امشب این فسقل خانم خونه چنان حالی ازمون گرفت که نگو و نپرس! یعنی من با این ابعاد و جرم حجمی ام، اینقدر رئیس نیستم که ایشون هست و ریاستش رو ثابت میکنه. 

ما امشب مطابق رسم همیشه، مثلا خواستیم که برای دخترای خونه مون به مناسبت روز دختر یه جشن مختصر بگیریم. 

هدیه هم براشون یکی یه دستبند گرفتیم. در واقع خودم تنها گرفتم. نرگس خانم فرصت نکرد باهام بیاد. 

کیک رو هم نرگس خانم زحمت کشید آماده کرد. با یه تزئین ساده. غیر از خودمون، پدر و مادر هم اومدن. 

حالا برخورد خدیجه:

تا رسیدم خونه، از همون بالای پله ها 20، 30 مرتبه سلام کرد تا رسید پایین و اومد بغلم. همیشه سلام کرذنش تا برقراری تماس فیزیکی ادامه داره. به قول عماد یه نوع اعلام وضعیته. 

بعد از سلام و احوالپرسی و ناز کشی مربوطه، به صورت معکوس اتفاقات تا صبح رو تعریف  کرد برام. اینم جزو رسوماتشه، که دونه دونه بگه چی شده و کی چی گفته و هی بعد بعد کنه. اینقدرم که دلم ضعف میره واسه بعد بعد گفتنای کش دارش. 

خلاصه که اوضاع عادی و طبق روال معمول بود تا نرگس خانم کیک رو آورد و منم از تو کیفم دو تا جعبه کوچیک بیرون آوردم. 

توضیح اینکه کیک دیده و خورده چند بار، ولی یادش نبود. اما جعبه طلا و جینگولی حات رو میشناسه. دو سه تا خالی اش رو داره و پای ثابت بازی هاشه. که مثلا بره از آقای فروشنده یه خرده!  گوشواره و گردنبند و... بخره.

بعد هم بیاد مثلا استفاده کنه و هی بگه خوشل شدم؟ من خوشلم. با این توصیفات یقین داشتیم اگه یه تیکه طلای واقعی بهش بدیم خوشحال بشه و مثه لباس و کفش نو، سرمون بازی درنیاره. 

هیچی دیگه، همینطور داشت برای خودش حرف میزد که دید نرگس یه کیک گذاشت رو میز و منم دو تا جعبه و مبارک باشه گفتنامون شروع شد. 

اول یه چند ثانیه ای زل زد به میز. تا فهمید ماجرا از چه قراره و یکی از دستنبندها مال خودشه، چنان جیغ و شیون و گریه ای راه انداخت که هر کی میشنید و میدید، یقین میکرد عقرب نیشش زده! 

مگه آروم میشد که بتونیم باهاش حرف بزنیم؟ مگه به صراطی مستقیم بود؟ یعنی رشوه و پیشنهادی نبود که بهش ندیم. از بیرون بردن و حتی ماشین سواری و پشت فرمون نشستن و.. 

ولی هیچ اثر نداشت. بعد 10 دقیقه، یه ربع که یه نفس جیغ کشید و گریه کرد، وقتی دیگه واقعا توانش تموم شد، دیگه از سر ناچاری قبول کرد برامون توضیح بده که از چی ناراحت شده؟

توضیحاتش رو نمیتونم دقیق و عین جمله بندی اش بنویسم. ولی فحوای کلامش این بود که چرا من خودم تنها رفتم براش خریدم وخودش رو با خودم نبردم نظر بده!!!

شاید باور نکنه کسی، ولی عین حقیقته. با همه فنونی که بلدیم ازش پرسیدیم و جواب همه سوالاتمون همین بود: که فردا دوباره بریم مغازه آقاهه، یکی دیگه بگیریم. این خوشل نیست!! 

در حالی که به اعتراف همه خیلی قشنگ بود جفتش. فاطمه هم که خیلی دوست داشت مال خودش رو. اساسا تا الان شاید یکی دو بار خودش رو هم برده باشیم برای انتخاب طلا جات. 

و تمام مدت جیغ و شیون خدیجه، فاطمه همینطور مات و مبهوت داشت نگاه میکرد که مگه طلا، لباسه که خودمون بخوایم نظر بدیم؟ خب بابا خودش به اندازه پولش میره میخره دیگه... 

حالا اگه فکر کردین که بعد از قولی که گرفت برای تعویض، حاضر شد از کیک بخوره یا گذاشت ما بخوریم، سخت در اشتباهید. 

با اینکه همون اول متوجه نشده بود چیه و هی درباره اش سوال میکرد، ولی در نهایت به این نتیجه رسید که کیک خوردن یه ارتباطی به قسمت بغدی داره. 

بنابراین با قاطعیت تمام اعلام کرد: کیک باید به یخچال برگرده و فردا بخوریم! موقع مراسم کادو دادن! 

نجم معتقده نباید به چشم یه بچه دو ساله نگاش کرد و خیلی بیشتر از سنش میفهمه. رو این حساب خیلی از اوقات میشینه باهاش حرف منطقی میزنه.

امشبم نشست کلی باهاش صحبت کرد و با کلی مثال ریز و درشت حالی اش کرد که کیک مال وقتیه که کسی به آدم هدیه بده. هدیه رو هم خودش تنها خریده باشه. و مثلا اگه من برم برای خودم جوراب بخرم کیک نمیخوریم. 

و در نهایت، خدیجه هم یه جوابی داد که دهن همه مون باز موند: که قرار نیست من بخرم. بابا میخره. من فقط میگم کدومش خوشگله!

یعنی از همون اولش هم اهل نظر دادن بود. یادمه یه بار خیلی کوچیک بود، داشتیم براش لباس میخریدیم، بین کلی طرح و رنگ مختلف دست گذاشته بود رو یه لباس قرمزی که اصلا دوسش نداشتیم. اما مجبور شدیم همون رو براش بگیریم. 

خلاصه که یه رئیس دو ساله داریم، بدون اجازه اش نمیشه آب بخوریم. کاش میشد نماینده مجلس بشه مثلا. نماینده میشد دیگه کسی جرئت میکرد با توتال قرار داد ببنده؟ یا برجام تیکه پاره رو وصله کنه؟ یا مثلا مولاوردی رو به عنوان وزیر آموزش و پرورش معرفی کنه؟ ...