تا حالا اصطلاح فلانی سر میبره به گوشتون خورده؟ از نزدیک هم لمس کردین؟ 

ما امشب با تمام وجود درک کردیم. برگشتنی از مطب آخرین متخصص زانویی که امروز رفتیم، حوالی سیدخندان، یه دربست گرفتیم.

ماشین ظاهرا 206 بود، ولی به نظرم بیشتر از 200 سال قدمت داشت. اینقدر که تک تک پیچ و مهره ها و لولاهاش صدا میداد.

ولی بدتر از وضعیت ماشین، وضعیت راننده اش بود. وضعیت خودش هم نه، رانندگی اش. راننده یه پیرمرد حدودا 70،80 ساله بود. به قول خودش: نترس جوون، من سرد و گرم کشیده ام. 

ولی امان از رانندگی اش، از اون مدلایی بود که باید دعا میکردی این دیواری که داره با سرعتت به سمتت میاد، راهش رو کج کنه و بره! 

به هیچ قانون و مقرراتی که عقیده نداشت، هیچ. کلا فکر میکرد سوار اسبه و داره پرش از مانع انجام میده! از لبه جوبی که بلوک داشت، میپرید تو پیاده رو! 

کم مونده بود از وسط خیابون با گاردریل دور بزنه. چراغ قرمز و خط کشی و حق تقدم و ... که براش جوک بود واقعا! 

از اتوبان هم به بهونه ترافیک نیامد، انداخت تو کوچه پس کوچه، تا برسیم یه نفس آیت الکرسی خوندم کسی رو زیر نگیره جلو چشم ما! راحت سرعتش تو کوچه بن بست 60 تا بود. با همون 60 تا گاز میداد تا ته کوچه، بعد که مطمئن میشد اون دیوار تمایلی به جابجا شدن نداره، یهو میزد رو ترمز! که اگه خودم و نرگس رو محکم نگرفته بودم، پرت شده بودیم اون طرف دیوار.

خلاصه که آخرش موقع پیاده شدن دلم نیومد ازش نپرسم راز طول عمرش چیه و چه دعایی پشت سرشه؟ که گفتن از بس دستم به خیره!

در مجموع از جمعه تا الان، من با 7 تا متخصص ارتوپد که 3 تاشون فوق تخصص زانو هستن، صحبت کردم و مشورت گرفتم. 

دفعه آخری رو که قبلش نشستم 2 تا a4، تمام سوالات و شبهاتم رو نوشتم و درست 45 دقیقه ازش سوال کردم. ناگفته نماند ایشونم از نوع دکترهای خوش اخلاق بودن و دونه دونه سر صبر و حوصله جواب دادن. دست آخرم تعارف کردن که اگه میخوای پوسترای رو دیوار و ماکتم رو بدم ببری خونه خوب یاد بگیری؟

نتیجه اینکه انگاری عمل جراحی لازم و بلکه واجبه. و نمیشه باهاش زندگی مسالمت آمیزی داشت. 

خب راستش وقتی خوب فکر میکنم، میبینم من از اسم عمل ترسیدم. و اگه این ترس رو بذارم کنار، باقی مسائلش که شامل چند ماه محدودیت فعالیت و کمی تا قسمتی درد میشه، خیلی سخت نیست. 

ترسم هم برمیگرده به یه پیش فرض ذهنی ام که میگه: الا و لابد جراحی های مربوط به اسکلت بدن، منجر به از پا افتادگی کامل میشن.

دقیقا نمیدونم چرا، ولی این گزاره برام حتی یر سوزنی ابهام نداره و ازش مطمئنم. به هیچ دلیلی هم برای ردش قانع نمیشم. 

با این وصف، دارم تصمیم میگیرم به این ترسم غلبه کنم و برم برای جراحی! توکل به خدا، هر چی شد، شد. 

ان شاءاللّه که همونطوری که ایشون پیشبینی کردن، تا 6 ماه دیگه بتونم دوباره والیبال بازی کنم...

10:58:07

عزیز دلم! میشه لطفا عین روح سرگردان هی تو سکوت، نیای و بری؟ من که میدونم حرف داری، خب بگو عزیزم. خصوصی بنویس، خصوصی جواب میدم.