قبل هر چیزی یه توضیحی درباره قالب جدید بدم،این رو عماد تنهایی طراحی نکرده. بلکه از یه سایت دیگه اصلش رو گرفته،ولی یه کم رنگش رو تغییر داده. ولی اصلش رو که ریسپانسیو هست،بلد نیست هنوز کار کنه. 

اسم خودش رو هم اون پایین،کنار طراح اصلی اضافه کرده!امروز صبح هم که با مدرسه رفتن مشهد و تا دوشنبه نیستن که بخواد تغییر بده. 

و اینم بگم که با دلخوری ازش جدا شدم امروز. صبح که میرسوندمش راه آهن،از دست گل جدیدش تو مدرسه رونمایی کرد و اینکه دوشنبه باهاش باید برم مدرسه،و الا سر کلاس علوم راهش نمیدن. 

این دفعه دیگه مقصر تام و تمام خودشه. معلم سر کلاس از شلوغ بازی بچه ها عصبانی بوده،برگشته سر بچه ها داد زده و براشون بزر‌گتری کرده. و منی که خودم معلم بودم میدونم،این کار دانش آموز واسه منه معلم،معنی پنهانش توهینه.یعنی عرضه نداشتی کلاس رو ساکت کنی.

حالا شاید ما که بیرون گود نشستیم،زیاد برامون مهم نباشه. ولی وقتی معلم خسته است و نمیتونه کلاس رو مدیریت کنه،یقه اولین نفری رو که دستش برسه،میگیره. ایشونم عماد رو بیرون کرده. ولی عماد نه اینکه ناراحت نشده،تازه برگشته گفته بیرون کلاس بهتر میفهمم درس رو! 

منم جای معلمش بودم میگفتم باباش بیاد حتما. آدم باید درک کنه موقعیت طرفش رو. وقتی طرف مقابلت بزرگتره و عصبانیه،به حق یا نا حق، جوابش رو نده. سکوت کن تا عصبانیتش تموم شه. و الا هر چی بگی،بیشتر منفجرش میکنی.

یه پیام خصوصی هم چند وقت قبل داشتم که خواسته بودن اگه فرصت کردم،از احوالات باقی خانواده هم بنویسم. لااقل از اونایی که گاهی مطلبی درباره شون نوشتم. 

تمامشون رو که یک جا فرصت نمیکنم بنویسم. ولی عجالتا درباره مادربزرگم بنویسم که الحمدلله خیلی بهترن. پرستار روزانه دارن. بابابزرگ هم خودشون مراقب هستن. ما هم هفته ای چند ساعت بهشون سر میزنیم. 

الحمدلله میتونن راه برن تنهایی. البته با کمک واکر. و یادشون هست که عمو رضا هم دیگه بینمون نیست. 

پارسال اصلا یادشون نبود و مدام سراغش رو میگرفتن. 

درباره بقیه هم ان شاءالله بعدا مینویسم. 

این هفته هر چقدر برنامه ریختم،به سنگ خورد و نشد که خودم برم. و در نهایت فقط تونستیم یه وانت لباس و پتو جور کنیم و بفرستیم برای سیستان. 

بله دیگه،راه دور بود برای مسئولین صرف نمیکرد برن سلفی انتخاباتی بگیرن! 

حتی برای جامعه خبری کشور هم صرف نمیکرد. شما چقدر و درچه حد از سیل سیستان خبر دارید؟میدونید چند خانواده آواره شدن؟

ولی به جاش یه خبر خوب هم امروز شنیدم. که یکی از سیاستمدارا،به محض شروع به کارش،داره دونه دونه وعده های انتخاباتی اش رو عملی میکنه. منتها قسمت بد خبر اینه که ایشون ترامپه! 

هر چقدر میخوام حواسم رو پرت کنم نمیشه.. اصلا چه معنی میده پسر آدم که گاهی رفتارهای نابه هنجار داره، بیشتر قسمتش بشه بره زیارت؟!

و من اینجا دلم تنگ خودش و حرم و صحن و زیارت بشه؟..

بعدا نوشت:یادم رفت بگم که عماد سر خود عکس هدر وبلاگ رو عوض کرده!  بهش گفتم چرا آخه؟اون خونه برا من فرق داشت،نرگس داشت! 

برگشته میگه:اینم داره. فقط توی خونه است! از بیرون دیده نمیشه!!