ضمن تشکر از محبت همه دوستان، مخصوصا پیام های خصوصی، عارضم خدمتتون که امروز صبح که با جواب ام آر آی رفتیم پیش متخصص،معلوم شد این درد شدید و صدای چندش، مال در رفتن نمیدونم کدوم قسمت از جای خودش بوده. که برای فهمیدن این مورد احتیاج به تصویر برداری هم نبوده. 

و خب آقای دکتر زحمت کشیدن جا انداختن و بعد از 20 دقیقه، نیم ساعت دردش کلا افتاد و من تا همین الان بدون مسکن زنده ام! حتی راه میرم، و حتی بیشتر، زانو ام رو میتونم کاملا خم و راست کنم. 

ولی خب نتیجه ام آر آی نشون داد، مینسک و رباط این زانو هم پاره شده در اثر همین مسأله. 

واقعش اصلا توقع نداشتم. به این خاطر که به نظر خودم خیلی ورزش میکنم، پیاده میرم، دوچرخه سواری میکنم و خلاصه توقع نداشتم به این سادگی زانو ام پیچ بخوره.

ولی ایشون توضیح دادن دلیل این اتفاق این بوده که اون لحظه، چون از خواب عمیق بیدار شده بودم، هنوز ماهیچه هام به اندازه کافی منقبض نشده بودن و به همین دلیل نتونسته بودن زانوام رو نگه دارن. 

و خب راستش این عادت منه. که قبل از بیدار شدن کامل بلند میشم. خیلی از مواقع، وسط وضو گرفتن تازه متوجه میشم که بیدارم شدم و این فکرایی که تو سرمه، واقعی نیست و به فتوای خودم دوباره از اول وضو میگیرم! 

همینجا لازمه به همه توصیه کنم لطفا برای بلند شدن، به خودتون اجازه بیدار شدن بدین! نترسید، قرار نیست تو اون دو دقیقه چیزی رو از دست بدین. کمی هم صبر و بی خیالی تو زندگی چیز بدی نیست. 

مثالش من که الان، هنوز تو این چند روز نرفتم بالا ببینم دقیقا صدای چی بود شنیدم و اصلا و ابدا هم بچه ها رو نفرستادم بررسی کنن.

یعنی خب زورم نرسید بهشون، مخصوصا که نرگس میگه اشتباه کردی و خواب دیدی.

حالا عجالتا که تا یه هفته نباید برم بالا، ولی بدجوری برام عین روز روشنه که صدا و ضربه واقعی بود. حتی رفتم سایت زلزله نگاری چک کردم، اون ساعت تو کل ایران هیچ خبری نبوده.

ولی از همه مهمتر اینکه از نظر آقای دکتر، من با قد 186 و وزن 92، چاقم. چاق!! 

و باید دست کم 15 کیلو وزن کم کنم. یعنی واقعا اینجوریه؟! بعد تازه چی، فرمودن باید هر شب بری رو ترازو و جدول پر کنی و برام بفرستی تا بگم خوبه یا نه! 

یعنی تا الان، تو زندگی ام کسی به من حتی نگفته بود که مثلا تپلی، چه برسه به چاق! متنفرم از این کلمه. برام به جورایی مترادف با معتاده حتی.

ولی به هر حال ایشون نظرشون این بود که اگه میخوام کار به عمل جراحی نکشه، باید هم از فشار روی زانو ام کم بشه و هم اینکه با ورزش و زانوبند، ماهیچه های زانوام رو قوی کنم. 

و دوچرخه رو هم گفتن کلا بذارم کنار، چون فعلا بیشتر باعث ساییدگی مفصل زانوام میشه. در واقع غیر از ورزشای مخصوص، تنها ورزش مناسب برای من پیاده روی روی سطح همواره و نه حتی شیبدار. 

یعنی از این به بعد باید سعی کنم با دور اتاق چرخیدن، ظرف 6 ماه، 15 کیلو وزن کم کنم!! شما تو تهران سطح هموار جایی سراغ دارین من برم پیاده روی؟!

راه رفتن تو آب رو هم دستور اکید دادن، که چقدر از این بابت عماد ذوق کرد. عجالتا هم تا آخر هفته مرخصی دادن. ولی از شنبه ان شاءاللّه میتونم برم بیرون. 

اما احتمالا با این وضعیت من دیگه دلم نخواد برم. از بس که با خدیجه بهمون خوش میگذره. دو تایی کلی بازی تخیلی و هیجانی کردیم این چند روز. با اینکه نصف بیشتر حرفای من رو متوجه نمیشه، ولی خیلی پایه است برای بازی و همونی رو که تصور میکنه انجام میده. 

ظهر، موقع اذون، تا مادرش خواست نماز بخونه، بی مقدمه بهش گفت: میخوای چی؟ دعا کنی پای بابا خوب شه؟

جدا دلم از اون ته تهش براش سوخت با این حرفش، که چقدر حواسم به دل کوچیک بچه ام نبوده و چقدر بچه ام غصه خورده از مریضی من. 

2018-01-02

15:17:16

یه جمله معروفی هست که میگه:

بینندگان عزیز به خبری که هم اکنون به دست رسید، توجه فرمایید،

الان جاشه ازش استفاده کنم. 

همین الان خانم محدثه، با نرگس تماس داشتن و خبر دادن که قرار هست به زودی ازدواج کنن!! 

با کی؟ نمیدونم. از قبل چیزی نگفته بودن به نرگس. 

خب، هیچی دیگه. یعنی فقط خدا منتظر بود من آبروم رو به حراج بذارم تا خبر بده.

دستش درد نکنه، خیلی خبر خوبی بود. خوشبختی شون ان شاءاللّه.