نجم الدین که بچه بود، اولین و بزرگترین آرزوش این بود که اتوبوس داشته باشه و راننده اتوبوس باشه. کلا عشق ماشینای بزرگ بود و تصور میکرد رانددگی ماشینای سنگین خیلی قهرمانانه است. 

و بین همه نوع ماشین و وسیله نقلیه، اتوبوس اونم از نوع ولو جاده ای، یه چیز دیگه بود براش. 

اون موقع ها هیچ وقت به عمق آرزوی فوق العاده اش پی نبرده بودیم. الان تازه میفهمم که بچه ام چه بلندپرواز و آینده نگر بوده و با خودم میگم کاش واقعا اتوبوس داشتم. 

الان اگه اتوبوس داشتم، برای اربعین نذر میکردم از دو هفته قبل اربعین تا جایی که بتونم مسافر ببرم لب مرز و برگردونم.

تا همین چند وقت پیش اگه کسی میگفت نزدیک ظهور آقا، منافقا خودشون، خودشون رو رسوا میکنن، خیلی نمیتونستم باور کنم. ولی الان ببینید چه خوشگل خودشون رو لو میدن: بعد کلی سنگ تراشی های جورواجور، یهو بیانیه دادن قیمت بلیط باید دوبرابر بشه! 

ولی آقایون، زهی خیال باطل! فکر کردین مردم نشستن به انتظار لطف و مساعدت شما؟خیر! این مردم شده از همین تهران پای پیاده برن، میرن اربعین و داغش رو به دلتون میذارن. 

...

دوستی ازم عکس آمنه رو خواستن. خب راستش به دلایلی اکیدا منع شدم از این کار. از طرف تقریبا تمام اعضای خانواده. از نظر من کلا، همه آدما شبیه به هم هستن، ولی بنا به قول اطرافیان میگن خیلی شبیه خدیجه است. مخصوصا حالت نگاهش. 

...

دوست دیگه ای هم خیلی وقت پیش ازم خواستن که سبک زندگی ام رو توضیح بدم. خدمتتون عارضم که اولا چرا من؟ اینهمه آدم حسابی! برید اونا رو ببینید. 

ثانیا به قول استاد پناهیان، امتحانات هرکسی منحصر به خودشه و نمیشه تو جزئیات حتی از زندگی عرفا الگو گرفت. چه برسه به عوام و پاینتر از عوامی مثل من. 

ثالثا اگه حتی به قول خودتون دنبال راه حل های موردی برای مسائل مشابه هم هستین، خب من تو این 4 سال تقریبا مسائل گل درشتی رو که برام اتفاق افتاده با جزئیات نوشتم. هرچند که میدونم و معترفم بیشتر موارد اشتباه کردم و راه حلم غلطه. 

ولی اگه بخوام خیلی کلی بگم، اولا خیلی سعی میکنم تمام زندگی ام رو طرح و نقشه از طرف خدا ببینم. اینم از نرگس یادگرفتم. حتی مثلا اگه لوله بترکه و آب قطع بشه و من با سر و صورت کفی تو حموم بمونم، قبل ‌هرچی میگم چرا خدا خواسته یه ساعتی، این وضعیت رو تحمل کنم؟

دیگه اینکه آرامش خانواده ام اولین اولویتمه. منتها آرامش نه به معنای سکون یا سکوت یا رفاه یا راحتی. اتفاقا خیلی از اوقات آرامش تو فعالیت شدیده. سکون و رخوت آدم رو افسرده میکنه. 

همین بچه دار شدن، برخلاف نهضت کنترل جمعیت، با وجودی که ظاهرا خستگی و دغدغه و کار و فعالیت میطلبه، ولی خیلی آرامش بخشه. همین که شب قبل خواب، حساب کنی ببینی تو 15، 16 ساعتی که بیدار بودی، اندازه 30 ساعت فعالیت کردی، که ان شاءاللّه مورد رضایت خدا بوده، به تمام خستگی اش میارزه.

گاهی اوقات هست که حقیقتا هیچ کاری ندارم که انجام بدم، نه برای خودم و نه خونه. اون موقع به قول نرگس میرم دنبال یه اشتغال زایی جدید. مثالش تو این شبای محرم مسجد یه سری خونواده های نیازمند شناسایی کرده بود، طرفای واوان و شهرکای اطراف فرودگاه امام خمینی. 

اول قرار شد، مواد غذایی برای ده شب رو که نذری بود، یه جا براشون ببریم. ولی بعد هیئت امنا به خاطر عمل دقیق به نذری که شده بود، تصمیم گرفتن هر شب غذا تهیه کنن، غذای آماده رو شب به شب براشون ببریم. 

و منم قسمتم شد یه مقداری اش رو هر شب با نجم میبردیم. جالب اینکه یکی دیگه نذر کرده بود، یکی دیگه زحمت آماده کردنش رو کشیده بود و ما فقط میبردیم میرسوندیم، ولی با این حال خیلی این واسطه رزق الهی شدن مزه داد بهمون. 

دیگه از اصول زندگی ام، مصرف در حد نیازه، نه به اندازه وسع مالی. حتی گاهی سخت گیری هم کردم. چیزیایی بوده که بچه ها احتیاج داشتن، ولی دیدم خوپشون میتونن زحمت بکشن و تهیه کنن. واگذار کردم به خودشون و تهیه نکردم براشون. 

دیگه اینکه با زیبایی در حدی که به افراط کشیده نشه و مدگرایی نشه، موافقم. و عموما زیبایی اصیل رو در سادگی میبینم. و خدا رو شکر تو این مورد، نرگس هم کاملا هم سلیقه است با من. اگه جایی هم اختلاف سلیقه داشته باشیم، نظر ایشون شرطه. و باز هم خدا رو شکر، به هیچ وجه اهل تنوع طلبی افراطی و ست کردن و این حرفا نیست. حرف مردم هم براش هیچه. 

همین دیگه، اینا خلاصه مفید روش زندگی منه. یا شاید هم باید گفت دوست دارم این سبک زندگی ام باشه و دارم تلاش میکنم کاملا به این روش زندگی کنم. 

...

نرگس جان! 

بهت گفتم، ولی باز اینجا مینویسم که بدونی، جملات کوتاهت موقع خداحافظی معجزه میکنن برام همیشه..