ا

فرمودن که:

"خیلی برام سخته با این موضوع کنار بیام که «سواد و مدرک تحصیلی ارتباطی به محتوا و روش فکری افراد نداره » امّا امثال شما رو می‌بینم، عمیقاً پِی می‌برم به کناری رو باید کنار اومد.

41 سال سن، مدرک دکتری و دانشجو دکتری دوّم؛ با فرض صحت همه این‌ها، باید بگم نحوه بیان، نوشتار و محتوای فکری شما با فرض‌های اخیر هم‌خوانی نداره. 

من نمی‌دونم چطور ممکنِ شما زندگیِ مملو از فعالیت، کار و برنامه داشته باشید و اینقدر زمان هم برای حضور در وبلاگ‌تون صرف کنید.

بگذریم. دیدگاه شما بسیار فردگرایانه‌اس. چون شما تمایلی برای حضور در ورزشگاه ندارید و یا علاقه یا فرصتی برای حضور ندارید، دلیل نمی‌شه برای دیگران هم این موضوع صدق کنه. اصلاً نمی‌شه اسمِ همچین چیزی رو استدلال گذاشت.

این از کوته‌اندیشی و جهان‌بینیِ لاغر شماست که همچین موضوع با اهمّیتی (تبعیض علیه زنان) رو دغدغه‌ای سطح پایین می‌دونید. دغدغه‌ها شما سطح بالاست و هر کی مثل اون رو نداشت، دغدغه می‌شه سطح پایین و باید براش تاسف خورد؟ یک‌بار استدلال‌هایی که آوردید رو مطالعه کنید، ببینید باید برای کی تاسف خورد واقعا!

من هم علاقه‌ای به این سرگرمی‌ها ندارم امّا دلیل نمی‌شه دیگری رو ازش محروم کنم یا علاقه‌اش رو به سُخره بگیرم. واقعیتش زندگی شما هم از دیدگاه من، بسیار حقیرانه، معمولی و سطحِ پایینِ. 41 سال عمر کردید و با این سن و سال نشستید اینجا مطلب می‌نویسید، واقعا در زندگی شما هیچ اولویت ارزشمندتری وجود نداره؟ اینو برای شما می‌گم که زندگی پر از کار و برنامه‌ای دارید.

من آدمای دین‌گرای بامحتوای زیادی دیدم که استدلال‌های غنی و پُری برای رَدِ گزاره‌ها ارائه می‌کنند. شما اگه اندکی دغدغه دینی دارید، لطفاً با این استدلال‌های بی‌مایه و خودگرایانه، تیشه به ریشه اهل نظر و اندیشه نزنید."

سلام

1- اما امثال شما رو که میبینم،چی؟! ادامه اش رو متوجه نمیشم. 

2- شما از کجا آمار دارید که من چقدر وقت در این وب صرف میکنم؟! 

3- اصلا بحث تمایلات شخصی ام نیست. من قبلا هم در رابطه با اصل و هدف زندگی تو این دنیا اینجا نوشتم. 

چیزی که من از اساتید یاد گرفتم اینه که این دنیا و فرصت ما برای زندگی یه مسابقه است برای هر چه بهتر بندگی کردن. 

و این بندگی کردن لازمه اش توجه و حواس جمعه. 

اما شیطان به عنوان اولین و بزرگترین دشمن بشر و صهیونیست به عنوان دست نشانده ابلیس، تمام تلاشش اینه که حواس ما رو از واقعیت بندگی پرت کنه. 

و برای رسیدن به این منظور سینما و موسیقی و مسابقات ورزشی و... راه اندازی کردن. 

اصل ورزش حرف من نیست، که اتفاقا اول همین مطلب درباره نبودن ورزش مناسب با روحیه و بدن خانم ها صحبت کردم. 

حرفم اینه، تمام این مسابقات ورزشی و تبلیغات و هزینه ای که براش میشه، از دسایس صهیونیست هاست برای غفلت ملت ها و چپاولشون.

4- من هم دارم درباره ظلمی که در حق زنان شده و میشه، مینویسم. ولی ظلم واقعی. نه بهانه های پوچی مثل ورزشگاه و کنسرت که فقط مصرف شعار انتخاباتی دارن.

5- دغدغه من تعالی و سعادت خانواده به عنوان پایه و اساس جامعه است. 

از ابتدایی که تصمیم جدی گرفتم برای ادامه وبلاگ، هدف اولیه ام ظرف یکی دو ماه تغییر کرد، بنام رو گذاشتم به ترویج سبک زندگی اسلامی ایرانی در حد توانم. 

6- من علاقه واقعی کسی رو مسخره نکردم. چون اعتقاد دارم اینها علایق واقعی انسان ها نیست. بلکه در اثر بازی های تبلیغاتی به جامعه القا شده و میشه. 

گاهی لازمه با افرادی که متوجه عمق غفلتشون نیست، با لحن جدی هشدار داد و بهشون تلنگر زد تا کمی به خودشون بیان. 

7- نوشتن، جزئی از زندگی منه و از خدا میخوام تا آخرین لحظه عمرم این نعمتش رو ازم دریغ نکنه. 

از این بابت هیچ وقت شرمنده نیستم. 

اینجا نوشتن هم از روی سرگرمی و پر کردن اوقات فراغت نبوده. 

چه بسا که چند شب حتی فرصت جواب دادن به پیام ها رو هم نداشته باشم.

ولی با این حال بله، اینجا هم بخشی از زندگی منه و از این بابت هم شرمنده نیستم. چون هدف دارم از نوشتن در اینجا. 

8- شما هم بهتر بود به جای قضاوت من و شخصیتم و نه حتی حرف و عقیده ام، به دو تا متن از نوشته هام اکتفا نمیکردین. 

زحمت میکشیدین یه چند ماهی لااقل از نوشته هام رو میخوندین، بعد خط کش میذاشتین و به خودم و شیوه رندگی ام و دغدغه هام نمره میدادین.