ساعت چنده؟

01:31:39

و من کجام؟ 

مرکز تصویربرداری، منتظر وقت ام ار آی! 

اینجور که پیداست آقای دکتر علاقه خاصی به این دستگاه دارن، راه به راه برام دستور ام ار آی میدن.

البته از حق نگذریم گویا زانوی منم علاقه خاصی به زورآزمایی تاندوم ها و رباط هاش پیدا کرده، دونه دونه رو امتحان میکنه ببینه پاره شدنی هستن یا نه. 

اگه 6 ماه پیش کسی میگفت تقصیر خودته و حرکات تند و بی ملاحظه ات، قبول میکردم ازش. ولی الان که خدایی دیگه نه از دوچرخه خبریه و نه والیبال و نه دویدن و... چی؟

البته خدا رو شکر این سری دردش خیلی کمتر از قبلی هاست. بیشتر قفل شدنش اذیتم میکنه. 

این چند روز بچه ها هم مریض بودن. مخصوصا آمنه. تب شدید و گلو درد. با جوشای خیلی ناجور. به قول دکترا یه ویروس جدیده. طفلیا لپاشون آب شد. 

ولی خبر خوب اینه که محبوب فردا میخواد بیاد تهران و قرار شد زهرا رو هم با خودش بیاره. محسن امسال تابستون هم برای دانشگاه واحد برداشته و هم از حوزه کار گرفته، اندازه یه روز هم وقت نداره بیاد. 

هر چند که دلم براش خیلی تنگه، ولی از این جنمش خوشم میاد. تو این دور و زمونه بیکار و بیعار پروری، همچین جوونایی نوبرن.

عماد اگه خدا بخواد بالاخره برای انتخاب رشته تصمیم گرفت. دبیرستان، ریاضی. طیف انتخابی اش شامل آتش نشانی و ایمنی تا طراحی سیستم های امنیتی کاردانش میشد! 

البته که اسامی رشته های کاردانش خیلی غلط انداز و وسوسه انگیزن. ولی با مشورت چند تا فرهنگی های آشنا، به این نتیجه رسید رفتن به این رشته ها فقط وقت تلف کردنه و بار علمی ندارن تو این مقطع. 

....

قصد پمپاژ نامیدی ندارم به هیچ وجه. ولی خدایی اش به نظر شما این وضعیت درهم و برهم قابل اصلاحه؟! نه فقط کشور ما، منظورم کل دنیاست. 

از آشفته بازاری دنیا همین بس که امروز یه جا خوندم تو آمریکا یه بچه یه ساله رو به جرم ورود غیر قانونی محاکمه کردن!! 

یه وقتا با خودم میگم اعتراض ملائکه به خدا، خیلی هم بیراه نبوده. یه چیزایی میدونستن...