یکی از بزرگترین گره های زندگی ام در حال حاضر قاطی شدن دنیای مجازی و واقعیمه

بدجوری همه چی قاطی شده

درسته که داشتم خودمو اماده میکردم برا حرفو حدیث اطرافیان

ولی نه الان

میخاستم اول خودم تصمیم قطعیمو بگیرم

فکرامو بکنم

ببینم اگه خواسم اقدام کنمو و جور شد برنامم چیه

بعد کم کم به بقیه بگم

نه اینجوری ناگهانی و انفجاری

اشفته بازاری شده که حتی دیگه دلم نمیخاد هیچ رسم الخط و دستورزبانیو رعایت کنم

بدتر از همش اینه که مادرم ازم به اندازه شبای طولانیه قطب جنوب دلگیرن

میگن دربارشون بد نوشتم

نه میگن بد فکر میکنم

اجازه توضیحم نمیدن

قبول دارم که هیچ وقت ادای دین نکردم در حقشون

ولی اینجا حداقل دربارشون بدگویی نکردم

این لفظ ارپی جی هم فقط یه اصطلاح بود

خب دلگیر شدن دیگه

ابجی بزرگه هم از بندر عباس ..

از فاطمه دیگه انتظار نداشتم

دلم شکست و بدجوری هم تیکه تیکه شد از حرفش.. 

نمیگم یکی از نمونه های نادر شوهر خوبم

ولی.... 

اره

اصلا حق با فاطمست

ان شاءاللّه که همینجوری باشه

خوشبختی از زندگیش سرازیر باشه

حسن مثبتم داشت این بمب خبری

برای پیشگیری ازین فاجعه عظیم بشری

الان 7، 8 مورد مناسب معرفی شدن 

هرچند که همه همه اینا هنوز حرفه

هنوز نرگس حتی مطمئن نیست که محدثه خانوم دوس دارن ازدواج کنن یا نه 

زهرا هم برام پیام خصوصی داده

و توقع داره فقط شنونده حرفاش باشم

بدون هیچ عکس العملی

مگه من دیوارم

باشه عزیزم

ببینمت احتمالا به روت نمیارم

ولی اینجا عکس پیامتو میذارم

کاش یه جزیره شخصی وسط اقیانوس ارام بدون هیچ راه ارتباطی داشتم 

شده یه هفته میرفتم اونجا خیلی خوب بود