۶ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

جوان‌های عزیز من! امروز نوبت شماست که وارد میدان علم، عمل، تقوا، سیاست و کار شوید.خودتان را به صلاح و تقوا بیارایید و پیش بروید.

این دو روزی که فقط رفتیم و برگشتیم هیچ کار خاصی نشد انجام بدیم. فقط دیدیم. ولی حتی نتوتستیم بفهمیم. بعضی از دردها نه تنها قابل توصیف نیستن، که با دیدن هم درک نمیشن. فقط چشیدنی ان. 

مصیبتشون واقعا بزرگ بود. درد بزرگ راه اشتباهی بود که براشون ساخته بودن. درد بزرگ بی فکری مسئولینی بود که باید از قبل اقدام میکردن و تازه دو روز بعد داشتن میرفتن ببینن چی شده. 

مسئولیت هاشون براشون شده اسم و درجه. انگار نه انگار که در قبالش باید کاری هم انجام بدن. درست مثل تنها دکتر عمومی درمانگاه فلان روستا که حقوق و مزایای راه دورش رو میگیره و در عین حال تهران پیش خانواده اشه و حتی مطب هم داره!! 

تو این دو روز با چند نمونه از این عزیزان به صورت غیابی آشنا شدیم. یه بنده خدایی ما رو برد مرکز بهداشتی که به اصطلاح باید پزشک عمومی دائم داشته باشه و متخصص آنکال. ولی غیر از مستخدم کل سال کس دیگه ای اونجا نیست. 

البته که کاری از دست ما برنمیامد و گفتیم به ایشون که ما کاره ای نیستیم. ولی ایشون اصرار داشت حالا که داریم میریم تهران،به اون آقای دکتر هم سر بزنیم و یادش بندازیم حقوقش حرومه،بلکه خجالت بکشه. 

تو این چند روز خبر اون اتوبوس منفجر شده تو فوعه رو هم شنیدم. همیشه از چیپس و پفک بدم میومده. مخصوصا دوست نداشتم برای بچه ها بگیرم. به نظرم چیزی جز ضرر نیستن. 

اما حالا دیگه دیدن بسته بندی های رنگ و وارنگشون هم عذابم میده. وقتی یاد اون طفل معصومایی میفتم که گول همین زرق و برق رو خوردن و پرپر شدن. 

یه سؤال خصوصی هم پرسیدن درباره اینکه به چه کسی رأی میدم. اولا که هنوز مشخص نشدن کاندیداها، در ثانی هنوز مطمئن نیستم. ثالثا،حتما حتما به قالیباف رأی نمیدم. همونطور که به روحانی و بقایی و جهانگیری و احمدی نژاد و محمد هاشمی و کواکبیان رأی نمیدم. 

  • شهاب الدین ..
  • چهارشنبه ۳۰ فروردين ۹۶

جوانی که به سرنوشت کشور نیندیشد و نسبت به خصومتهایی که نسبت به کشورش سازماندهی میشود، نخروشد، لایق این نیست که نام جوان شهروند یک ملت انقلابی را روی خود بگذارد

عرض سلام مجدد

همین الان که جمله بالا رو نوشتم،یهو به این فکر افتادم که چرا من که اینقدر مقید به سلام کردن، حتی موقع پیامک دادن هستم، اول مطالبم سلام نمیکنم؟!

و بعد کلی فکر کردن کشف کردم که بله،اون مطلب ثابت بالایی حاوی به نام خدا و سلام مکتوب به خواننده های محترم هست و نیازی نیست اول هر پست سلام کنم!! 

دیشب پیامهای عمومی رو جواب دادم،ولی دو سه تا خصوصی موند که الان جواب میدم. 

پیام اول که احوالپرسی کرده بودن و التماس دعا گفته بودن. ممنون از محبتتون. الحمدلله حال همه مون خوب هست. دعا هم یقینا کردم،اگه مقبول بوده باشه. 

پیام دوم پرسیده بودن که چرا هیچ خبری نمیدم و نگران شده بودن.بازم ممنون از محبتتون و عارضم خدمتتون که ما سفرمون تا پنجشنبه عصر طول کشید و چون بدون کاروان رفته بودیم،خونه اجاره کردیم و اینترنت نداشتیم. 

پیام سوم هم باز به نوعی ابراز نگرانی کرده بودن از سکوتم و البته حدسشون این بود که گرفتار خفقان شدم از بابت یه مسئله ای!

خدمت ایشون هم عارضم که الحمدلله هنوز سلامتم و نه این مسئله پیش پا افتاده که بدتر از اینهاش هم من رو سکته نخواهد داد. 

بله،من دو دوره به اون آقا رأی دادم و هنوزم معتقدم اشتباه نکردم. چرا که شعارها و رفتار ایشون دقیقا مطابق همون ملاک هایی بود که حضرت آقا فرموده بودن. 

حالا اینکه اواسط دور دوم از خط و مشی قبلی اش عدول کرد و الان علنا و با توجیهات بچگانه،نافرمانی میکنه از امر ولی فقیه،گناهش گردن من نیست! 

اتفاقا اگه ایراد شما نسبت به ایشون،همین نافرمانی اش از امر رهبر هست،آقایون سران فتنه و همین رئیس جمهور فعلی که خیلی بیشتر و گستاخانه تر از امر رهبر سرپیچی کردن!! 

البته که کار درست عدول از بد و بدتر، هر دو با هم هست. نه فرار از بد به سمت بدتر! 

دیشب که خبر سیل آذربایجان رو شنیدیم،با بسیج مسجد صحبت کردیم،تل امشب یه مقدار وسیله جمع شد. اگه بتونم فردا باهاشون میرم. بلکه یه کاری ازم بربیاد برای کمک...

  • شهاب الدین ..
  • شنبه ۲۶ فروردين ۹۶

هر قدمی که در راه استواری این انقلاب اسلامی برمیدارید، یک قدم به ظهور حضرت مهدی(عج) نزدیک‌تر میشوید

هنوزم نمیتونم باور کنم که واقعا آقا طلبیدن من رو. کاش حداقل بتونم زیارت با معرفت و از ته دل داشته باشم. 

پنجشنبه و جمعه هم اصفهان بودیم. تلافی تمام بی محبتی های بقیه،مادر بزرگ نرگس تحویلمون گرفت و شب نذاشت برگردیم و نگهمون داشت. کلی هم قاقالی لی به قول خودشون بهمون داد که تو راه بخوریم. خودشون جوونی شون یه سفر یه ماهه رفتن کربلا،با اتوبوس های اون زمان. تصورشون از سختی و طولانی بودن مسیر در همون حده. 

واقعا نمیخوام و جاش هم نیست شکایت کنم،ولی ....هیچی... شکایت نمیکنم. 

دیروز هم بعد از کار،ما تعطیل نبودیم،با بچه ها مشغول طراحی سیستم آبیاری خودکار برای گلدونا و باغچه خودمون و مادرم بودیم. مخصوصا که همه گل و گلدونامون به یه اندازه آب نمیخوان. برای بعضی شون شیشه پر آب در بسته رو با یه سوراخ یا بیشتر فرو کردیم تو گلدون. برلی بعضی شون نخ از ظرف آب کشیدیم. و چند تایی رو هم یه ظرف آب گذاشتیم کنارشون و روشون سلفون کشیدیم که از بخار آب هواشون مرطوب بشه. 

باغچه ها رو هم دوباره مثل پارسال با شلنگ آبیاری قطره ای کردیم. البته چون شلنگ از پارسال همینطور تو باغچه مونده بود،کلی از سوراخ هاش گرفته بود.

خیلی دوست داشتم وقت میکردم در حد یه پیام حداقل به تک تک دوستانی که زحمت میکشن اینجا تشریف میارن،سر میزدم. ولی متأسفانه فرصت ندارم. 

همینطور هم بعضی از دوستان آدرس ندارن یا من آدرسشون رو ندارم. 

پس ناچار همین جا از همه،چه دوستانی که پیام میذارن یا فقط خواننده هستن حلالیت میطلبم. اسم هم نمیبرم که کسی از قلم نیفته. از همه التماس دعا دارم و اگه خدا قبول کنه،نائب الزیاره همه خواهم بود. 

  • شهاب الدین ..
  • يكشنبه ۱۳ فروردين ۹۶

جوان‌ها دنبال کار باشند؛ بی‌حالی و بی‌مسئولیتی وجود نداشته باشد

خب،باز من گواهی لازم شدم برای غیبتم. واقعا شرمنده محبتاتون شدم. هم عمومی و هم خصوصی. 

حقیقتش من خیلی دوست داشتم حداقل یه بار از این اردوهای جهادی برم. وای توفیق نداشتم هیچ وقت. یا شاید هم لیاقت. ولی این چند روز یه فرصت مشابهش رو پیدا کردم. 

بیست و نهم بود فکر کنم که لباسا تموم شد و بردیم تحویل دادیم. تا قبل از این هیچ وقت کاندید داخل مؤسسه نرفته بودم. ولی این بار که فقط یکی از خانما بودن،رفتم داخلش رو دیدم. یه خونه قدیمی رنگ کهنه و قفسه های لنگه به لنگه و نامرتب.

حالا درسته بچه ها پیش خانواده هاشون هستن،ولی برنامه مؤسسه به این شکله که هفت روز هفته براشون برنامه و کلاس دارن و در نهایت تمام کمکها رو در قالب جایزه و عیدی به بچه ها میدن که احساس صدقه گرفتن نداشته باشه براشون. 

رو این حساب صحبت کردم با مادرم که تو این چند روز تعطیلات یه کمی به ساختمون رسیدگی کنیم،بچه ها روحیه بگیرن. بعد حساب و کتاب های لازم و پیدا شدن دو سه نفر نیروی کمکی دیگه،از روز دوم یا سوم با عماد و نجم به صورت تمام وقت رفتیم پای کار. 

از رنگ و نقاشی تا کمد و کابینت و طبقه و مرتب کردن سیم کشی و تمعیرات خرده ریز دیگه. از ساعت 7 صبح تا 12 شب یه کله! تا خدا رو شکر،امروز کار تموم شد و کلا یه مؤسسه دیگه تحویل دادیم. 

چند تا از گل و گلدونامون رو از جمله لیندا خانم و پاندانوسا، هم بردیم اونجا یه کم دلشون باز شه. پاندانوسا با اون برگهای پرتیغش، واقعا برای خدیجه خطرناک شده. لیندا هم دیگه وقت شوهرش بود! 

احتمال هم داره فردا یه مسافرت کپسولی تا اصفهان بریم و برگردیم. محض دیدن اقوانی که خیلی دلشون نمیخواد ما رو ببینن و خداحافظی و حلالیت طلبیدن. اگه خدا بخواد ان شاءالله چند روز دیگه عازمیم کربلا. 

البته که هنوز باورم نمیشه و یه چیزی ته دلم میگه بازم نمیتونم برم. لطفا شما دعا کنید برام. 

یه بحثی هم با یه بنده خدایی درباره پسرا داشتم که به نظرم خوبه بنویسمش. ایشون معتقد بودن من نسبت به بچه ها خیلی سختگیرم که اجازه تفریح رفتن مجردی بهشون نمیدم... 

خوابم میاد،بقیه اش برای بعدا.. 

  • شهاب الدین ..
  • پنجشنبه ۱۰ فروردين ۹۶

واردات کالاهایی که در داخل تولید میشود باید به صورت یک حرام شرعی و قانونی شناخته بشود. آنچه در داخل تولید میشود از خارج وارد نشود

نمیدونم من خیلی بیش از حد احساساتی ام یا بعضیا واقعا چیزی به عنوان عاطفه و احساس ندارن کلا. 

با وجودی که تو این 6،7 ماه هر شب یا یه دیگه حداکثر یه شب درمیون با زهرا صحبت کردم و یه چند روزی هم اومدن تهران و ان شاءالله چند روز دیگه هم میان تهران،ولی واقعا اسمش رو نمیتونم به زبون بیارم از دلتنگی. 

و از این طرف،مادر نرگس که تقریبا هیچ وقت تماس نمیگیره،بیشتر از هفته ای یه بار هم جواب تماس نرگس رو نمیده. به بهونه های نبودم و کار داشتم و دستم بند بود و... 

ولی دیگه این سری،نزدیک سه هفته جواب تلفن نمیدادن! نه موبایل و نه منزل تهران و نه اصفهان. روز مادر،با تمام کاری که داشتیم،پاشدیم پنجاه کیلومتر تو ترافیک رفتیم تا چیتگر،ولی نبودن. 

باوجودی که برادرای نرگس،هیچ وقت سراغی ازش نمیگیرن،ولی  نرگس اینقدر نگران شده بود که به تک تک شماره هایی که ازشون داشت،تلفن کرد. هیچ کدوم جواب نمیدادن. 

مونده بودیم چه کنیم؟پا شیم بریم اصفهان یا نه که عماد پیشنهاد داد با یه شماره جدید تلفن کنیم. ما هم دیروز یه رایتل خریدیم و به کمیل،داداش کوچیکه نرگس تلفن کردیم. 

یعنی انتظار شنیدن هر خبری رو داشتیم،غیر از این ازدواجش!!

خیلی راحت برگشته میگه:بابا گفت که چون شما نمیاین،لزومی نداره بهتون بگیم!!! 

واقعا میگم،من اگه بودم 100 دیگه حاضر نبودم با یه همچین خانواده مهربونی حرف بزنم! 

یعنی خدا هم میدونه من از پس همچین امتحانی برنمیام که ازم نمیگیره. 

ولی نرگس انگار نه انگار،هم کلی تبریک به خود کمیل گفت،هم برای با خانمش صحبت کرد و هم دعوتش کرد برای هفته بعد و هم کلی التماس کرد که کمیل واسطه بشه مادرش جواب تلفن بده!! 

بعد مادرش چه توجیهی کرد به خاطر این بی محلی اش خوبه؟!

که چون دیدم مراسممون جدا نیست،گفتم اصلا بهت نگم که اعصابت خرد نشه!!! خلاصه اش که تا مرز سکته ما رو پیش بردن با این اخلاقشون.

و جالبه که هنوز پدرش افتخار نداده صحبت کنه. ایشون که قبلا هم گفتم،سر اخلاق باشن،برای صحبت تلفنی هم باید از یه ماه قبل وقت بگیریم. دیگه حالا که هنوز از بابت دخالتی که تو ماجرای ازدواج دومشون کردیم قهر تشریف دارن. 

و اینقدر همگی شون،از مادر گرفته تا برادرا،تک تک احوالپرسی کردن و سراغ همه بچه ها رو گرفتن که دیگه نرگس هم ترجیح داد خبر بعدی رو نده بهشون. 

  • شهاب الدین ..
  • چهارشنبه ۲ فروردين ۹۶

سختی‌ها ناشی از مشکلات معیشتی مردم است. چون از وضع مردم مطلعم، تلخی را با همه وجود حس میکنم

یه سوالی که همیشه داشتم این بوده که ما دقیقا چه چیزی رو جشن میگیریم؟!

تو همه اعیاد خب تکلیفمون مشخصه،ولی عید نوروز کمی قضیه اش فرق میکنه. 

نه میلاد شخص مهمیه و نه اینکه واقعه مهمی درش اتفاق افتاده که بخوایم سالگردشون رو جشن بگیریم. 

بعضی ها تازگی و طراوت بهار رو بهونه میکنن برای جشن،که مثلا ببینید چقدر دنیا قشنگ شده! پس بیاید به افتخارش ما هم خوشحال شیم. 

خب بله،دنیا قشنگ شده،ولی مگه قبلش زشت بوده؟!مگه فصلای دیگه چیزی از قشنگی بهار کمتر دارن؟!

به نظر شخص من که نه فقط 4 فصل سال،بلکه تمام اقلیم های آب و هوایی قشنگ و دیدنی هستن. حتی گرم و خشک بیابونی یا یا سرد سیبری. 

همونقدری که آفتاب دلچسبه،هوای گرفته ابری هم دیدنیه. 

حتی خشکی شاخه های درختای به خواب زمستونی رفته هم یه جلوه زیبا از همون درختن. نمیشه گفت شاخه های پر از شکوفه اش قشنگ ترن. 

تازه،خیلی از مواقع و مکان ها روز اول سال،هنوز بهار نشده و هوا زمستونه یا برعکس،خیلی از بهار گذشته. 

دلیل دیگه عید بودن رو بعضی ها به نو شدن سال مربوط میدونن. ولی این هم خیلی به نظر منطقی نمیاد.

خب آخه این فقط یه قرار داده. که وقتی یه دور کامل گردش زمین به دور خورشید رو سال در نظر بگیریم،دیگه هر لحظه این گردش کامل میشه. منتها نسبت به همون نقطه. 

حالا آیا این نقطه به خصوص فرضی،ویژگی خاصی داشته که مبدأ فرض شده؟!

فکر نکنم ویژگی تو این نقطه باشه. شاید ویژگی اش خود مبدأ بودنش هست. 

که حالا که مبدأ فرضش کردیم،پس باید احکامش رو رعایت کنیم. مهمترینش دعا کردن. 

و شاید عید بودنش برمیگرده به نتیجه رعایت این احکام،اگر رعایت کرده باشیم. اینکه اول سال رو مبدأ تصمیم برای تغییر و تحول خودمون قرار بدیم و سال بعد این تغییر و تحول رو جشن بگیریم.

عیدتوت مبارک...

  • شهاب الدین ..
  • سه شنبه ۱ فروردين ۹۶
لطفا بازم به خونمون سر بزنین
دنبال کنندگان ۸ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
دیشب، پریشب بابام چی گفتن؟
همه حرفای بابام
قشنگ ترین حرفای بابام
کدوم اتاقمون مهمون بیشتر داشته؟
تو کدوم اتاقمون مهمونا بیشتر صحبت کردن؟