نمیدونم فقط منم که به نظرم اوضاع مملکت به نهایت قاراشمیشه!!  یا واقعا همینطوره. 

اینجور که داره پیش میره، کم کم باید دعا کنیم یه بلای آسمونی بیاد، همه با هم بمیریم.  بلکه راحت شیم از دست رئیس جمهور و دولت و مجلس و شورا و بقیه. تو بگو راه رضای خدا یکی شون یه کار درست، یه حرف به جا نمیزنه! یکی از یکی بدتر ودشمن تر! 

فقط دلم از این میسوزه که مردم ساده لوح تقدیرمون، هنوزم نمیخوان باور کنن ایراد از انتخابیه که کردن. حالا که کار به اینجا رسیده، همه تقصیرات رو میندازن گردن اصل جمهوری اسلامی و ولی فقیه. این خودنابینا و احمق پنداری مردم، خیلی رو مخه. 

از بابت تعطیلات مدارس هم که کفری ام در حد چی. نه اینکه بگم با این حجم از آلودگی، بچه ها برن بیرون، دردم از اونجاست که برای اربعین بخشنامه میدن و غدغن میکنن غیبت رو، بعد الان فرت و فرت تعطیل میکنن! هنر میکنن.

البته که تعطیل هم نباشه، درس خبری نیست. فاطمه که هیچی، کلا از 7 دولت آزاده. نه امتحان جدی، نه نمره ای. عماد هم که مثلا خیر امواتشون امتحان و نمره دارن، اولا که تا حد امکان درساشون کم و الکی شده. در ثانی، نمره ها هم الکی و کیلویی! 

به نظر من از جمله درسای مهمی که دوره راهنمایی داشتیم، جغرافی و اجتماعی و تاریخ بود. از علوم و ریاضی به نظرم مهم تره دونستن و شناختن اینکه با چه تاریخ و گذشته ای داری کجا زندگی میکنی و نسبتت با بقیه مردم چیه. 

بعد حالا اومدن این سه تا کتاب رو، خلاصه کردن تو یه کتاب، اینقدر که درس خانواده آقای هاشمی، بیشتر ازش مطلب به درد بخور درمیاد تا کتاب اینا. 

موقع امتحان هم که از 15 نمره میگیرن، بقیه اش دست معلم. قشنگ کیلویی نمره میده. منی که میدونم عماد لای این کتاب رو از اول سال باز نکرده، نخونده، برای امتحان همون 4 تا سوالی که از قبل دادن رو حفظ کرده، 20 کارنامه اش به چه دردم میخوره؟ جز اینکه برام به نمره اش استناد کنه واسه نخوندن 4 تا کتاب تاریخی. 

آخیش، یه ذره غر زدم دلم خنک شد. 

واقعش عماد خیلی اهل دونستن و سردرآوردن از همه چیزه. سیاست و تاریخ هم خوراکشه. هم میخونه، هم تحقیق میکنه. ولی خب میدونم و دیدم که لای کتابای حفظی درسی اش رو باز نمیکنه. چون معلم هاش هم ازش نمیخوان. دست آخر هم برای امتحان، یه برگه سوال میدن و خلاص.

این قسمت ماجرا که تنبلی معلما، داره عماد رو نسبت به درس به عنوان وظیفه ای که الان به عهده اشه، بی خیال میکنه، حرصم میده. مدرسه، تنها فایده اش به نظر من، اینه که بچه ها رو منظم میکنه. مسئولیت پذیر میکنه. تکلیف میده و ازشون میخواد انجام بدن. 

و الا که آموزش ریاضی و علوم و فارسی، به هزار روش دیگه ممکنه و نیاز به مدرسه نداره. 

ولی این نظام جدید، دقیقا زده وسط برجک همین تنها حسن مثبت مدرسه. فرت و فرت هم که تعطیل، خب از اساس نرن مدرسه دیگه. چه کاریه. 

تو این مدت هم کم و بیش درباره تخت بودن یا کروی بودن زمین بحث کردیم. من بیشتر از اونی که بخوام کروی بودن زمین رو اثبات کنم، روی ادبیات و شیوه استدلال آقایون تخت گرا دست میذارم. اینقدر که بچگانه و زیر دیپلم بحث کردن. بعد این وسط کی اومده از آب گل آلود ماهی گرفته؟ فاطمه خانم. رفته برای خودش صاحب سبک جدید مکعب گرایی!! شده و ادعاش اینه که چون خونه خدا مکعبه، پس خدا هم حتما زمین و کل جهان رو مکعب آفریده!!! کلی هم نقاشی و داستان درباره اش کشیده و نوشته! 

در مورد پام هم خدا رو شکر چند روزیه دارم با یه عصا راه میرم و ان شاءاللّه تا هفته دیگه، کلا بی عصا. لازمه اعتراف کنم ترسم نسبت به جراحی کاملا بدون دلیل بود و خیلی کمتر از اونی که فکر میکردم سخت گذشت. 

تنها سختی که داشت برام و فکر میکنم لازم بود برام، این احتیاجم به دیگران بود. من اینقدر مغرورم که حاضرم همه کاری برای همه انجام بدم، ولی سر سوزنی دیگران کاری برام انجام ندن تا مجبور به تشکر نشم. تشکر زبانی منظورم نیست. منظورم مدیون شدنه. واقعا دوست ندارم ذره ای مدیون کسی بشم. 

و این ماجرا باعث شد از اعماق وجودم این دین رو حس کنم. این شرمندگی و کوچیک شدن رو. و فکر میکنم واقعا لازمه برام. خیلی بیشتر از اینا لازمه. 

حتی بیشتر که فکر کردم دیدم این که دوست ندارم به هیچ عنوان از کسی برای انجام کار خونه کمک بگیریم و توجیهش میکنم که این اخلاق سرمایه دارایه، از همین احساس ناشی میشه که دوست ندارم مدیون کسی بشم. حتی اگه بیشتر از دستمزدش هم بدم، چون واقعا با پول نمیشه جبران کرد این مسائل رو. 

خلاصه که دارم سعی میکنم، تمرین میکنم، کم کم از اون پله های غروری که رفتم بالا، به زبون خوش بیام پایین.

اما مادرم همچنان نسبت به این جراحی که انجام شده، بدبین هستن. بخوام خلاصه مفید توضیح بدم، ایشون باور ندارن زانوی من سرجاشه. و موقع راه رفتنم، دائم نگرانن که نکنه پام از زانو جدا شه. 

رو این حساب من جلوی ایشون، محض اطمینان خاطرشون، با دو عصا راه میرم و بریس میبندم.

فقط خدا نکنه حواسم نباشه و دستم بره سمت زانو، به شدت نگران میشن که چیه؟ درد داری؟ طوری ات شد؟ و به صورت دائمی و شبانه روزی سفارش میکنن که مواظب باشم و احتیاط کنم. شاید اگه میدیدن جای عمل رو که هیچی از آثارش باقی نمونده، یه کم از نگرانی شون کم میشد. ولی اصلا حاضر نیستن ببین. 

نرگس خانوم دیروز آمنه رو بردن برای واکسن 4 ماهگی، با چند روز تأخیر. باز هم من خونه نبودم متأسفانه و هیچ کمکی نکردم. و باز هم طبق گزارشات، یه لحظه گریه اش بند نیومده تا شب!

البته شب هم دوست داشت گریه کنه، ولی دیگه صداش درنمیومد. به غر زدن و نق نق کردن اکتفا کرد تا خود صبح. با این حال امروز هم تا شب فقط2 ساعت خوابیده! فقط موندم باطری اش چیه که اینقدر شارژ نگه میداره.

هنوزم خواب نیستا، داره برای خودش آغون آغون میکنه و تف میکنه و میخنده. فقط جای شکرش باقیه به همطرازی با ما در حال دراز کش، رضایت داده. و الا که نرگس رو مجبور میکنه بغلش کنه راه بره. 

راستی تا یادم نرفته، یه پیام خصوصی داشتم. در مورد نحوه شناخت. 

خب راستش شناختن دقیق که خیلی سخت بلکه ناممکنه. ولی اگه منظور شناخت روحیات باشه، بستگی داره چه روحیه و خصوصیتی برامون الویت داشته باشه. درباره همون ملاک، یه آزمون ویژه ذهنی طراحی میکنیم و انجام میدیم. 

توضیح بیشتر اینکه بی نهایت خصوصیت و روحیه و اخلاق وجود داره. ولی هر کس یه الویت اخلاقی براش ملاکه. فرضا بین حسادت و بخل و ترس و عصبانیت، ممکنه کسی کنترل عصبانیت براش ملاک اول باشه. 

خب، برای امتحان اینکه شخص مقابل تو این مورد چه ویژگی داره، میاد موقعیتی رو طراحی میکنه تا اتفاقی بیفته که عموم افراد رو عصبانی میکنه. و بعد نگاه میکنه ببینه این شخص هم عصبانی میشه؟ تا چه حد؟

البته واضحه که با این روش، نهایتا 3،4 مورد رو میشه روش کار کرد. ولی اگه شناخت بیشتر و دقیق تر مد نظر باشه، مشاورها تست های خوبی دارن. از اونا هم میشه کمک گرفت. 

ضمنا ممنون از محبتتون. ما هم محتاج دعای خیرتون هستیم.