عرضم به حضورتون که بالاخره بعد مدتها کلنجار رفتن با خودم، امشب به صورت انتحاری تصمیم گرفتم در اینجا رو تخته که نه، ولی بذارم و برم.

واقعش درسته که این روزا کار و درس و پروژه، وقتم رو خیلی میگیره، ولی هر وقت هم که خواستم چیزی بنویسم، پشیمون شدم. نصف حرفام رو قورت دادم. 

میدونم احتمالا ناراحت میشید از دستم، ولی قبول کنید آدمیزاد نسبت به اطرفیان و آشناهاش بیشتر رودربایستی داره تا غریبه هایی که قرار نیست با هم آشنا بشن. 

اینه که دیگه اینجا نمینویسم. یه وبلاگ دیگه درست کردم که آدرسش رو به دوستان مجازی فقط میدم. از طریق وبلاگشون. اگر هم کسی هست که وبلاگ نداره، یا نمیخواد آدرسش رو به من بده، ولی همچنان تمایل داره حرفای بی سر و تهم رو بخونه، میتونه عضو بیان بشه و برام پیام خصوصی بذاره. خوبی بیان اینه که من میتونم تو پنل خودم جواب پیام خصوصی اعضای بیان رو بدم، بدون این که نیاز باشه آدرس وبلاگشون رو داشته باشم.

از بین دوستانی هم که از قدیم همراه بودن، مادر ثنا خانوم رو بهشون دسترسی ندارم. اگه همچنان دورادور همراهمون هستین، بی زحمت یه راه ارتباطی بدین تا آدرس بدم خدمتتون.

عماد هم که اصرار داشت اینجا رو بهش بدم، قانع کردم بره جای دیگه. به دو دلیل: از طریق مدیریت اینجا میتونه آدرس جدیدم رو پیدا کنه و من نمیخوام حتی به نرگس آدرس بدم. یعنی تا این حدا!! و دیگه این که کلا از قاطی شدن ماستا و قیمه ها بدم میاد. اصلا چه معنی داره بچه آدم از روابط مجازی اش سر دربیاره؟!! 

به همین دلایل هم آدرسش رو به کسی نمیدم. اگر هم احیانا و به صورت تصادفی پیداش کردین، از همین تریبون وجود هرگونه نسبتی رو تکذیب میکنم!!

دیگه چی میخواستم بگم؟ هیچی دیگه، زیاده عرضی نیست. الا آرزوی سلامتی و التماس دعای فراوون...

پی نوشت: امیر!! چی شد وبلاگت؟؟یعنی باورم نمیشه اینقدر بی معرفتانه و ناجوانمردانه، بدون خداحافظی رفته باشی!...برای وقتی که شاید بعد مدتها گذرت اینجا افتاد مینویسم: هر کجایی، خدا پشت و پناهت...

پی نوشت2:

پیام خصوصی داشتم از دوستی که وبلاگ ندارن و نمیخوان عضو بیان بشن. راه حل دوم اینه که یه رمز بفرستید برام تو یه پیام خصوصی. منم مطلب خصوصی با همون رمز مینویسم و آدرس رو اونجا میذارم.