۲۴ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

چه قدروقیح است که آمریکاوانگلیس ودولتهایی مانندآنها،ادعای طرفداری ازحقوق بشرواحترام به آزادی انسان رامیکنند!امروزدولتهایی ادعای طرفداری ازحقوق بشررامیکنندکه بزرگترین اهانتهارابه بشرکرده اند!

باید تو داستان کربلا،یه فصل ویژه برای مادرا کنار گذاشت.

مادرایی که هاجر به گرد پاشون هم نمیرسه.

مادرایی که از مکه تا کربلا،از عرفه تا عاشورا،منزل به منزل قربانی شون را با خودشون آوردن.

مادرایی که برای گرفتن اذن میدان از امام،خودشون دست به کار میشدن و رمز رضایت امام رو فاش میکردن.

مادرایی که تمام نگرانی اشون این بود که نکنه پسرم لحظه‌ای دنیای بعد امام رو ببینه!

مادرایی که حتی یه لحظه هم در پس دادن امانت الهی تردید نکردن.

فهمیدن عظمت فداکاری این مادرا به این سادگی قابل درک نیست.کافیه بچه ات یه تب کوچیک کنه،تا از خدا بخوای تمام درد و بیماری اش مال تو باشه.حالا اینکه مادری،خودش با رضایت قلبی،بچه اش رو بفرسته برای شهادت پیش پای امام،فقط یه معنی داره:محبتی که از امام تو قلبشه،ورای مهر و محبت مادرانه است.و فقط مادرا بلدن و میتونن این محبت رو تو قلب بچه ها ایجاد کنن.

ای اباعبدالله!

من با محبت تو و پذیرش ولایت توست که به خداوند تقرب میجویم و به رسولش و به امیر المؤمنین و به فاطمه و حسن و خودت.

و با اظهار برائت از کسی که این دشمنی را آغاز کرد و این ستم را بنیان نهاد و این ظلم و جور را بر شما و پیروانتان روا داشت.از آنها برائت میجویم و به خدا پناه میبرم.

و با پذیرش ولایت شما و ولایت دوستان شما،ابتدا به خدا و در پی آن به شما تقرب میجویم.

و نیز با برائت از دشمنان شما و جنگ کنندگان با شما.و نیز با برائت از همرهان و پیروان آنان.

من مهربانم با هر که به شما مهر میورزد و در ستیزم با هر که با شما میستیزد.

و دوستم با هر که دوستی شما را میپذیرد و دشمنم با هر که با شما دشمنی میکند.

  • شهاب الدین ..
  • شنبه ۲۵ مهر ۹۴

امروز صهیونیستهاى غاصب در فلسطین، بزرگترین جنایت بشرى را مرتکب مى شوند و این کافى است که دنیا به حقانیت سخن جمهورى اسلامى که «مرگ بر امریکا» و «مرگ بر اسرائیل» را جزو شعارهاى خودش قرار داده، پى ببرد

بچه ها،به خصوص هرچی که کوچیک تر باشن،به خودی خود و بالذات،موجوداتی معصوم هستن.اینقدر که همینطور بی دلیل هم دلت براشون میسوزه.مخصوصا اگر دختر باشن،که دیگه کلا طاقت یه لحظه چشمای ابری و یه قطره اشکشون رو هم نداری.

حالا فرض کن،فقط فرض کن،دخترت گم بشه.یه جای تو همین شهر و دیار،بین مردمی مثل خودمون که کینه و دشمنی با خودت و بچه ات نداشته باشن.که نخوان از دخترت انتقام بگیرن و به بی کسی و بی پناهی اش رحم نکنن.

مردم چیکار میکنن وقتی میبینن یه دختر کوچیک تنها و سرگردونه؟تو گوشش میزنن؟فحشش میدن؟پرتش میکنن زمین؟یا اول آرومش میکنن و بعد با مهربونی اشکاش رو پاک میکنن؟دلشون میاد تا وقتی خانواده اش پیدا نشدن،ولش کنن؟دلشون میاد خوراکی بهش ندن؟

نمیخوام روضه بنویسم،نه بلدم و نه میتونم.فقط یه سؤال دارم،همیشه از اون روز اول بوده برام:

آقا!آخه شما که ته قصه رو میدونستین،این بچه ها رو چرا با خودتون آوردین؟این دختر بچه ها رو؟آخه اینا که صحرا نشین نبودن.اینا که هفته به هفته پاشون به زمین نمیرسید از بس که روی دوش عمو و برادر جاداشتن.

نگفتید پای برهنه روی شنهای داغ،زیر آفتاب بیابون چطوری میتونن خودشون رو به بقیه برسونن؟....

کاش این سری قصه کربلا تهش یه جور دیگه تموم میشد.کاش...

یا اباعبدالله!

چه دهشتناک است داغ تو.

و چه عظیم و سترگ است سوگ تو بر ما و بر تمامی مسلمانان.

و چه عظیم و سنگین است مصیبت تو در آسمان و بر دوش آسمانیان.

پس لعنت خدا بر آن امتی که ظلم و ستم بر شما اهل بیت را بنیان نهادند.و لعنت خدا بر آن امتی که شما را از جایگاهتان دور کردند.و آن مقام ها که خداوند برایتان رقم زده بود،از شما ستاندند.

و لعنت خدا بر آن امتی که شما را کشتند.و لعنت خدا بر مهیاگران و زمینه چینان آنان برای دستیابی به جنگ با شما.

از آنان و رهروان و پیروان و دوستانشان برائت میجویم و به خدا و دامان شما پناه می آورم.

  • شهاب الدین ..
  • شنبه ۲۵ مهر ۹۴

ملت و حکومت ایران به فضل پروردگار شجاعند؛ لذا آزادانه و بدون هیچ قید و بندى، احساسات خود را علیه امریکا ابراز مى‌کنند و «مرگ بر امریکا» را جزو شعارهاى اصلى خود قرارداده‌اند

شب شکسته بود.تیغه خون آلود خورشید پیدا بود.تیغها پیدا بود.آسمان در بالای نیزه ها پیدا بود.اما هیچ تماشاگری نبود.حتی آن پیران کوفه هم که در بلندیهای اطراف به نظاره ایستاده بودند!هر که بود یا با "او" بود و یا بر "او".

حجت از هر دو طرف تمام شده بود.مرگ بر ذلت پیشی گرفته بود.حکومت،خون میطلبید و حسین باید کشته میشد.اما هنوز هم باورش نمیشد.نه انبوه کوفیان را،نه تیغهای برهنه تشنه به خون را و نه شتابگری های عمر سعد را.با تمام سماجتش هنوز هم دل به صلاح کارها میداد.

اسبش را هی کرد و به قلب سپاه رفت و پهلو به پهلوی پسر سعد افسار کشید.

:ای پسر سعد!آیا میخواهی با این مرد جنگ کنی؟

-آری،به خدا جنگی کنم که آسانترین آن پریدن سرها و قلم شدن دستها باشد!

دیگر جای تأمل و ایستادن نبود.فکور و اندیشناک برگشت.با سیل خونی که در رگهایش به جریان درآمده بود و با فغانی که در اندرونش سر به قیامت گذاشته بود.دشت را نگریست.با خیمه ها،سایه ها،خنجرها و نیزه هایش...و علمهایی که در باد میجنبیدند.

آمد و در میان سربازانش ایستاد.طالبی ندید و همدلی نیافت.به مادر،زن و فرزندانش اندیشید.بعد نگاهی به پهلو دستی اش انداخت.

:ای قرة بن قیس!امروز اسبت را آب داده ای؟

-نه!

:نمیخواهی آبش دهی؟

قرة بن قیس ناباورانه نگاهی به رنگ پریده و دستهای لزران فرمانده اش انداخت و دور شد.حر نفس بلندی بیرون داد.دست بر قبضه شمشیرش نهاد و کم کم از سپاهیان فاصله گرفت.

اکنون قافله در نزدیکیش قرار گرفته بود.افسار را کشید و لحظه‌ای ایستاد.حس کرد،جانش یارای کشیدن آن همه بار ندامت را ندارد.چشم گرداند و اباعبدالله را در میان کاروانیان یافت.سبکبال سپرش را واژگون گرفت و اسبش را تازاند...

پدر و مادرم به فدات که چه سنگین است داغ تو در دل من!

پس،از خدایی که تو را گرامی داشت-و مرا به واسطه تو اکرام کرد-میطلبم که خون خواهی تو را نصیبم کند.همراه با امام پیروزمند از اهل بیت محمد صلی الله علیه  و آله.

خدایا!مرا به واسطه حسین،در دنیا و آخرت،نزد خودت آبرو ببخش...

  • شهاب الدین ..
  • جمعه ۲۴ مهر ۹۴

شما [ملت ایران]تنها ملتى هستید که قدرتمندانه و با صداى رسا مى‌گویید: فلسطین آرى، اسلام آرى، اسرائیل نه،امریکا نه، استکبار نه، قلدرى نه

اول از همه از حاجی عزیزی که ما رو تو خونه خدا یادشون نرفت و از اونجا به ما سر زدن،با اینکه نمیشناسمشون،تشکر ویژه میکنم.احتمالا دعا هم فرمودید دیگه برای ما؟اعمال و عباداتتون قبول حق ان شاءالله.

دوم اینکه:کی الان آلمانه؟دستش بالا!دیدمش.

خب کارآگاه بازی تعطیل.بریم سر اصل مطلب.بعد بیست سال انواع و اقسام معلمی،از مربی قرآن پیش دبستان تا تدریس فلان،امسال فکر میکردم دیگه از معلمی خبری نباشه یا حداکثر همون معلم سرخونه فاطمه باشم.حالا فاطمه که جای خود،محل کار هم باز شاگرد دارم!یه آقایی هستن 22 ساله که تازه فارغ التحصیل شدن و برای کارآموزی به من معرفی شده.....این جای خالی شامل یه مقدار توصیفات درون ذهنی من میشد که ترجیح میدم همون تو بمونن و بیرون نیان!تا خدا چی بخواد.

و اما،این درسای فاطمه هم واقعا برای خودش معضلی شدن!یعنی کتاب ریاضی شون کلا زیر و رو شده.قشنگ مبحث دنباله ها رو که مدارس عادی اول دبیرستان و تیزهوشان اول و دوم راهنمایی تازه شروع میکردن،به اسم جدول نظام دار داره یاد میده!اینقدر هم توضیحش پیچیده است که واقعا سر درنمیارم چی میخواد بگه.اینقدر دیشب با فاطمه سرش کل کل کردیم،کابوسش رو میدیدم تو خواب!

امروز یه تحقیقی درباره کتابای جدید ریاضی کردم،دیدم بله!آقایون و خانومایی که زحمت کشیدن متحول کردن کلا سیستم رو،رفتن یه کپی دقیق از کتاب ریاضی مدارس ژاپن و کره جنوبی و  چین گرفتن!

شیوه تدریس اونا به این شکله.که در واقع ریاضی رو هم میخوان به نحوی تجسمی درس بدن.چون خیلی کم از مفاهیم انتزاعی استفاده میکنن،شاید چون متوجه نمیشن.اما به هر حال کلی لقمه رو دور سرشون میچرخونن تا مثلا مفهوم ضرب و تقسیم رو به صورت تجسمی توضیح بدن.

حالا ما،با این قدمتی که تو این درس داریم و میشه گفت از پایه گذارهای این علم تو دنیا هستیم و از ابتدا مفاهیم ریاضی رو همونطور انتزاعی که هستن به بچه ها یاد میدیم،اومدیم سرفصلهای تدریس رو از یه فرهنگ و کشور دیگه گرته بردای،اونم غلط،کردیم!حالا اگه مثلا از ما جلوتر بودن و بهتر عمل میکردن،باز یه چیزی.ولی کیه که ندونه،تو بحث ریاضی بچه های ما تو دنیا واقعا نخبه ان و اصلا کم ندارن.حالا به خاطر یه مهارت استفاده از چرتکه که بچه‌های شرق آسیا دارن،که در واقع مثل استفاده از ماشین حسابه و مزیت هوشی نداره،که نباید زد تمام داشته ها رو از پایه خراب کرد!

بله،بچه‌های شرق آسیا بلدن به سرعت ماشین حساب از چرتکه استفاده کنن.ولی این یه مهارت عملیه نه علمی!و میشه این مهارت رو هم به بچه‌ها یاد داد.که مثلا پارسال مدرسه فاطمه بهشون یاد دادن و فاطمه هم تا حدی بلد شد.البته نیاز به تمرین زیاد داره.ولی نه اینکه دیگه بیایم دنباله ها رو با شکل و جدول و حدس و گمان یاد بچه‌ها بدیم.

کتاب ریاضی دوره های قبل،درسته بر اساس پایین ترین ضریب هوشی تدوین شده بود و میشد برای بچه های باهوش تر،دو سه سال رو یه جا درس داد،ولی ترتیب مطالبش و نوع تدریسش واقعا عالی بود.اما این کتابای جدید،اتفاقا برای بچه‌های باهوش سخت تره.چون نباید از ذهنشون استفاده کنن و باید برای هر مسئله ای یه تفسیر تصویری بدن.

باز همه اینا قابل تحمله،اگه فاطمه به امید اینکه میرم از بابا میپرسم،نباشه.اگه درست گوش بده ببینه خانمشون چی میگه،قطعا یاد میگیره.ولی اصلا گوش نمیکنه و توقع داره من براش توضیح بدم!خیلی راحت و ریلکس هم میگه:پس این همه درس ریاضی که بلدین واسه چیه؟خب به یه بچه تون یاد بدید دیگه!

حالا این همه آسمون ریسمون کردم که چی بگم؟که این اتفاق دیشب توجیه شه دیگه!که خب خسته بودم،خوابم برد،تو خواب و بیدار چرت و پرت نوشتم و ارسال کردم!تازه خدیجه هم مقصره!خب چرا دیشب یه سره تا سحر خوابید و گریه نکرد تا بیدار شم و بفهمم چه دسته گلی آب دادم؟!

سلام بر تو ای اباعبدالله و آن جانها که به مقام فنای در تو رسیدند.

از من بر همه شما سلام؛سلام جاودانه خدا،تا آن زمان که من زنده ام و تا آن زمان که شب و روز باقی است.  

و خدا نکند که برای من،این آخرین زیارتتان باشد.

سلام بر حسین و بر علی فرزند حسین و بر یاوران حسین.

  • شهاب الدین ..
  • چهارشنبه ۲۲ مهر ۹۴

نظام دار

جدول از جلو نظام گفتن با تعداد اتاقه اش میره طبقه سوم

حالا با سود واحد چند طبقه است 

از چند طبقه  پریده میشه کرد

  • شهاب الدین ..
  • سه شنبه ۲۱ مهر ۹۴

این حرکت امریکا و حکام سعودی به‌خاطر این است که شعار «مرگ بر امریکا» و «مرگ بر اسرائیل» و شعار وحدت مسلمین برای استکبار و سلطه‌های جهانی شکننده است و برایشان قابل تحمل نیست

یادمه یه جا یه جمله از رهبر دیدم به این مضمون که باید به جایی برسیم که خانواده های بیماران،جز درد بیمارداری،مشکل دیگه ای نداشته باشند.حالا دقیقش یادم نیست،ولی به همین معنی و مفهوم.و واقعا چه آرزوی درست و چشم انداز دقیقیه برای وزارت بهداشت این جمله.

اما از واقعیت متأسفانه خیلی دوره.حالا خدا رو شکر ما دچار بیماری های صعب العلاج و لاعلاج نیستیم که دائم سر و کارمون با بیمارستان باشه.ولی چند باری هم که محتاج بیمارستان و جراحی شدیم،بیمارستان های دولتی و دانشگاهی نرفتیم.

حالا این دو روزه،به مناسبتی ما فلان بیمارستان تخصصی اطفال بودیم.قضاوتی درباره بقیه بیمارستان ها نمیکنم،فقط همین یکی که ما رفتیم و از نزدیک دیدم شرایطش رو میگم.به نظر من که خانواده هایی که اونجا بودن،درد بیمارداری،آخرین مشکلیه که باید بهش فکر کنن،البته اگه یادشون بیاد!بس که گرفتاری ها و مشکلات دیگه دارن.

اولین و مهمترینش،اینکه جا و مکان ندارن.خب چون بیمارستان فوق تخصصی هست،اکثرا از شهرستان ارجاع میشن اینجا.و مسلمه پدر و مادر هر دو میان تهران و اصلا بستری کردن بچه محتاج حداقل دو نفر هست که یکی پیشش بمونه و یه نفر هم بره دنبال کارهاش.

اما اگه ساکن تهران نباشن،که اکثرا هم نبودن،شب رو کجا باید برن؟اگه بچه دیگه ای هم داشته باشن،که اکثرا نوزاد حتی داشتن،تکلیف اون بچه چی میشه؟اصلا اجازه نمیدن دو نفر همراه بمونه.به این بهونه که سوء استفاده میشه.سوءاستفاده از چی آخه؟مگه هتله؟نه خیلی راحت و دلبازه!

مشکل دیگه اینکه خود بیمارستان هم خیلی کوچیکه.اتاقهای 9 متری اش دو تخته بود!یعنی جای نفس کشیدن نداشت.دو تخت بیمار به اضافه دو تا صندلی تخت شو که دقیقا به هم چسبیده بودن با یخچال و دو تا کمد و یه روشویی!واقعا آدم سالمش چند ساعت تو یه همچین جایی بمونه مریض میشه.

با اینکه بیمارستانش مثلا برای اطفال و نوزادانه،اما اصلا مناسب بچه ها نیست.جز یه تاب و سرسره ای که تو حیاط فسقلی اش گذاشتن و چند تا عروسک خرس و پلنگ،هیچ امکانات مناسب برای بچه ها نداره.

به عنوان مثال سرویسهای بهداشتی بخش هاش که میدیدم بچه ها نمیتونستن و نمیخواستن استفاده کنن.یا اصلا جایی برای شستن نوزادان و بچه های زیر یه سال نداشتن!و مادرای بنده خدا،باید با یه وضع فجیعی تو روشویی با یه شیر کوتاه بچه ها رو میشستن.

بعد بخشها رو هم بر اساس بیماری تقسیم کرده بودن،نه سن.که یعنی تو بخش کلیه از نوزاد دو ماهه بود تا پسر 11 ساله.خب واقعا باید بخشی که نوزاد بستری میکنن،از بقیه جدا باشه تا مادر راحت بتونه به بچه رسیدگی کنه.جا داشته باشه رو پاش بذاره،بهش شیر بده،حمامش کنه.خود مادر جا برای استراحت داشته باشه،مجبور نباشه حجاب داشته باشه.

ولی دریغ!خب ما تو این دو روز،بچه بستری شده بود و میخواستم ترخیصش کنن،میدیدم که مادرایی که نوزاد دارن چقدر سخته براشون.دانشجوها که مدام بودن تو بخشها،حتی خود من هم چند باری مجبور شدم برم.اصلا قانونی نبود که مرد نیاد.حتی وقتی به پرستارها گفتم که چرا وضع اینجا اینجوره؟خیلی راحت گفتن که بیمارستان دولتی یعنی همین!ناراحتی برو یه بیمارستان خصوصی!

حالا اتفاقا بحث منم همین بود.که نمیذاشتن ببرمشون جای دیگه.به قول خودشون تازه یه مورد استثنایی پیدا کرده بودن و فرصت پیدا کرده بودن روش آزمایش کنن.

یعنی واقعش،یه بنده خدایی ساکن میمه،هفته پیش بچه اش تب کرده و تبش پایین نیومده،دکتر درمانگاه بهش گفته برو تهران و ایشونم از چند نفر پرسیدن و اینجا رو بهش معرفی کردن.از پنجشنبه که اومدن تهران،یکراست رفتن بیمارستان و ما هم کلا بی خبر.تا یکشنبه که از یه طریق دیگه فهمیدیم و رفتیم ببینیم چی شده.

دیروز تا 10 شب و امروز از صبح تا 8 دنبال این بودم که از اونجا ببرمشون جای دیگه.دست آخر هم 60 تا امضا و تعهد دادیم تا آزاد کردن بچه طفلک رو.قبل اینکه ببرمشون جای دیگه،رفتیم پیش آقای دکتر خودمون.مطبش نبود،رفتیم در خونه اش که تو همون ساختمونه.

اول که کلی با بچه بازی کرد و حرف زد،دخترمون 11 ماهشه.بعد که معاینه کرد و از مادرش سؤال و جواب کرد و پرونده پزشکی اش رو دید،گفت اصلا چیزی اش نیست!بیخودی اینهمه عکس رنگی و آزمایش و کشت و سونو و... انجام دادید.

تبش به خاطر یه عفونت ساده از محل زخم شدن دستش بوده!کاملا واضح بود جای زخم چرک کرده.ایشون گفتن ما هم اگه در اثر زخم،عفونت پوستی پیدا کنیم،تا حدی تب میکنیم.ولی بیشتر حوالی خود زخم داغ میشه.حالا این بچه است،تبش بیشتر نشون داده.

پزشک درمانگاه متوجه نشده،ارجاعش داده تهران.این بیمارستان هم که دنبال شکار بیمار،ولشون نکرده.به قول دکتر،نسل جدید،پزشکا هم تنبل شدن.به جای اینکه معاینه بالینی کنن،فوری میفرستن آزمایش و عکس و...

یعنی این بچه چقدر تو این چند روزه زجر کشیده،خدا میدونه!هی ازش رگ گرفتن،خراب شده،دوباره یکی دیگه.چقدر خون گرفتن...

از همه اینا بدتر،نگرانی و استرسی بود که به این مادر بنده خدا وارد کرده بودن تو این چند روز.که هر کی از راه رسیده بود،یه تشخیصی داده بوده!اصلا هم ملاحظه اینکه این خانم تنهاست و نگران میشه رو نکرده بودن.این بلا سر ما هم اومده.

عماد نوزاد که بود،با زردی 25 بستری شد.همون شب برای اینکه بمونه تو دستگاه،آرامبخش زدن بهش.دو سه روز بعد دکتری که خودش بستری کرده بود و دستور آرامبخش داده بود،اومد معاینه کنه،خیلی راحت گفت:بچه تون شله!ببینین پاش رو میگیرم،عکس العمل نداره.این احتمالا فلجه!

یعنی چقدر حالمون بد شد از این حرف فقط خدا میدونه.اون روز هم باز همین آقای دکتر به دادمون رسید که گفتن بیخود گفته،به خاطر داروهاست.حالا صبر کن!اگه از دیوار راست بالا نرفت!

از همه این حرفا بگذریم...برید بیمارستان.اونم دولتی.نه برای بیماری،همینجوری.خیلی خوبه.مهربونی میاره.شکر،تواضع،دعا.

اصلا یه حال مناجات خوبی داره نماز خوندن تو بیمارستان.اینقدر که هی برای بقیه دعا میکنی و یادت میره درد خودت رو.

پروردگار من!

من از تو عافیتی خواهم که به دین و دنیای من سود بخشد و در قلبم فروغ بصیرت برافروزد و به جانم جامه پارسایی و تقوا بپوشاند.

از تو عافیتی خواهم که تندرست و توانایم بدارد،تا نشاط عبادت را در خویش نگاه بدارم و از ملاهی و مناهی اجتناب ورزم.

  • شهاب الدین ..
  • سه شنبه ۲۱ مهر ۹۴

خوب است دولتمردان امریکا بفهمند با اقداماتی که انجام دادند کار را به جایی رساندند که تا نام دشمن برده می‌شود، نام امریکا به ذهن‌ها خطور می‌کند

این عکسی که ملاحظه میفرمایید،داستان داره.دو سه روز پیش عماد داشت با پدرم درباره علائم ظهور امام زمان صحبت میکرد که پدرم کمی تا قسمتی برای خاتمه بحث،عماد رو ارجاع داد به کتاب عصر ظهور و اینکه تو این کتاب مفصل توضیح داده.

همون شب وقتی برگشتیم خونه،حدودای 11،یهو فاطمه رو انگار برق گرفته باشه،اومده اصرار اصرار که بذارید الان برم خونه مامانی اینا!یه چیزی لازم دارم.کلا یه وقتایی از این اداها داره برامون،نمیگه هم که چی میخواد.دیگه نرگس خانم با ترفندای خودش حواسش رو پرت کرد و موضوع منتفی شد.تا دیشب دوباره نصف شب اومده در میزنه که بابا اجازه میدین الان برم خونه مامانی؟!

بعد کلی چک و چونه که آخه این چیه که نصفه شبی یادت میفته باید بری بگیری؟گفت که کتاب عصر ظهور رو میخواد!حالا اینکه کلا نصفه شب یادش میفته به کنار،اینکه اصرار داره حتما بره از مادرم بگیره،وقتی خودمون داریم،خیلی تیکه است!

بالاخره راضی اش کردیم که الان وقتش نیست و فردا برو بگیر و رفت خوابید.حالا امروز از بعد مدرسه یه راست رفته اونجا و نشسته به خوندن تا غروب.بعد هم که خواسته بیاد،دستمال کاغذی! گذاشته لای کتاب به عنوان نشونه و کلی هم به مادرم سفارش کرده که لطفا کتاب همین جا رو میز باشه تا من دوباره فردا بیام از ادامه اش بخونم.که بلافاصله هم مادرم عکسش رو برامون فرستاد تا یه وقت خدای نکرده قربون صدقه رفتن دخترمون دیر نشه!

*خدایی خیلی دلم میخواست یه اتفاقی میفتاد که میتونستم کلا بی خیال مدرسه رفتن بچه‌ها بشم.میگن مار از پونه بدش میاد...ما اینقدر رو حرف زدن بچه‌ها حساسیم،اون وقت عماد امشب با کلی ذوق و شوق برام تعریف کرد که بابا!اگه بدونین چه معلم ادبیات با ادبی داریم!بهمون میگه من کلا از کلمه هایی که...داره خیلی خوشم میاد،مثه انار و انگور و انبار!!!و کلی سخنان گهربار دیگه که واقعا نوشتنش هم سخته برام.

حالا عماد میدونه چقدر بدم میاد از این حرفا و دوست ندارم ادامه بده،اصلا بهم نگاه نمیکرد و همینطور با خنده تا کلمه آخرش رو گفت!انگار از قبل نشسته بود حفظ کرده بود حرفاش رو،اینقدر که یه نفس و بدون تپق گفت.بعد هم که دید ناراحت شدم،خیلی بی خیال برگشته میگه:من نگفتم اینا رو که،آقامون گفت سر کلاس.خیر سرش معلم ادبیاتم هست.

خدایا!

به جانهای ما لباس ادب بپوشان که عریانی از ادب،رسوایی هر دو جهان است.

دنیا پر از کودکان کهنسال گشته،ما را با مردان و معلمان بزرگ آشنا کن.

به فرزندانمان بیاموز که آدمیان را به حق محک بزنند،نه حق را به آدمیان و ایمانشان را در فراز و نشیب حوادث حفظ کن.

  • شهاب الدین ..
  • شنبه ۱۸ مهر ۹۴

آمریکادشمن همه ادیان است،حتى مسیحیت،آمریکااصلااعتنابه ادیان نداردوجزمنافع خودش رانمیخواهدحتى منافع آمریکاییهاراهم نمیخواهدمنافع دولت آمریکارامیخواهد

چقدر ما مردا بی فکر،گیج و حواس پرتیم و چرا؟؟

چند شب پیش مسجد اعلام کرد جمعه شب یه مسابقه شفاهی برگزار میکنن:حفظ سوره انسان برای 4 تا 20 سال.همون شب وقتی داشتم برای نرگس و فاطمه و زهرا میگفتم،واضحا زهرا ناراحت شد.خیلی تعجب کردم،ولی پیگیر نشدم که چرا.

تا امروز که از صبح داشتم با فاطمه کار میکردم.زهرا هم چون 3 جزء آخر رو حفظه،فکر نمیکردم احتیاج داشته باشه ازش بپرسم.ولی با این حال بعد از ظهر به همه شون گفتم بیان تا ازشون بپرسم و تمرین کنن.اما زهرا نیومد.بعد چند بار صدا کردن هم که اومد،خیلی با اکراه و زیر زبونی پرسید:مسابقه دقیقا کجاست؟

-مسجد.

:میدونم،کجای مسجد؟

-من نمیدونم،اصلا چه فرقی میکنه برات؟

:هیچی...همینطوری...

بعد هم،بعد دو سه تا آیه،پا شد رفت.بازم پی اش رو نگرفتم،گفتم لابد بلده.ولی موقع نماز که شد،دیدم نمیاد پایین.چند بار صداش کردم که پس کجایی چرا نمی آیی؟جواب نداد.این وسط نرگس هم که داشت به خدیجه میرسید و دستش بند بود،فقط چند بار صدا کرد که شما برید حالا.

واقعا نمیفهمیدم منظور نرگس خانم چیه و چرا زهرا نمیاد!گیج و حواس پرت که میگم یعنی این!که به جای  اینکه برم از نرگس بپرسم،رفتم بالا از خود زهرا بپرسم چه شه؟!نرگس هم بدو یا شایدم بپر،خودش رو رسوند و تو همون راه پله یادم انداخت که زهرا اصلا مسجد نمیتونه بیاد.

حالم که گرفته شد اساسی،بعد هم تازه یادم افتاد واقعا چقدر ما مردا بی فکریم.حالا تو این برنامه ریزی مسجد که من اصلا دخالتی نداشتم،ولی بقیه هم مثل من.اصلا به فکرشون نرسیده که تکلیف دخترایی که نمیتونن بیان چیه.

خیلی جاها هم همینطوره.یادمون میره زن و مرد با هم فرق دارن.اگه ما ادعا میکنیم فیمینیست نیستیم،ولی در عمل دقیقا فیمینیستی کار میکنیم.با پیش فرض اینکه دختر و پسر با هم هیچ فرقی ندارن،برای هر دوشون یه کتاب مینویسیم،یه مدل مدرسه میفرستیم،هماهنگ درس میدیم،هماهنگ امتحان میگیریم،کنکور برای هر دو یکسان،دانشگاه که دیگه کلا درهم،بعد هم توقع داریم هر دو برن سر کار،بعد تازه برای ازدواج یادمون میفته نقش زن و مرد تو خونه با هم فرق داره!

تمام مدت رفت و برگشت تو فکر بودم چی کار کنم از دل زهرا دربیارم.ولی وقتی رسیدم خونه دیدم نرگس خانم خودش زحمتش رو کشیده:از زهرا امتحان گرفته بود و از طرف من قول جایزه داده بود!منم واقعا از خدا خواسته،در جا بهش دادم.

فقط یه مشکل کوچولو باقی مونده:جواب دادن به یک میلیارد و هفتصد و شصت و سه میلیون و سیصد و نود و دو هزار و چهارصد و پنجاه و شش سؤالی که فاطمه خانم تو این چند ساعت ازم پرسیده!که البته تمامش ترجمه های مختلفی از این جمله است:چرا زهرا نمیتونست با ما بیاد مسجد؟!!

**هدیه دادن و گرفتن کلا کار قشنگ و هیجان انگیزیه،حتی وقتی میدونیم قراره چی هدیه بگیرم.ولی یه هدیه کاملا بی مناسبت از طرف کسی که شاید سالهاست هدیه ای نداده بهت،اونم یه دیوان نفیس حافظ،که درست وقتی رفتی زیر درخت حیاط تا از تک تک دونه های تگرگ و لحظه لحظه رعد و برق و بارون کیف کنی،بیاد جلوی در خونه و بهت بده و بره،چیزی شبیه هدیه گرفتن از خداست!که توسط فرشته هاش برات فرستاده!

خدواندا!

در این برهوت عاطفه،هر که را تتمه دلی برای مهرورزیدن هست،گرامی بدار و سرش را به سنگ جفا آشنا مکن.

  • شهاب الدین ..
  • جمعه ۱۷ مهر ۹۴

امام خمینی خطاب به امریکا: به توچه،مملکت را هرجور دلمان می‏خواهد اداره می‏کنیم!

خدای من! و مولای من!

تقدیر چنان شد که من،تن به هوای نفس خویش سپردم.فریفته شدم و به دستیاری هوی و هوس،پا از حدود و مرزهای حکم تو بیرون گذاشتم و با برخی از فرامین تو مخالفت کردم.

پس،هماره باید سپاسگزار تو باشم.و به یقین هیچ دلیل و حجتی نداشتم که در بستر قضای تو و تحت سیطره حکم و بلای تو،امر تو را زیر پا گذاشتم.

و اکنون به سوی تو آمده ام،ای خدای من!

پس از آن همه گناه و ستم که بر جان خویش کرده ام.عذر خواهم،پشیمانم،شکست خورده ام،منت کشم،آمرزش طلبم،بی تاب پذیرشم،اقرار گرم،پذیرنده ام،معترفم.

و از آنچه بوده ام و کرده ام،هیچ گریزگاهی نمی یابم و برای رهایی از کارهایم،هیچ پناهگاهی نمیبینم،جز این که تو عذر مرا بپذیری  و در گستره رحمت خویش واردم کنی.

خدایا!

عذرم را بپذیر و به این آشفتگی و پریشان حالی ام رحم کن و از این بندهای گران رهایم ساز...

**

یه مسئله ای چند وقتی پیش باعث شد یه آزمایشی کنم.اینکه ببینم مردم از جون گوگل چی میخوان واقعا؟حالا البته بگم خیلی دقیق و استاندارده،نه.ولی تا حدی میشه فهمید ماجرا چیه.برداشتم برای یه تعداد از پستهای اولم برچسب زدم یه مدت،هر کدوم با یه موضوع.علمی،مذهبی،تفریحی،اجتماعی،سیاسی،اقتصادی و...

البته به غیر از موضوع جنسی.کلا موضوعات معمولی و عادی.نتیجه خیلی جالب بود:بیشترین آمار ارجاع از جستجوی گوگل،از عبارت هایی با موضوعات خشونت بود!و البته بیشتر مربوط میشد به خشونت خانگی.در حالی که من اصلا برچسبی با این موضوع نداشتم.فقط یه برچسب کمربند لاغری داشتم که اشتباها بینشون ویرگول گذاشته بودم!و جالب تر اینکه وقتی ویرگول رو برداشتم،آمار از نصف هم کمتر شد!

از اون طرف برچسب علمی چند تا داشتم در حوزه های مختلف یا مثلا دینی،هیچ کدوم بازدید نداشتن تو اون مدت.بازم میگم،دقیق نبود.اصلا فرصتش رو هم نداشتم.ولی میتونه موضوع خوبی باشه برای محققین که ببینن واقعا مردم تو اینترنت دنبال چی میگردن؟

بعد یکی از همین بازدید کننده هایی که اومده بود اینجا،نمیدونم از چی اینجا خوشش اومد که نمک گیر شده و تقریبا دو سه روز یه بار اینجا سر میزنه.در حالت عادی چیز مهمی نیست،ولی ایشون از کشور چین هستن!آی پی شون از فلان شرکت معتبر چینیه و فیل تر شکن نیست ظاهرا.خیلی کنجکاوم بدونم ایرانی مقیم چین هستن یا چینی که فارسی بلدن؟.....

عماد هنوز نیومده!دل نرگس خانم از شور گذشت،دیگه رسما داره کپک میزنه.بفهمی نفهمی دل من هم همینطور.یاد اون وقتا که هنوز تو خونه تلفن نداشتیم افتادم،که بابا اصولا شبا خیلی دیر میامدن و خبر هم نمیدادن از قبل.با اینکه قاعدتا میبایست عادت میکردیم،ولی هیچ وقت عادت نکردیم.همیشه ساعت از هفت شب که میگذشت و بابا نیومده بودن،دلمون شور میفتاد تا برسن.

الان هم برامون عادی نیست دیر آمدن و خبر ندادنشون.دیشب عماد گفت که امشب مسجد میخوان سیاهی های محرم رو بزنن و اجازه گرفت که بمونه برای کمک.پدرم هم گفتن که خودشون هم میمونن و برش میگردونن.پیاده یه ربع،بیست دقیقه راهه.

ولی تا الان که ساعت 11:34 نیومدن.خبر هم نداده بودن.تا دیگه مجبور شدم تماس گرفتم باهاشون.اول که خیـــــــلی ناراحت شدن و تا حد زیادی بهشون برخورد که مگه بابای منم هستی؟خب کار بوده دیگه،حالا میایم!بعد هم توضیح دادن کار تازه از بعد دعای کمیل شروع شده و احتمالا تا یکی دو ساعت دیگه هم طول بکشه!

حقیقتش خیلی دلم میخواست،ولی جرأت نکردم بپرسم شام چی خوردین؟به عماد شام دادین یا نه؟بابا خودشون کلا میونه ای با غذا ندارن،مرجع نجم هستن در واقع.عماد هم با بابا خیلی رودربایستی داره.بعید میدونم حرفی از خوراکی زده باشه.

من به این جور وضعیتا که هیچ کاری،دقیقا هیچ کاری ازم برنمیاد و فقط باید صبر کنم ببینم چی میشه،میگم:منگنه.شما چی میگید؟

  • شهاب الدین ..
  • جمعه ۱۷ مهر ۹۴

مذاکره‌ی با آمریکا ممنوع است به‌خاطر ضررهای بی‌شماری که دارد و منفعتی که اصلاً ندارد؛

فَقالَ اللهَ عزَّوَجَلَّ: 

یا مَلائِکَتى وَ یا سُکَّانَ سَمواتى!

 اِنّى ما خَلَقْتُ سَماءً مَبْنِیَّةً، 

وَ لا اَرْضاً مَدْحِیَّةً، 

وَ لا قَمَراً مُنیراً، 

وَ لا شَمْساً مُضیئَةً، 

وَ لا فَلَکاً یَدُورَ، 

وَ لا فُلْکاً یَسْرى، 

وَ لا بَحْراً یَجْرى 

اِلَّا لِمَحَبَّةِ هؤُلاءِ الْخَمْسَةِ الَّذینَهُمْ تَحْتَ الْکِساءِ.

هُمْ اَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسالَةِ،

هُمْ فاطِمَةُ وَ اَبُوها وَ بَعْلِها وَ بَنُوها

دقت کردین این روزها هوا هم پر بغضه؟دلش گریه میخواد و نمیباره؟روزهایی که همیشه پر از تبریک و دل خوشی بود برامون رو ببینین چطور به عزا کشوندن!شده عین دوران جنگ،هر روز تشیع جنازه.

از اون طرف هم دل پرخون آقامون.همین که سخنرانی امروزشون فرمودن:

یک عده‌ای در قضیه‌ مذاکره و مسئله‌ مذاکره سهل‌انگاری میکنند،سهل‌اندیشی میکنند،مطلب را درست نمیفهمند.میگویند آقا شما چرا با مذاکره‌ با آمریکا مخالفت میکنید؟خب امیرالمؤمنین هم مذاکره کرد با فلان‌کس،امام حسین هم مذاکره کرد.

اولا امیرالمؤمنین که با زبیر یا امام حسین که با ابن‌سعد حرف میزند،او را نصیحت میکند؛بحث مذاکره‌ به معنای امروزی نیست؛

امام حسین رفت نهیب زد،نصیحت کرد،گفت از خدا بترس.امیرالمؤمنین زبیر را نصیحت کرد،خاطره‌ زمان پیغمبر را یادش آورد و گفت از خدا بترس؛اتفاقا اثر هم کرد،زبیر خودش را از جنگ کنار کشید.

اما مذاکره‌ آمریکا با جمهوری اسلامی ایران،یعنی نفوذ؛تعریفی که آنها برای مذاکره کردند این است و آنها میخواهند راه را برای تحمیل باز کنند.امروز جریان صهیونیستی به شدت دشمن بشریت و دشمن فضیلت،با آمریکا،هر دو در یک لباسند.دستشان از یک آستین می‌آید بیرون و با هم هستند.

مذاکره‌ با اینها یعنی راه را باز کردن برای اینکه بتوانند،هم در زمینه‌ اقتصادی،هم در زمینه‌ فرهنگی،هم در زمینه‌های سیاسی و امنیتی کشور نفوذ کنند.

 مشکل کنونی کشور متأسفانه به‌خاطر وجود آدمهای بعضا بی‌خیال و بعضا سهل‌اندیش است که البته معدودند،اقلیتند؛در مقابل انبوه عظیم جمعیت انقلابی و آگاه و بصیر کشور چیزی نیستند،اما فعالند:مینویسند،میگویند،تکرار میکنند،تکرار میکنند!خطر بزرگ این ریاکاری است،این دروغ‌گویی است،این نفاق است.

چقدر باید غریب باشن آقا که خودشون بگن این حرفا رو...یعنی یه مرد پیدا نشد بگه تا آقا خودشون جواب بدن؟و بیشتر از همه این منافقا دل رو آتیش میزنن،همونایی که با کیلو کیلو ادعای ولایت مداری،رئیس فلان قوه و فلان سازمان شدن.که فقط هنرشون ماهی گرفتن از آب گل آلوده،و الا که هیچ شرفی به بقیه ندارن.همونایی که خواب فتح مجلس رو میبینن.

کار از انتخابات گذشته،درمون این درد فقط ظهوره خود آقاست.و الا که تو انتخابات بعدی هم همون گل قبلی رو به سر میزنیم ما.

*با اجازه بعضیا،من در این قسمت میپردازم به احوالات داخلی حوزه حکومتی!

خب ما جوجه حسود ندیده بودیم،که چشممون به جمالش روشن شد.کافیه صدای من رو که دارم قربون صدقه خدیجه میرم،بشنوه.به سرعت نور خودش رو میرسونه و از سر و کولم بالا میره و میاد دقیقا تو چشم و دهنم تا یادم بیاد ما یه جوجه هم داریم که بایست تحویلش بگیریم!

در جریان هستید که یه بیماری در ایران هست به اسم:از این ویروس جدیدا که خیلی بده!نرگس خانم و فاطمه از دیشب مریض شدن.امشب بردمشون پیش آقای دکتر خودمون،هم معاینه خدیجه و هم نرگس و فاطمه.جای پارک نبود،تو ماشین نشستم تا برن و برگردن.

 خدا رو 100 هزار مرتبه شکر،برای فاطمه آمپول ننوشت،و الا که ما یه چند تا شیشه آبغوره اصل باید انبار میکردیم.خدیجه هم رشدش خوب بوده و مشکلی نداشته.ضمنا آقای دکتر سلام رسونده بودن و فرموده بودن:ترسید دوباره دعواش کنم که نیومد؟اتفاقا میخواستم این دفعه بهش جایزه بدم که حرف گوش کرده و بچه رو بوس نکرده.

**جناب آقا یا سرکار خانم هیکی!من واقعا دلیل خصوصی نوشتنتون رو نمیفههم!وقتی سؤال میکنید و انتظار جواب دارید و در عین حال هیچ آدرسی نمیگذارید و بعد توقع هم دارید سؤالتون عمومی مطرح نشه،من دقیقا چه خاکی باید سرم بریزم؟!بعد عمومی کردن سؤالتون دقیقا چه ارتباطی به آبرو داره؟!نه سؤالتون بد و بی شرمانه است و نه اصلا کسی شما رو میشناسه.

با این حال این به ذهنم رسید بگم:سه تا کلمه که بیشتر نیست.تو گوگل سرچ کنید،پاسخ مفصل براتون میاره.هم عکس و هم توضیح.فکر کنم بیشتر از این نمیشد یواشکی جواب بدم.

  • شهاب الدین ..
  • چهارشنبه ۱۵ مهر ۹۴

رژیم صهیونیستی یا سگ نحس نجس هار...

سال 83،84 دانشکده علوم سیاسی دانشگاهمون یه دوره فشرده فلسفه غرب و دموکراسی حقیقی در غرب گذاشته بودکه استادش آقای میرلوحی بودن.یادم نیست چی شد که اولین جلسه اش رو رفتم،فقط یادمه تا آخرین جلسه اش دیگه یه دقیقه غیبت هم نداشتم.با اینکه پنجشنبه ها بود و من فقط همین یه روز تعطیلی داشتم.

تا قبلش گاهی فقط از دور دیده بودم ایشون رو و میدونستم بیشتر از 6 ماه در سال آمریکا هستن و تو فلان دانشگاه اونجا استاد فلسفه ان.از ظاهرشون اصلا حتی حدس هم نمیزدم ممکنه کلمه ای بر علیه آمریکا بگن،به همین دلیل قصد شرکت تو کلاسشون رو نداشتم.ولی همون دقیقه اول کلاس،درسشون رو با این جمله شروع کردن:

حضرت مسیح میفرمایند:بنی اسرائیل،در طول یک مدت بیش از 10 هزار پیامبر را کشته اند...من از واژه یهودی برای این قوم استفاده نمیکنم،چون یهود،دینی الهی است و از جانب خدا نازل شده.اما این قوم به هیچ دین و آئینی اعتقاد ندارن...از کلیمی هم استفاده نمیکنم،چون کلیم الله،لقب حضرت موسی،پیامبر الولو العزم الهی بود...تنها واژه مناسب این قوم جهوده و اگر بعضیها اونها رو به دوسته صهیونیستی و غیر صهیونیسیتی تقسیم میکنن،از نظر من همه شون یکی هستن!

همین مقدمه شون باعث شد تا آخر دوره رو شرکت کنم و انصافا هم چه کلاس خوبی بود.اگه بخوام تو یه جمله خلاصه کنم،باید گفت:این قوم به همون بدی هستن که بودن!که برادرشون رو به چاه انداختن،که سر هر چیزی با حضرت موسی چونه زدن و بهانه گرفتن،که فقط به خاطر 10 شب گوساله پرست شدن،که گفتن تا خدا رو با چشم نبینیم ایمان نمیاریم،که از موسی بت خواستن،که کلام خدا رو تحریف کردن و فروختن،و...

دقیقا به همون بدی!و به هزار و یک دلیل برامون ثابت کردن،جهودای غیر صهیونیست هم همونقدر خودبرتر بین هستن و بقیه رو برده خودشون فرض میکنن،فقط منتظرن منجی شون از آسمون بیاد و اونا رو به آقایی جهان برسونه!

حالا امروز صبح،بعد دانشگاه،دل به دریا زدم و رفتم کنیسه ای که میشناختم از بچگی.البته هیچ وقت حتی توی کوچه شون هم نرفته بودم.از همون جلوی در علامتهاشون پر بود:روی در تماما ستاره 6 پر اسرائیل بود!حتی مدل موزائیک ها هم.یه چند نفری بودن که تا دیدن من رو فهمیدن غریبه ام و اومدن جلو که ببینن چی کار دارم.منم خیلی رک گفتم که یه نامه دارم و میخوام به عبری ترجمه اش کنم.

خیلی خنده اشون گرفت!چون به قول خودشون،اونا فکراشون هم به فارسیه و عبری براشون فقط زبان دعاست که خیلی جاهاش رو هم متوجه نمیشن!درست مثه برخورد ما با زبان عربی.ولی یکی شون گفت که آشنایی داره و احتمالا اون بتونه ترجمه کنه.دو دل بودم بهش بدم یا نه،که دیدم صدای قرآن خوندن میاد!خیلی تعجب کردم.ولی یه کم که دقت کردم دیدم فقط شبیه قرآنه،یه نفر داشت نماز میخوند.

با خودم گفتم حالا که سر صحبت باز شده،یه کم ازشون درباره آداب و رسومشون سؤال کنم.نماز سه نوبت در روز دارن،ولی اذکارشون با هم فرق داره.و خیلی هم طولانی تره.مثلا نماز صبحشون حدود یک ساعت طول میکشه.ولی رکوع و سجود و قنوت دارن.روزه هم دارن،منتها نه یک ماه پشت هم،روزهایی رو واجبه و بعضی روزها هم مستحبه.حجاب هم داشتن در اصل دین،ولی الان فقط تو خود کنیسه رعایت میشه.باز هم مثه ما!

اما وسط روزه هایی که داشتن میشمردن،روزه روز پوریم رو چند بار روش تأکید کردن که در حد واجبه و خیلی مهمه.میدونستم که دلشون میخواد درباره اش سؤال کنم،ولی اصلا به روی خودم نیاوردم.

این برخورد رو قبلا هم یه بار همدان دیده بودم ازشون.داشتیم دنبال جاهای دیدنی میگشتیم،یکی یه آدرس به ما داد.وقتی رسیدیم دیدیم تابلو زده:زیارتگاه! استر و مردخای.زیارتگاه!یعنی وقاحت و پررویی تا کجا آخه؟

همین هم شد که ندادم نامه رو بهشون.با اینکه از دارالترجمه های انقلاب دل خوشی ندارم،ولی احتمالا اونجا برم.حالا فقط در حد چند دقیقه شد کلش ها،ولی اینقدر که تا شب هی با خودم حرف زدم و حرص خوردم از دست خودم،دهنم زخم شده چه جور!اصلا نمیتونم باز بکنم.غذا که هیچی،فقط یه لیوان قهوه اونم با نی خوردم!

*مسابقه روز عید غدیر رو،با اینکه بچه ها خیلی براش وقت گذاشته بودن و تمام خطبه و زیارت غدیر رو حفظ کرده بودن،نذاشتم شرکت کنن.قبلش باهاشون صحبت کردم که به ضرر خودتونه.چون اگه برنده بشید،مطمئنا بهتون تهمت میزنن که چون نوه آقای فلانی بودن،حتما جواب سؤالا رو میدونستن و...

ولی گفتم درست مثه مسجد جایزه خودم میدم بهتون،با قرعه کشی.اسم جایزه های مسجد رو رو کاغذ نوشتیم و ریختیم تو پلاستیک.به همه شون کارت هدیه 30 هزارتومنی افتاد.فقط به زهرا آب مرکبات گیری افتاد.که دیشب براش گرفتم.زهرا خانم هم فورا بازش کرد و گذاشت تو کابینت.یعنی به قول نرگس نذاشت دو روز تو جعبه بمونه،شاید که به مناسبتی لازم شد!

فاطمه هم از بین مقواهای داخل جعبه یکی اش رو برداشت و رفت و چند دقیقه بعد با یه کاردستی اومد!وسط مقوا به خاطر در دستگاه یه دایره تو خالی داشت و دور دایره هم شیار شیار شده بود.برداشته بود پشت این دایره رو یه کاغذ زرد چسبونده بود که یعنی خورشید.از داخل هم کلش رو کاغذ آبی چسبونده بود و روی اون هم تکه های کاعذ سفید.واقعا جالب بود طرح آسمونش،به خصوص که خیلی فوری به ذهنش رسید و اجراش کرد.

دیشب یادم رفت ازش عکس بگیرم،امشب هم فهمیدم خانم به عنوان باج ازش استفاده کرده!امروز برده داده به خانمشون که موضوع فکر داشتن یا نداشتن پدر مادرها کلا از ذهن خانمشون پاک بشه.یه همچین دختر با فکری دارم من!

  • شهاب الدین ..
  • چهارشنبه ۱۵ مهر ۹۴

شیطان بزرگ،تروریست بالذات،ام الفساد قرن و استکبار جهانی،چهار صفتی که امام بزرگوار به آمریکا دادند...

سؤال:

یاد محمد رضا شاه خائن افتادم که وقتی دولت عربستان یه حاجی ایرانی را کشت اول سفیر عربستان رو احضار کرد بعد به شاپور غلامرضا دستور داد چنان کشیده ای بهش زد که به گفته شاهدان سفیر عربستان از شدت ضربه به زمین خورد بعد به مدت چهار سال حج رو ممنوع کرد و تا عذرخواهی رسمی دولت عربستان و دریافت خسارت کامل و پادر میانی دولتهای دیگه کوتاه اومد

ولی حالا به یمن عزت جمهوری اسلامی زنهامونا تو عربستان میدزدن و به پسرامون تجاوز میکنن و ما فقط از رافت اسلامی و برادری دینی حرف می زنیم و آخوندامون تو تلویزیون از زبان بهشتی اعراب دفاع میکنن 

و وقتی هواپیماهامونا راه نمیدن و دکل رو سرمون خراب میکنن دیگه خیلی که گندش در میاد و مثل حکومتای دیکتاتوری هزار سال پیش برا هوس گردش یه شازده سعودی صد تا صدتا مردممون زیر دست و پا خفه میشن به جای سیلی زدن و انتقام گرفتن تازه یادمون میافته که تو کشور خودمون عزای عمومی اعلام کنیم و تو سر خودمون بزنیم

روحت شاد شاهنشاه نیستی ببینی از این همه عزت داریم خفه میشیم

چرا نمیگیم مرگ بر عربستان

چطور می گیم مرگ بر اسراییل در حالیکه  عراقی ها نزدیک یک میلیون ایرانی را کشته و معیوب کردند تو 8 سال جنگ تحمیلی!!!

 چرا میگیم مرگ بر اسراییل وقتی که  عربستان تو سال 67 نزدیک به 500 زائر بیگناه ایرانی رو به خاک و خون کشیدند در مکه!!! 

چرا می گیم مرگ بر اسراییل اونوقت  عراقی ها  به صورت گروهی به نوامیس ایرانیان تو جنگ تجاوز می کردند!!!

 چرا میگیم مرگ بر اسراییل اونوقت که ایران تو جنگ با عراق فقط 1700 اسیر فلسطینی  گرفته بود!!!

 چرا میگیم مرگ بر اسراییل اونوقت که عرب ها به خلیج پارس می گن خلیج عرب!!! و اونوقت که اسراییل میگه خلیج پارس درسته،دیگه صداتون درنمیاد!!!

 چرا مرگ بر اسراییل میگیم اونوقت که همین بشار الاسد  به خلیج عربی رای داد!!!

 وقتی که حسن نصرالله  میگه ایران تمدن نداشت و عرب ها تمدن رو بردن ایران!!!!

 بعید میدانم اسراییل تاکنون حتی 4 ایرانی را کشته باشد!!! در حالیکه میلیونها ایرانی از زمان حمله عمر  تا صدام  به ایران،شهید شده اند. 

اندیشیده ای؟!؟

همین فلسطینیا تو جنگ ایران و عراق به طرفداری از صدام با ایرانیان می جنگی؟

 کاسه داغ تر از آش  میدنی یعنی چی؟

جواب:

اول که این داستان محمدرضا شاه حقیقت داره یا نه؟

بعد اگه داره،دقیقا چرا؟مطمئنید از طرف امریکا دستور نداشته؟آخه اینطور که تو تاریخ ثبته،ایشون بدون اجازه آمریکا آب هم نمیخورده.

در مورد حوادث الان هم بله،دقیقا عزتمون بر باد فنا رفته!ولی به دست کی دقیقا؟

امامی که یه سخنرانی اش تو حسینیه با دیوارای کاهگلی اش،سلمان رشدی رو دربه در سوراخ موش کرده؟

یا رهبری که یه جمله اش عربستان رو وادار به عذرخواهی و غلط کردم، کرد؟

یا شهدایی که با دست خالی،8 سال جلوی ارتش دنیا ایستادن و یه وجب از خاک ایران رو ندادن؟

نه خیر،عزت ما به دست رئیس جمهوری لگد مال شده که 2 ساله داره واسه شیطان بزرگ موس موس میکنه و بهشون روی خوش نشون داده و در عوض برای مردم خط و نشون کشیده و فحش داده!

رئیس جمهوری که حاضر نشد سفر تشریفاتی اش به سازمان ملل رو نه اینکه نره،حداقل نیمه کاره ول کنه بیاد تا بگه ما اعتراض داریم.

نه،حتی حاضر نشد لباس سیاه بپوشه یا کمتر بخنده و تظاهر به عزاداری کنه!

ما عزتمون وقتی بر باد رفت که وزیر خارجه مون درست وقتی کاریکاتوریست فرانسوی به پیامبر عزیزمون بی احترامی کرد،تو خیابونای پاریس با کری جونش قدم زد و بگو بخند کرد!

وقتی تو راهروهای سازمان ملل،خیلی اتفاقی با شیطان دست دوستی داد!

شاید درستش این باشه که بگیم ما خودمون دو سال پیش آبرو و عزتمون رو با نون و دلار تاخت زدیم!مگه یادمون رفته تو مناظره های انتخاباتی کی وعده نون داد و کی از مرگ با عزت حرف زد؟

چرا میگیم مرگ بر اسرائیل؟چون کدوم عقل سلیمی میتونه انکار کنه که اسرائیل مرکز و محور اصلی و پیاده نظام واقعی شیطان روی زمینه؟

کی میتونه انکار کنه که دنیا و تمام مناسباتش و جنگهاش و فرهنگش رو اسرائیل مدیریت میکنه؟

فقط یه کم تاریخ معاصر رو بخونید تا بفهمید تا قبل از تولد چیزی به اسم صهیونیسم،هر گوشه دنیا برای خودش بود.بعضیا مستقل بودن و بعضیها هم مستعمره بعضی دیگه.

ولی از وقتی نطفه این موجود کثیف بسته شده،طبق اعتراف خودشون هر کاری کردن تا دنیا رو تو مشت خودشون بگیرن.از رواج فساد و جنگ و قتل عام و ...و حقیقتا هم رسیدن به هدفشون!

الان هم که رسانه های دنیا دربست در اختیارشونه و هر دروغی رو که بخوان میگن.

میگیم مرگ بر اسرائیل چون اسرائیل در واقع پشت پرده جنگ صدام با ایران بود!

میگیم مرگ بر اسرائیل،چون دولت آل سعود اولا به دست یهودی ها پایه ریزی شده،بعد هم الان دربست در اختیار صهیونیستهاست!

ولی در عین حال مگه مرگ بر صدام نگفتیم؟

مگه امام نفرمودن،از صدام و جنایتهاش و آمریکا هم بگذریم،از مسئله حجاز و شکستن حرمت کعبه نمیگذریم؟

مگه امام خودشون رفتن به حج رو ممنوع نکردن؟

منصفانه بگید:کی دوباره روابط با آل سعود رو برقرار کرد؟خودشون بارها با افتخار اعلام کردن:عفت خانم،همسر حاج آقا!

چطور بعید میدونید اسرائیل تا به حال حتی 4 ایرانی رو کشته باشه،وقتی هنوز از حاج احمد متوسلیان خبری نیست؟

منفجر کردن کاروان سپاه،همین پارسال که پسر عماد مغنیه،خواهرزاده سردار سلیمانی،هم همراهشون بود،یادتون رفته؟همونی که بابتش اسرائیل از ترس مجبور به عذرخواهی شد؟

در ضمن کی و کجا آقای سید حسن نصرالله، همچین حرفی زدن؟

بله در جنگ با ایران،عراق از مزدورهایی با ملتهایی غیر از عراقی استفاده میکرد،چون احتمالا مردم عراق حاضر به جنگ با ایرانیها نبودن.

بعد هم مگه دفاع از فلسطین به عنوان یه کشور اشغال شده به دست صهیونیستهای غاصب به معنی معصوم دونستن تک تک فلسطینیهاست؟نه!اتفاقا محمود عباس هم فلسطینیه و هم خائن!

مسئله ما دفاع از حق در مقابل باطله!

ما میدونیم کاسه داغ تر از آش یعنی چی،ولی شما نمیدونید که مفت و مجانی شدید سینه زن استکبار!

*****

چند روزیه که هم کلاسیهای زهرا مدام براش از این جور شبهات میفرستن.ولی به ما حرفی نزده بود.تا دیگه امشب به قول خودش صبرش تموم شد و اومد پیشم که بابا!یه جواب درست و حسابی برای این متنابنویسید لطفا!فکر کنم یه 30_40 تایی باشن.

بعضیاش ساده تر بود و یه چندتایی اش هم خیلی پیچیده.برای دو سه تاشون امشب نوشتم و زهرا فرستاد.به قول خودش طوفان به پا کردن.از بس که پشت بندش بحث شده.

خودم که اهل هیچکدوم از این شبکه ها نیستم.ولی دیدم از این شبهات.منتها هیچ وقت،جواب ندادم.یعنی به نظرم ارزش جواب دادن ندارن این جور حرفا.آدم با یکی باید بحث کنه،که واقعا شک داشته باشه و بخواد حق رو پیدا کنه.ولی کسی که میدونه حق چیه و باطل کدومه و اصلا میخواد که زیر بیرق باطل باشه که حرف حساب سرش نمیشه.

ولی امشب جواب نوشتم،چون زهرا میشناسه همه اشون رو.حتی اگه بعضیاشون هم نخوان حرف حق رو بشنون،بازم نوشتن جواب کنار شبهه،بقیه رو به فکر میندازه،شاید که اثر داشته باشه امید خدا.

  • شهاب الدین ..
  • دوشنبه ۱۳ مهر ۹۴

دنیا باید آمریکا را از بین ببرد و الا تا این‏ها هستند، این مصیبت‏ها در دنیا هست. اینجا نشد، یک جاى دیگر.

عجب زبون سختی دارن این یهودیا ها!با این خط خرچنگ قورباغه اشون.بعد کلی زحمت که تونستم یه خط از نامه رو ترجمه کنم،تازه فهمیدم نمیشه با موبایل تایپش کنم.مگه اینکه کلا زبان موبایل رو عبری کنم!

جالبم هست که از هر کی پرسیدم عبری بلده یا نه،یه جوری نگام میکنه انگار جاسوس موساد دیده!شایستی که آخرش مجبور بشم برم کنیسه،از خودشون خواهش کنم برام ترجمه اش کنن!

عماد هم البته از بعد از ظهر کلی سرش وقت گذاشته و از گوگل یه سری حروف و کلمه احتمالا! گرفته.فقط یه ایراد کوچولو داره:نمیدونه این شکلهایی که کشیده،سر و تهش کدوم طرفیه!از چپ به راسته،راست به چپه،بالا به پایینه یا پایین به بالا!اصلا اول و دومش کدومه!واقعا ترجمه همین نامه است یا فحش و بد و بیراهه!

ولی همچنان دلخوره ازم.دیشب کلی باهام چک و چونه زد که امروز بهشون اجازه بدم برن حسینیه امام،مراسم شهدای منا.ولی خب نمیشد واقعا.اینا 2/5 تعطیل میشن.خیلی زود میرسیدن،4 بود.که خب مسلمه جا نیست اون موقع.حالا خودش تو مدرسه غذا میخوره،ولی نجم الدین که بیرون از خونه چیزی نمیخوره،دیگه تا برمیگشتن جنازه اش میموند رو دستم.

تنهایی و بدون نجم هم که هرچی گفت،گفتم اصلا!بحث هم نباشه!دیگه سر این از دیشب مثلا! قهره.قهری که تو تمام بحثا شرکت کرده و نظر داده و تمام گفتنی هاش از مدرسه رو هم تعریف کرده،فقط هنوز برای فردا ازم پول نگرفته!در این حد قهره!

یه سؤال:پدر مادرا!شما بچه‌هاتون رو چطور از هم تشخیص میدین؟به خصوص اونایی که تقریبا هم سن هستن رو؟

خب اوائل که زهرا اومده بود اینجا،با نجم الدین فرق داشت.خیلی رنگارنگ بود و دامنای پرچین داشت و کلا مشخص بود زهراست.ولی بعد یه مدت دیگه دامن نپوشید،چون دائم در حال زمین خوردن بود!کم کم سلیقه اش هم به تک رنگ متمایل شد.ولی باز هم به خاطر موهاش قابل تشخیص بود از نجم.اما حالا،از چند روز پیش که رفته کوتاه کوتاه کرده موهاش رو،دیگه واقعا نمیتونم تشخیصشون بدم!هم قد و قواره هم که هستن،از نظر من قیافه اشون هم که عین همه:چشم چشم،دو ابرو...لباساشون هم که شبیهه!حالا چطوری باید بشناسمشون بدون سوتی دادن؟!

  • شهاب الدین ..
  • يكشنبه ۱۲ مهر ۹۴

ان‏شاءالله‏ نخواهیم گذاشت ازکعبه وحج که باید صدای مظلومان رابه همه عالم منعکس سازدوآوای توحیدراطنین اندازد،صدای سازش باآمریکاوکفروشرک نواخته شود

بسم الله القاصم الجبارین

رونالد لود و رابرت سینگر!

نمایندگان کنگره جهانی یهود و تمامی یهودیان!

نامه تسلیتی به ملک سلمان فرستادید که لازم است پاسخی درخور دریافت کنید.

1-تسلیت گفتن مخصوص غمدیده و داغدار است.چرا به کسی که کوچکترین غمی از این فاجعه ندارد،پیام تسلیت فرستادید؟

2-روش صحیح تسلیت گفتن به خانواده و بازمانده های مقتول است.چطور شد که این بار شما به قاتلین پیام تسلیت دادید؟

3-چطور فکر کردید ملک سلمان و آل سعود خادم "حرمین شریفین" هستند؟این خاندان تا کنون،به جز خوش خدمتی به شما،چه خدمتی به این دو حرم مقدس کرده اند؟آیا احترام زوارش را نگه داشته اند؟آیا قبر شریف پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم را خراب نکرده اند؟آیا تا کنون چندین بار به بهانه های مختلف،زائرین این مکان مقدس را قتل عام نکرده و به خاک و خون نکشیده اند؟

4-نکته ای هم در خصوص تعداد کشته ها وجود دارد:خبرگزاری های رسمی دولت عربستان،که خود مسئول مستقیم این جنایت هستند و مسلما تا جایی که بتوانند از آمار کم میکنند،تعداد کشته ها را بیشتر از 4000 نفر اعلام کرده اند.

از طرف دیگر تعداد کانتیرهایی که اجساد را از منا جمع آوری کردند،21 کانتینر اعلام شد.

حال چطور شما فقط از این تعداد،مرگ فقط 700 نفر را تسلیت گفتید؟آیا معتقدید که این تعداد اشتباها در این ماجرا کشته شدند و قرار نبود بمیرند؟یا اینکه از نظر شما جان کودکان،شیعیان،زنان،پیران و بسیاری دیگر از این افراد،قابل احترام نیست؟

5-نکته پایانی و مهمترین نکته:بله،از شما غیر از این هیچ انتظاری نداریم.چرا که شما خودتان میدانید به زودی بساطتان از صحنه هستی جمع میشود.پس ناچارید که به هر تلاش و اقدام مذبوحانه ای دست زنید.اما بدانید که هیچ سودی برایتان نخواهد داشت.

*****

نامه رو تا جایی که امکان داشت،ساده نوشتم،بلکه بتونم به عبری ترجمه اش کنم.ولی امشب موفق نشدم.اگر از خواننده های محترم یا دوستان و آشنایانشون،کسی بتونه این نامه رو به عبری ترجمه کنه،خیلی ممنون میشم ازش.

یه نکته جدید آموزشی هم که امروز یاد گرفتم:کلمه مترادف جدیدا به معنی هم خانواده هست!و کسایی که فکر میکنن مترادف به معنی هم معنیه،مربوط به دوران پارینه مکتب هستن!

چهارشنبه،فاطمه دفتر لغتش رو آورد تا ازش بپرسم.دیدم برداشته سه تا ستون کشیده،بالای یکی نوشته:مخالف یا متضاد،بالای یکی دیگه نوشته:هم معنی و بالای سومی هم نوشته:مترادف یا هم خانواده.بعد زیر هرکدوم یه سری لغت نوشته.

اول فکر کردم شاید اشتباه از خودش بوده،ولی کلی توضیح و تفسیر داد برام که خانومشون دقیقا عین همین پای تخته نوشته.منم یه نامه با کلی ببخشید و معذرت میخوام نوشتم برای معلمشون که اشتباها کلمه مترادف رو هم معنی هم خانواده نوشتید.

ایشون هم امروز یه جواب بسیار مؤدبانه برام نوشتن:

بابای فاطمه!شما معلمید یا من؟من خودم می دونم چی نوشتم.درس ها از زمان شما که مکتب خونه می رفتید،خیلی تغییر کرده.الان دیگه به جای هم خانواده می نویسند مترادف.

کاش هر کسی یاد بگیره سرش به کار خودش باشه.شما اگر بلدی،دخترت رو تربیت کن که به معلمش بی احترامی نکنه....

از فاطمه پرسیدم جریان چیه؟گفت:هیچی بابا جونم!فقط امروز داشتم از سرویس پیاده میشدم،چادرم زیر پام یه کم گیر کرده بود،نزدیک بود بخورم زمین.بعدش خانوممون هم رسیدن همون موقع.اومدن کمک.بعدش گفتن:چه پدر مادرای بی فکری دارین شماها!آخه نمیگن پیش خودشون شما با این چادر چطوری جمع میشید؟(خودتون رو  جمع میکنید؟)منم گفتم:اتفاقا بابای من خیلی هم فکراش زیاده!اون پدر مادرایی که به بچه‌هاشون یاد نمیدن چادر سر کنن فکر ندارن!

که خب البته گویا دختر معلمشون هم تو مدرسه است و کلاس پنجم و....!

*صبحی نرگس خانم،خدیجه رو بردن واکسن زدن،بعد یه کم گریه آروم شده.و دیگه بعدش هم زیاد گریه نکرده.هم قطره استامینوفن خورده و هم کمپرس سرد براش گذاشته نرگس،نه تب کرده و نه درد داشته.

ولی به محض اینکه رسیدم خونه و رفتم بالا،اول بیدار بود و داشت با اشتیاق به عماد و دهنش نگاه میکرد که بتونه تقلید کنه و حرف بزنه.اما تا صدام رو شنید،بغض کرده،لباش رو دو دور لوله کرده و اشک هم فورا سرازیر که بغلش کنم و نازش رو بکشم!

یعنی قشنگ یه ربع ساعت هی جانم،عزیزم گفتم و خانم هم فقط با لبای غنچه و چشم پر اشک،واسم ناز کرده و آه کشیده که:بابا!نمیدونی امروز چقدر اذیتم کردن!دردم اومد!اوخ شدم!قطره بد مزه خوردم....خلاصه که ایشون هم به جمع نازداران خانه اضافه شدن!

  • شهاب الدین ..
  • شنبه ۱۱ مهر ۹۴

حجه الوداع رازی است که مدام تکرار می شود دیروز برای حسین امروز برای محبانش

بسم الله الرحمن الرحیم

با پایان یافتن کار تفحص و شمارش قربانی‌های قتل‌گاه منا باید به رمی جمرات پرداخت و کار سوگواری جهانی برای این فاجعۀ عظیم انسانی را آغاز کرد و به‌جای حجاجی که نتوانستند به رمی جمرات برسند، بنای کاخ شیطان صفتان و شیطان‌پرستان جهان یعنی استکبار جهانی را سنگ‌باران کرد. تمامی این حجاج شهید سنگ‌هایی در دست داشتند که به نماد ابلیس بزنند و شر شیطان را از سر مسلمین کوتاه کنند؛ حال این شما مسلمانان جهان و این سنگ‌های برزمین مانده و این نهاد ابلیس که همان صهیونیزم بین‌الملل و استکبار جهانی و دیکتاتورهای مورد حمایت آنهاست. رمی جمرات را باید در میدانی به وسعت زمین گسترش داد تا امنیتی دائمی برای عبادت در زمین فراهم گردد. باید با کلمه و کلام، تصویر، و یا هرگونه پیام، به بزرگداشت یاد شهیدان قربانگاه منا پرداخت و این امروز رمی جمرات ماست.

باید تمام مسلمانان و بشر دوستان در تمامی کشورهای جهان به انواع و اقسام شیوه‌ها به سوگواری برای شهیدان منا بپردازند. زمان آن رسیده است که ملت‌ها وحدت خود را در این سوگواری جهانی نشان دهند و دولت‌‌های وابسته به صهیونیست و استکبار را رسوا کنند. امروز زمان رسوا شدن تمام سیاستمداران انسان‌نمایی است که به فریب دم از حقوق بشر می‌زدند، ولی در برابر این فاجعه ساکتند. زمان رسوایی نهایی تمام رسانه‌هایی است که مزدوران سرمایه‌داران زالوصفتند و در برابر این واقعۀ هولناک بی‌شرمانه به سانسور و تحریف می‌پردازند. زمان پایان یافتن عمر نظام‌های پوسیدۀ دیکتاتوری است که مورد حمایت دموکراسی دروغین دولت‌های حقیر غربی است.

نباید از کنار کشته‌های منا بی‌تفاوت عبور کرد. بی‌تفاوت بودن در کنار این فاجعه، اخلاق رذیلانۀ مأموران امنیتی آل‌سعود است که اجازۀ کمک‌رسانی به حاجیان مصدوم را نمی‌دادند و بی‌رحمانه ساعت‌ها شاهد پرپر زدن هزاران فرشتۀ در حال عبادت بودند و هیچ‌گونه کمکی به آنها نکردند. گویی همگان برای این فاجعۀ هولناک توجیه شده بودند.

تشییع باشکوه شهیدان منا در تمام کشورهای جهان و تبرک جستن به آن بدن‌های مطهر، دل‌های تمام مسلمانان را نورانی خواهد کرد و علی‌رغم میل دشمنان اسلام عطر ایمان را در جهان پراکنده‌تر خواهد ساخت.

مردم ما در ایران اسلامی بهتر از هر زمانی به تشییع پیکرهای این مؤمنان معصوم و مظلوم که در اوج پاکی جان باختند خواهند شتافت و این عزای بزرگ را به شکوه وحدت و همدلی و بیداری در برابر دشمنان بشریت تبدیل خواهند کرد.

باید اهالی ادیان ابراهیمی در جهان را به سوگواری کشته‌شدگان قربان‌گاه اسماعیل دعوت کرد، و آنان را که به دنبال تفرقۀ بین مذاهب بودند با اتحاد ادیان مواجه کرد که اتحاد ملت‌ها مرگ ابرقدرت‌های ظالم است. به همۀ اهل عالم باید گفت امسال قربان‌گاه اول حاجیان مقام ابراهیم(ع) در کنار خانۀ کعبه بود و قربان‌گاه عظیم دوم در منا در مسیر قدم‌های حضرت ابراهیم(ع) قرار داشت. درد ما در این سوگواری و داغ باعظمت برای بیش از چهار هزار شهید، فراتر از دین اسلام است و باید تمام پیروان ادیان ابراهیمی را به این سوگواری عظیم دعوت کرد. هولوکاست واقعی اینجا اتفاق افتاده است.

در خاتمه یک تذکر خطیر آنکه اگر به‌قدر کافی صدای نالۀ مظلومان منا را به گوش عالمیان برسانیم، هزینه‌های آینده برای فرج کاهش پیدا خواهد کرد و الا باید بدانیم که برای رسیدن به ساحل نجات باید از دریای خون عبور کنیم. باید اعلام کنیم قصاص بانیان این جنایت حداقل مطالبۀ تمام مؤمنان جهان است و الا حیات بشر به مخاطره خواهد افتاد که «وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ‏»

علیرضا پناهیان-9 مهرماه 1394

  • شهاب الدین ..
  • جمعه ۱۰ مهر ۹۴

ما اسیر محدودیّتهاى مذهبى نشدیم؛ ما نگفتیم این شیعه است، این سنّى است... ما توانستیم مشت برادران فلسطینى‌مان را در غزّه و در مناطق دیگر تقویت کنیم و ان‌شاءالله ادامه خواهیم داد

پس بدانید ای تمامی مردم!

که خدا علی را ولی و امام شما قرار داده است.

و اطاعتش را بر همگان واجب ساخته است؛اعم از مهاجر و انصار.

و بر تابعین حق طلب.و بر شهری و بیابانی و حاضر و غایب.

و بر عجم و عرب.

و آزاد و بنده.

و کوچک و بزرگ.

و سفید و سیاه.

و بر تمامی موحدان و یکتاپرستان.

حکمش لازم الاجرا ست.

و کلامش جواز و مجوز.

و فرمانش نافذ.

هیچ چیز حلال نیست،مگر آنچه او حلال بداند.

و هیچ چیز حرام نیسن،مگر آنچه او حرام بشمارد.

ای همه خلایق!

دانشی نیست،مگر آن که خداوند به منش باز سپرده.

و من هم تمام آنچه آموخته و اندوخته ام،به علی منتقل کرده ام که پیشوای پرواپیشگان است.

ای مردم عالم!

این علی برادر من است و جانشین من و ظرف دانش های من.

و جانشین و جایگزین من در میان امتم و در امر تفسیر قرآن.

او دعوت کننده به سوی خداست.

و عمل کننده به آنچه رضای اوست.

و ستیزنده با دشمناش.

و حمایتگر طاعت و بندگی اش.

و بازدارنده از ارتکاب معصیتش.

جانشین رسول خداست و امیرمؤمنان.

و امام هدایتگر است.

او کسی است که به امر خدا با پیمان شکنان و ستمگران و دین ستیزان به نبرد برمیخیزد و خونشان را بر زمین میریزد.

خدایا!هرکه ولایت علی را میپذیرد،دوست بدار.

و هرکه با او به دشمنی برمیخیزد،دشمن بشمار.

و هرکه انکارش میکند،از رحمت خودت دور بگردان.

و هرکه حقش را میستاند،در آتش خشمت بسوزان.

بدانید و یقین کنید که با علی دشمنی نمیکند،مگر کسی که سیاهدل و ناپاک است.

و دل به ولایت علی نمیدهد،مگر کسی که پاک نهاد و پرهیزگار است.

و به او ایمان نمی آورد مگر کسی که باورش مبتنی بر صداقت و اخلاص است...

  • شهاب الدین ..
  • پنجشنبه ۹ مهر ۹۴

اگـرهـزاران مـبـلـغ روحانی رابه اقطارعالم میفرستادیم تامرزواقعی بین اسلام راستین واسلام آمریکایی رامشخص کنیم،بصورتی چنین زیبا نمیتوانستیم

امشب من یه بحث مفصل درباره عید غدیر امسال با یه بنده خدایی داشتم.خب به اعتقاد من،اول که احترام و بزرگداشت این روز بر همه واجبه.اصلا جزء دینه.ولی الزاما نبایستی با جشن،اونم از نوع به قول بچه‌ها:دست و جیغ و هورا باشه.اتفاقا امسال مراسما باید بیشتر و پررنگ تر باشه،ولی با لعن آل سقوط.

شاید اگه بگم باید نوحه فاطمیه خوند تو این مراسم،مثل دوستم ازم ایراد بگیرید.ولی جدا این روزا این قوم وحشی،هر کاری رو که اولی و دومی و سومی از پسش برنیومدن یا به ذهن کثیفشون نرسید،به نحو اقبح انجام دادن و میدن.مگه امام نفرمودن ما از جنایتای امریکا هم بگذریم،ولی از حجاز نمیشه گذشت؟

الان هم همینه.دولت فخیمه مون که زحمت میکشن خیلی اتفاقی تو گذر لوطی صالح سازمان ملل،بااونا دست و روبوسی میکنن،بعد هم میرن دو زانو به خاک پای امیر کویت میفتن بلکه واسطه فیض ملوکانه ملک فلان بشه و... خلاصه که برگردوندن عزت به پاسپورت پیشکش،کاش این یه مثقال آبروی ما رو خرج دغل بازیاشون نمیکردن.

نمیشه همه اینا رو دید و سکوت کرد و بازم روال سابق جشن داشت.آره ولیمه ها رو باید داد،اونایی که هر سال میدادن.ولی حرف اصلی این باشه،که ببینید بعد 1400 سال،هنوزم خنجر از پشت میزند دشمن.

این عید باید با همیشه فرق داشته باشه.اگه الان و اینجا داد نزنیم،پس کی و کجا بگیم درد داریم از ندیدن مولامون؟

امروز هم که آقا صحبت میکردن،لحنشون با همیشه فرق داشت.تهدید نبود،خبر بود حرفشون.

اگه به من باشه،که میگم باید یه راست بریم مدینه،کوچه بنی هاشم،سراغ مادرمون.والسلام.

وحشت از واژه،از غزل دارند

آل نفت و دلار و بی دردی
واژه هایم نفس کم آوردند
زیر پای کثیف نامردی
دورهای طواف کامل نیست
بی نگاهی به جاده تاریخ
جان گرفته دوباره بوسفیان
باید این قصه حل شود از بیخ
هم قدم با صفای ابراهیم
سنگ ها میزنیم شیطان را
گرچه دستی شهید و پرپر کرد
در منا جشن عید قربان را

عکس ها دلخراش و غمبارند

تلی از کشته ها و زخمی ها
وزن این کوه له کند ای کاش
آل بی غیرت سعودی را

  • شهاب الدین ..
  • چهارشنبه ۸ مهر ۹۴

صد وای به احوال تو، شاه عربستان گر حکم جهادم بدهد رهبر ایران کاخی که در ان مثل سگان لانه گزیدی چشمی به هم آری کنمش کلبه ویران

فقط برای ثبت در تاریخ:

من دیگه عمرا و به هیچ وجه و اصلا و ابدا برای خودم تنها از ماشین استفاده نمیکنم.شده عین این 50 کیلومتر رو پیاده برم و برگردم ماشین نمیبرم.

و از جمله لعنهایی که گفتنش تو این دوره حکما خالی از حسنه نیست،لعن به ترافیک و مسببینش و رانندگان خلافکار و... است.

امروز میبایست چند ساعتی هم میرفتم دانشگاه،توهم زدم ماشین ببرم احتمالا راحت ترم.شایستی هم که شب زودتر برسم خونه.اولا که به جای یک ساعت،دقیق دو ساعت تو ترافیک همت بودم فقط!

حالا فقط ترافیک باشه،بازم میشه تحمل کرد.اما این رانندگی دل بخواهی بعضیا که هر موقع عشقشونه لاین عوض میکنن و دستفروشای وسط اتوبان که دیگه رسما سرقفلی زدن برا خودشون اتوبان رو و صدای تا ناکجاآباد بلند باندای ماشینای اطراف و دود و دود و دود و...

یعنی دیگه آخراش اصلا نمیتونستم چیزی ببینم از سردرد.فقط به معجزه الهی زنده رسیدم خونه.تمام مدت دعا دعا میکردم،اگه قراره تصادف کنم،بزنم به گارد ریل،به کسی نزنم!

سردرد داشتم،از اون سردردایی که شبیه مردنه.ولی این نرگس خانم یه وردایی بلده،میخونه به آب میده دستم،شفا میگیرم!فقط نمیدونم چرا برا خودش اثر نداره؟!

اول که رسیدم که اصلا مطمئن نبودم خونه خودمون باشه،نیم ساعت که خوابیدم،احساس کردم یکی داره تو صورتم چنگ میزنه.تو خواب و بیدار به نظرم اومد مثلا خدیجه چهار دست و پا اومده رو سینه ام!ولی یهو حواسم جمع شد که امکان نداره.

چشمام رو باز کردم دیدم ایشون هستن:

عماد از جلوی در مدرسه خریده!برای اینکه کثیف کاری هم نکنه،برداشته با پلاستیک و دستمال کاغذی و چسب براش پوشک درست کرده.اینم دیگه واسه خودش همینطور جیر جیر میکنه و از این سر اتاق به اون سر اتاق جولان میده.کلا تو دست و پاست دیگه.

اما فکر نکنم زیاد دووم بیاره،احتمالا زود بمیره.این جوجه ها اصولا دور ریز جوجه کشیاست که میدونن نمیمونه.با همه این حرفا خیلی جالبه،با اینکه حداقل یه ماهی از خدیجه کوچیکتره،ولی توانایی هاش خیلی بیشتره.خیلی بهتر میبینه و میشنوه و عکس العمل نشون میده.

*صبح ها فاطمه رو برای نماز،همون سر اذون صدا نمیزنم.میذارم 5/30 صدا میکنم که دیگه بعدش آماده شه برای مدرسه.ولی هر روز بلا استثناء سر نماز خوندن چونه زده که بابا من شما خواب بودید،بیدار شدم خوندم،دوباره خوابیدم.

هی بهش میگفتم اشتباه میکنی،حتما خواب دیدی و از این حرفا.تا دیشب ساعت 3/30 بود که دیدیم خدیجه آروم نمیشه.نه حاضره شیر بخوره،نه نخوره.دیگه کلی با نرگس چک و چونه زدم تا راضی شد برم براش دو تا پیمونه شیر درست کنم.

رفتم پایین میبینم فاطمه بیداره داره نماز میخونه!طفلک راستی راستی هر شب بیدار میشده و نماز میخونده،منتها نماز شبش رو!بعد نماز بهش گفتم الان که هنوز سحر نشده،بعد اذون صبح باید دوباره نماز بخونی.میگه:من نمیدونم دیگه،خدا خودش یه کاری کنه این نمازمو!این همه نماز فرستادم آسمون قبلا،خب از اونا استفاده کنه!

یکی بود یکی نبود
لعن الله علی ال سعود

زیر این گنبد زیبا و کبود
لعن الله علی ال سعود

شهری بود پر از عربهای حسود
لعن الله علی ال سعود

میدونی شیعه براشون چی سرود
لعنت الله علی ال سعود

میون این همه سر و صدا و دود
لعنت الله علی ال سعود

دیگه بی شعوریشون گذشته از حد و حدود
لعنت الله علی ال سعود

شده بودن سگهایی مثل یهود
لعنت الله علی ال سعود

بچه ها حلال کنید آخرشو یادم نبود
لعنت الله علی ال سعود

خلاصه هر چی که بود و بود و بود
لعنت الله علی ال سعود

  • شهاب الدین ..
  • سه شنبه ۷ مهر ۹۴

ملت ما مفتخرند به اینکه دشمنان آنان که دشمنان خدای بزرگ و قرآن کریم و اسلام عزیزند، درندگانی هستند که از هیچ جنایت و خیانتی برای مقاصد شوم جنایتکارانه خود دست نمی‌کشند

با اینکه خیلی وقته کلا دور اخبار رو خط کشیدم،ولی این جنایت منا رو امشب نشستم تک تک فیلمها و گزارشهای مربوط بهش رو خوندم.الان فقط یه سؤال دارم:این آل سقوط،دقیقا میبایست چه کار میکردن تا دولت محترممون مطمئن بشه این کارشون یه قتل عام از پیش برنامه ریزی شده بوده،که نکردن؟

من بودم و میخواستم یه همچین جنایتی مرتکب بشم این طور برنامه میچیدم:

1-روز برنامه رو میذاشتم یه وقتی که جمعیت کلی پیاده روی و اعمال قبلش به جا آوردن و به شدت خسته ان.

2-حتی الامکان مسافت پیاده روی اشون رو بیشتر میکردم،که خب چادرهای ایرانی دورترین چادرها به جمره بوده.

3-دو سه تا خیابون و راه باریکه های منتهی به اون خیابون ها رو میبستم،تا جمعیت فشرده بشن.

4-بر خلاف سالهای قبل،آبی توزیع نمیکردم.

5-از جلو انتهای خیابون رو با ماشینهای بزرگ میبستم و در عین حال از ابتدا هم مردم رو به سمت خیابون هدایت میکردم.

6-کاروان شاهزاده کافر شیاطان پرست رو هم فقط صرف نمایش راه مینداختم که بگم مسلمونم.

7-با وجودی که تمام مسیر دوربین هست و 24 ساعته زیر نظر دارم تا اگه کوچکترین شعاری بر علیه آمریکا و صهیونیستها داده شد،فورا وارد عمل بشم؛نسبت به اینکه لحظه به لحظه جمعیت فشرده تر شده و دارم میبینم مردم دارن له میشن،هیچ کار خاصی نکنم.

8-چادرهای انتهای مسیر رو هم به گروههای دشمن شیعیان بدم تا مطمئن بشم کمکی بهشون نمیکنن.

9-بعد که جمعیت میخوان وارد جمره بشن،با یه گروهان از پلیس بهشون حمله کنم و دستور بدم که برگردن عقب.

10-وقتی مطمئن شدم تو این ازدحام،یه عده بی حال شدن و افتادن و به الطبع زیر دست و پا موندن و بعد هم به صورت دومینو بقیه افتادن و کمک لازم دارن،دقیقا تو همین وضعیت گرما و آفتاب،سر و ته خیابون رو میبندم که داریم امدادرسانی میکنیم و نمیذارم یه نفر به کمکشون بیاد.

11-بعد همینطور میایستم نگاه میکنم و احیانا سیگار میکشم و با بغل دستی ام بگو بخند میکنم و منتظر میمونم تا دونه دونه اشون بمیرن.

12-اگه این وسط محض نمایش هم بخوام کاری انجام بدم،به جای اینکه برم به زخمیا برسم،بلکه نجات پبدا کنن،میرم جنازه ها رو جمع میکنم.اونایی رو هم که نای دفاع کردن ندارن رو میذارم تو همون کیسه ها و زیپشون رو میکشم و به عنوان جنازه تحویل میدم.

13-اگه این وسط کسی ازم کمک خواست و دیدم فارسی حرف میزنه،پوتینم رو میذارم روی گلوش تا جون بده.

14-بعد 7،8،10 ساعت هم که بالاخره مجبور میشم راه بدم به امدادگرای ایرانی،اول همه عکاسی و فیلمبرداری رو غدغن میکنم تا هیچ مدرکی بر علیهم نداشته باشن.

15-کانتینر کانتینر جنازه بار میزنم،حالا زنده یا مرده،بعد تا چند روز نگه میدارم و به کسی اجازه بازرسی نمیدم.

16-یا اصلا ایرانی ها رو تو بیمارستان راه نمیدم،یا رو زمین و کنار راهرو پذیرششون میکنم.

17-به هیچ کدوم از وزیرای ایرانی که یه درخواست کوچولو با کلی ببخشید و معذرت میخوام کردن،ویزا نمیدم.

18-از همون اول هم جار و جنجال راه میندازم که ایرانیا بی نظمی کردن و تقصیر اونا بود.و الا ما که خیلی خوب بودیم از اول.

آهان راستی،قبلش با اربابم هماهنگ میکنم چه روزایی باشه که ایشونم دو روز رو دستور میدن11 سپتامبر و عید قربان!تا دقیقا تو همین دو روز،اونا هم به فلسطینیا حمله کنن و کشتار راه بندازن و آب هم از آب تکون نخوره.

این وسط هماهنگ میکنم که کیا حتما باید کشته یا مفقود بشن،که خب طبق دستور انجام وظیفه میکنم.

بعد چرا نمیشه خود به خود این اتفاق افتاده باشه؟مگه دفعه اولشون بوده این مراسم؟مگه هر روز سال برگزار میشه که نشه براش برنامه ریخت؟مگه شلوغ ترین مراسم بوده؟

نه!امسال طبق آمار خودشون 2 میلیون حاجی داشتن،در حالی که سال 91 چون عید قربان جمعه بود،2 میلیون هم حاجی از عربستان تو مراسم بودن که یعنی با 4 میلیون اتفاقی برای کسی نیفتاده.

بعد اینجا،تو همین تهران خودمون،سال 77،78 یه مراسمی داشتیم که رهبر تشریف آوردن مصلی که برای جوونا سخنرانی کنن؟پنجشنبه ای بود گمانم.جمعیت بی اغراق حداقل یک میلیون بود.من خودم دیر رسیدم،حدود 10 سید خندان بودم،هیچ راهی نبود که برم.ماشینها همه خاموش کرده بودن و راننده ها بیرون ایستاده بودن.

من نشد برم جلو،ولی خواهرام رفته بودن و تعریف میکردن که چه ازدحامی شده بوده موقع بیرون اومدن.با اینحال شاید یکی دو نفر فوت شدن اون روز.که هم بدون برنامه ریزی قبلی بود و هم به نسبت جا،جمعیت بیشتر.

حالا الان با این وضع چه کاری از من نوعی برمیاد؟نامه میدیم به رئیس جمهور که یه حرکتی کن،حداقلش به اعتراض این واقعه برگرد بیا،که هیچی.فقط جای شکرش باقیه فحشمون نداد از راه دور.درخواست تجمع جلوی سفارت میدیم،که مخالفت میکنن.میگیم حداقل اون سفیر رو اخراج کنین،که زحمت میکشن با جدیت احضارش میکنن و مراتب نگرانی خودشون رو بهش اعلام میکنن.

خلاصه که بد مصیبتیه،بذار محرم بشه،بلدیم چطور سر درددل رو باز کنیم...

  • شهاب الدین ..
  • دوشنبه ۶ مهر ۹۴

اگرمیخواستیم ثابت کنیم کلیدداران کنونی کعبه لیاقت میزبانی میهمانان خداراندارندوجز تأمین منافع امریکاواسرائیل کاری ازشان برنمیآید،بدین خوبی نمیتوانستیم

امشب خیلی دلم برای فاطمه سوخت،وقتی با یه حالت خیلی خیلی مظلومی اومد گفت:بابا!به نظرت تا روز عید غدیر دیگه عزاداری برا شهیدای مکه تموم میشه؟نمیدونم چرا کلا برنامه هاش طلسم شدن انگار.اون از جشن چادر پارسالش،اینم از جشن تکلیف امسالش.

نمیدونم چی بگم بهش؟اصلا حقیقتا نمیدونم چی کار باید بکنم؟از این طرف این عید،عید غدیره!بزرگترین عیدمون.عیدی با اون همه سفارش و اعمال.

ولی از یه طرف هم حقیقتا کم مصیبتی نیست.حتی اگه بر اثر سیل و زلزله هم بود،باز درد بود.الان که این اتفاق دقیقا در ادامه همون سقیفه است.همون اتفاقی که شیرینی عید غدیر رو تلخ کرد و نذاشت به جونمون بشینه.این نامردا از نسل همونایی هستن که تو کوچه سیلی زدن.

درسته که عید غدیر،واقعا عیده؛ولی آیا الان و تو این روزها،مولامون هم شادن به خاطر این عید؟قلبشون از این جنایت خون نیست؟صدای نائبشون رو که امروز شنیدم،حکایتی غیر از این داشت.

ما دلمون خونه از این جنایت.از این که هنوز بعد 1400 سال دشمنی نامردا با پیامبر و امتش تموم نشده.از این که هنوز هم منافقان دنیاپرست چه فراوانند و حیله و فساد گنهکاران و نقشه های شومشان به راه.اینا دنباله همونایی هستن که پیامبر عزیزمون بهشون لطف فرمودن و باطن پلیدشون رو هویدا نکردن.

اگه روز غدیر عیده،چون بنا بوده برای ابد مولا و رهبر داشته باشیم.نه اینکه به پنجاه سال نکشیده،امامون رو با لب تشنه تو صحرای کربلا شهید کنن.

نمیدونم،شاید اشتباه بگم.ولی اگه الان خود پیامبر تشریف داشتن چه میکردن؟خود امیر المؤمنین بودن چی؟

روز غدیر عیده،ولی هنوز روز جشنش نرسیده.مگه نه اینکه فرج آقامون وقتی میرسه که ما بی طاقت ظهورش شده باشیم؟اتفاقا باید این داغ تازه بمونه تا از ته دل سوخته مون ناله بزنیم.

به نظر من این روزا روزای آخره،روزای سرنوشت.ساکت نشستن و عادی بودن و به روال همیشه زندگی کردن فایده نداره.راستی راستی آماده باشه.برنامه ریزی ها رو باید گذاشت کنار،حواسا باید جمع باشه.چشم و گوشمون به کلام آقا،که هرچی فرمان دادن همون باشه.دیگه ندبه رو نه فقط صبح جمعه،که باید هر ساعت خوند.

احتمالا مهمونی رو داشته باشیم برای فاطمه،ولی نه جشن.ولی میگم براش از بچه‌هایی که تو همین روزا منتظر بودن بابا ماماناشون از مکه برگردن.میگم براش که به خاطر دل اونا،لباس نو و کیک و تزئین اتاق و... نداریم.میگم که اگه واقعا ناراحتی و دلت شکسته،از خدا بخواه برای خاطر دل شکسته شما،خیلی زود امام و مولامون رو به ما برگردونه و همه دشمنا رو نابود کنه.

*خواننده محترم به نام "هیکی" از استان مرکزی که پیام خصوصی فرستادید.جوابتون رو همین جا میگم.

نه،مطلب قبلی به هیچ عنوان به شخص خاصی مربوط نبود،مخصوصا نرگس خانم.ایشون توی این 18-19 سال زندگی مشترک،حتی برای یک بار هم از این مدل برخوردها با من نداشتن.مدتی بود که میخواستم به مناسبتی بنویسمش،ولی مناسبتش پیدا نشد،بی مناسبت نوشتم!همین.

  • شهاب الدین ..
  • يكشنبه ۵ مهر ۹۴
لطفا بازم به خونمون سر بزنین
دنبال کنندگان ۹ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
دیشب، پریشب بابام چی گفتن؟
همه حرفای بابام
قشنگ ترین حرفای بابام
کدوم اتاقمون مهمون بیشتر داشته؟
تو کدوم اتاقمون مهمونا بیشتر صحبت کردن؟