمون این بود که بدون هیچ حرفی لباس رو بذاریم رو دسته مبل تا خودش ببینه و برش داره.که اتفاقا دید و برداشت،ولی با عصبانیت تمام پرتش کرد روی زمین و یه اَه خیلی غلیظ بهش گفت که دیگه حرأت نکنه بیاد جلوی چشمش!

و از اون طرف چیزی رو هم خوشش بیاد دیگه نمیشه از تنش درآورد. دو هفته پیش کفش جدیدش رو دید و پسندید و پوشید. هیچی دیگه با کفش میخوابه و تا خوابش سنگین نشه،نمیشه از پاش درآورد. به محض اینکه بیدار میشه هم دنبالش میگرده و تا پاش نکنیم،ول کن نیست. اصلا هم یادش نمیره و گول نمیخوره. 

کلا آپشن گول خوردن و فراموش کردن از اول روش نصب نشده. سر هیچ ماجرایی حواسش از خواسته اش پرت نمیشه و به هر نحوی هست انجلمش میده. هزار تا بازی و قصه هم که براش انجام بدی،باز یادش هست قبلش حرفش چی بوده و میره سراغش! 

راستی دارم به درخواست عزیزی،مطالب رو دسته بندی میکنم و برای هر مطلب برچسب مشخص میکنم. ولی فکر کنم چند ماهی زمان ببره.