یه سوال خصوصی چند روز پیش داشتم درباره اتفاقات این چند روزه که فکر میکرپم جواب دادم. ولی دوباره الان که دیدمش، یادم افتاد جواب ندادم. 

خب این ماجرا چند جهت داره. اول اعتراضی که بعضی به اصل حکومت دارن و میگن این شیوه حاکمیت، خودش باعث این فساد شده و باید عوض بشه. 

در مورد این افراد و نظرشون، من فقط میتونم بگم اگه دشمن نیستن، پس حقیقتا نادان و احمق هستن که نمیتونن بفهمن تنها و تنها کسی حق حاکمیت بر سرنوشت مردم رو داره که از طرف مرجع بالاتری از مردم انتخاب بشه. 

و هیچ رفراندوم و انتخابات و رأی اکثریتی به تنهایی نمیتونه مشروعیتی به حکومت بده. بلکه برعکس، تا وقتی مرجعیت بالاتر از انسان رو نپذیریم، تمام این انتخابات ها و رأی گیری ها، میشن ملعبه دست سرمایه دارها و در حقیقت نتیجه میشه خواست یه عده قلیل سرمایه دار.

بنابراین به نظر من این نظام حفظش از هر چیزی واجب تره. و به هیچ بهونه ای نباید پشتش رو خالی کنیم. 

اما مسلما هنوز خیلی مونده تا بشه گفت هیچ ایراد و اشکالی به نحوه اجرای حکومت نیست و این دقیقا همون چیزیه که مد نظر خدا بوده. 

ولی نکته اینجاست که اول باید ریشه اصلی مشکلات کشور رو پیدا کنیم. و بفهمیم چرا بعد از 40 سالی که از انقلاب و تغییر حکومت می‌گذره، هنوز فساد و بی عدالتی تو کشور هست و حتی دزدی و اختلاس بعضی از مسئولین از زمان شاه هم بیشتره؟

به نظر من ایراد اصلی به خود ما برمیگرده. ما اگه واقعا دنبال عدالت هستیم، چرا موقع انتخاب افراد برای مسئولیت های مختلف، ملاک اولمون نه تنها عدالت نیست، که حتی تخصص و سواد هم نیست. بلکه ملاک اصلی مون همون شعار و وعده و حتی بدتر، توصیه فلان رقاص و بازیگر بی سواده. 

شد یه بار ما، همه مردم، برای انتخاباتی، بیایم به ملاک ها توجه کنیم؟ نه حزب و رنگ و شعار و تبلیغات؟ که اگه شده بود این کار، اولا این بازیگرا و هنرپیشه ها، بازارشون کساد میشد و اینقدر رونق نداشت. 

در ثانی اگه بعد از انتخابات، کسی از دست از پا خطا میکرد، راحت میشد گردنش رو زد و هیچ کس اعتراض نمیکرد. 

هر وقت مردم اینقدر فهیم شدن که ملاکشون از حرف و نظر فلان سیلبرتی تغییر کرد و رو حساب دو دو تا چها تا، نظر دادن، اون موقع میشه روی اصلاح حکومت امید داشت. 

تو این جریانات این چند روز هم، اگه باز یه کم مردم عقل داشتن، به نظر من نباید میکردن این کار رو. تا وقتی راه قانونی برای اعتراض هست، راه غیر قانونی چرا؟

بهترین راه قانونی شکایت از مسئولین خطاکار به قوه قضاییه هست. به عنوان مثال وفتی نماینده ای خیلی خوشحال میاد میگه من باید فلان مقدار حقوق بگیرم و... و میبینیم از راه شکایت به خود مجلس کار پیش نمیره، میشه به قوه قضاییه شکایت کرد تا دادستان وارد بشه. 

به نمونه ای که الان یادم افتاد همین قضیه تقلبی بودن پایان نامه جناب حسن کچل که چقدر موقع انتخابات من خودم شخصا سرش هم اینجا و هم با مردم صحبت کردم. 

کمپین جمع آوری امضا هم تشکیل شد، به حدود 50 هزار امضا هم رسید. ولی مسئولین دانشگاه دست دست کردن تا نتیجه انتخابات معلوم بشه، بعد هم که مردم شجاعمون، دسته دسته پس گرفتن امضاهاشون رو!! 

و جالب اینجاست که تیم بررسی پایان نامه ایشون، کارش رو ادامه داد به خرج خودشون و بعد که معلوم شد بیشتر از 80 درصد متن پایان نامه دکتری شون کپی هست، رفتن سراغ پایان نامه ارشد و کارشناسی. نتیجه اینکه معلوم شد جناب پریزدنت تو پایان نامه شون احتمالا از مقاله های من و نرگس کپی نکردن!!

خب با این وصف، چرا مردم اولا به ایشون رأی دادن؟ حالا چرا نمیرن از طریق شکایت به قوه قضاییه این مسأله رو پیگیری کنن؟ مخصوصا که با کارشکنی رئیس مجلس اجازه تحقیق و تفحص رو این موضوع داده نمیشه تو مجلس؟

خلاصه که با راهپیمایی و تظاهرات غیر قانونی، حقی داده نمیشه. 

و اما در ادامه ماجرای پا و زانو ام، امروز رو حساب اصرار پدربزرگم رفتم پیش یکی از متخصصین زانو که به قولی پدر علم زانوی ایران هستن.

ایشون قبل هر سوال و جواب و نگاهی به ام آر آی و فقط با یه معاینه دو دقیقه ای از زانوهام، خیلی جدی گفتن تو واقعا پای راستت 10 ساله مشکل داره و داری باهاش زندگی میکنی؟! درد نداری؟! 

و بعد که کمی از سبک زندگی ام پرسیدن، دیگه نزدیک بود کار به زد و خورد برسه! که چرا من با وجود این مشکل، دوچرخه سواری کردم، گاهی والیبال بازی کردم و چرا جراحی نکردم و نمیخوام بکنم. 

از نظر ایشون، زانوهای من، مخصوصا همون پای راستم که قدیمیه، به خاطر پارگی رباط هاش، عین قند بالاسر عروس و داماد، در حال ساییده شدنه و درستش اینه که از شدت درد نتونم یه لحظه آروم باشم. 

ایشون میگن برای وضعیت زانوی من سوال درست این نیست که اگه میخوای کار به جراحی نکشه، چه بکنی. بلکه سوال درست اینه اگه میخوای تا 2 سال دیگه ویلچر نشین نشی، کی و چطور باید جراحی کنی. 

هر چی هم که درباره مراقبت های دیگه مثل استفاده از زانوبند و تقویت ماهیچه های زانو و کم کردن وزنم گفتم، تمامش رو وتو کردن و گفتن الان فایده نداره. باید همون 10 سال پیش جراحی میکردی که نکردی. و الان هم فقط امیدت به اینه که درد نداری. دردش شروع بشه، اون موقع میفهمی که چقدر دیره. 

باز ان شاءاللّه تصمیم دارم با چند تا از عموها و بردارهای علم زانوی ایران هم مشورت کنم، اگه جمیع خانواده نظرشون رو جراحی بود، روش فکر کنم! 

در مورد کم کردن وزن هم خیلی تحقیق کردم. دیدم روی کم کردن غذام خیلی نمیتونم حساب باز کنم. چون حقیقتا غذام زیاد نیست.

اهل هله هوله که اصلا نیستم. طعم شیرین و شور و چرب هم اصلا دوست ندارم. مقدار غذام هم فقط دو نوبته: صبحانه و شام. شام هم اکثرا کم میخورم. ولی خب صبحانه نه، زیاد میخورم. 

پس تقریبا باید به ورزش کردن یا در واقع پیاده روی تو اتاق دل خوش کنم. پیلاتس رو هم دیدم، به نظرم بد نبود. مخصوصا که بیشتر احتیاج به انقباض داره و میشه همه جا انجامش داد. چند تا از حرکتای نه چندان پیچیده اش رو انجام دادم، خیلی انرژی میخواد. 

بدی اش اینه که به خاطر لق بودن زانو، حتی نمیشه پیاده روی تند انجام داد. اینجوری حساب کردم شبی حداقل 3 ساعت باید دور اتاق بچرخم تا ظرف 6 ماه 15 کیلو کم کنم.