۱۰ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

همسربی‌عیبی زیراین آسمان وجودندارد.عیب هارانبایدبزرگ کرد.اگرمحبت باشدهمه عیوبی راکه ممکن است انسان درکسی ببیند،خواهدپوشاندو مانع خواهد شدازاینکه مسائل کوچک راعمده کنندوخدای نکرده باعث بروزمشکلات شوند

امشب بعد 20 سال تازه فهمیدم تمام این سال ها چه جنایتی در حق نرگس میکردم و خبر نداشتم. 

من از اولی که یادم میاد، فقط نون سنگک دوست داشتم. در نبودش از روی ناچاری بعضا تافنون و بربری هم خوردم، ولی نون لواش برام در حکم لاستیک بوده و هست. متنفرم از لواش، مخصوصا اگه تو پلاستیک و مونده باشه. 

رو این حساب تمام این سال ها سعی کردم نون سنکک باشه یا دیگه حداکثر تافتون. ضمن اینکه در حد توانم نون به اندازه مورد نیاز گرفتم که مجبور نشیم نون بیات و تو پلاستیک مونده بخوریم. 

تا امشب غذا کوکو بود و بچه ها یادشون رفته بود نون بگیرن. نونوایی محل ما هم خیلی زود نونش تموم میشه. دیگه ناچار عماد رفت از سوپری از این نون لواش های پلاستیکی گرفت. 

ولی بر خلاف انتظارم نرگس خیلی ذوق کرد و جدی جدی خوشحال شد. اول تصورم این بود که از همون تشکریجات روتین و معمولشه، ولی بعد دیدم نه، واقعا همیشه آرزو داشته یه بار هم که شده من از این نون ها بگیرم!!

خلاصه از من به همه نصیحت، علایقتون رو هر چقدر هم که منطقی به نظر میرسه، به اطرافیانتون تعمیم ندین و ازشون درباره سلیقه شون سوال کنید. 

زمان ما، درسته که تکنلرژی به گستردگی امروز نبود، اما همونی هم که موجود بود، استفاده اش فقط برای بزرگترا مجاز بود. و ما بچه ها مطلقا حق نداشتیم دست به تلفن بزنیم. یا حداکثر اجازه روشن و خاموش کردن رادیو رو داشتیم و دست زدن به پیچ های تنظیم طول موجش جزء آرزوهامون بود.

ولی بچه های امروزی، منظورم دقیقا خدیجه است، جدا از اینکه طرز استفاده از تمام وسایل دیجیتال رو بلده، ناظر استفاده صحیح ما هم هست. خدا نکنه موقع کار با لپتاب یه نچ از دهنم بیرون بیاد، عین چی میپره جلو و شروع میکنه برام توضیح دادن که:

ای بابا! چی کارش کردی؟ صبر کن بگم، اینش باید اینجوری باشه و... 

و قشنگ هم میدونه داره چه میکنه ها!! 

یه تیکه کلام بامزه "چی شده؟" هم داره. که مثلا کافیه من با اشاره چشم و ابرو، وقتی سرش پایینه یا پشتش به منه، چبزی به نرگس بگم. انگار چشم پشت سر داره، فوری متوجه میشه و میپرسه: چی شده؟

همیشه هم که داوطلب اول برای رفتن به ددر هست! یعنی هر کی بخواد به هر دلیلی از خونه بره بیرون، ایشون بدون هیچ سؤال و جوابی، جواربش رو میپوشه و آماده است که بره. 

امشب که ناگهان بعد از شام سر خود رفته جوراب پوشیده و خداحافظی میکنه. میگیم کجا به سلامتی؟ تو راه پله جواب داده: خونه زهرا!  برم نی نی ببینم!!

  • شهاب الدین ..
  • چهارشنبه ۲۸ تیر ۹۶

نهال جمهوری اسلامی امروز تبدیل شده به یک درخت تناور! مگر میتوانند بکنند؟خواستند نظام جمهوری اسلامی را ساقط کنند اما یکی یکی در حسرت این آرزو به گور رفتند!

بی هیچ مقدمه ای، پیام خصوضی:

اولا که مزاحم نیستین. من بارها نوشتم، اگه مطلبی رو بلد باشم و در توانم باشه، در حد وسعم دریغ نمیکنم. منتها بعضی اوقات مثل این چند شب که کار برام پیش اومد، فرصت نمیکنم اینجا بیام. 

درباره مطلبی که نوشتید، خب راستش سوالتون خیلی سخته. یعنی من خودم هنوز اندر خم کوچه اولم. 

البته نسبت به روش تربیتی پدر و مادرتون به نظرم خیلی عجولانه قضاوت کردین. و یه کم شاید بی انصافی. اینکه ما دقیقا به خاطر نمیاریم پدر و مادر چه نکات تربیتی رو مد نظر داشتن، دلیل بر بی برنامگی شون نیست. 

اصلا همین ادب و متانت شما دال بر سبک تربیتی صحیحشون بوده. منتها شاید تمرکزشون بر الگوسازی بوده. تا شما با تقلید راه صحیح رو پیش بگیرید. 

که همین هم تا الان خوب جواب داده. 

ولی اینکه میخواید روی خودتون بیشتر کار کنید و به اصطلاح این صفات ارثی و ژنتیک خوب رو تبدیل به صفات اکتسابی خوب کنید، هم خیلی کار صحیح و درستیه و هم نیاز به مداومت و پشتکار داره. 

اول احتیاج دارید به شناخت دقیق خودتون و صفات و روحیاتتون و اینکه بفهمید کدوم روحیه و اخلاق رو آگاهانه و خودخواسته به دست آوردین و کدومش عادتی هست و کدوم به ژنتیکتون برمیگرده. 

و همینطور بگردید اون خواسته های نفسانی تون رو که سعی در پنهان کردنشون از دید عموم دارید، پیدا کنید و ریشه یابی کنید. 

بعد باید به شیوه نظام مند و تهیه جدول روزانه و محاسبه آخر شب، نسبت به دونه دونه خلقیات و روحیاتتون و عملکرد روزانه تون، حسابرسی دقیق داشته باشید. 

الان یادم افتاد استاد پناهیان دو سری سخترانی داشتن با موضوع ادب. به نظرم مال ایام فاطمیه باشه. و یه سری هم با موضوع محاسبه نفس داشتن که به نظرم مال محرم باشه. 

خیلی دقیق و کامل هستن تو این موضوع. 

موفق باشید.

...

نرگس میخواست امشب درباره مرحوم خانم میرزاخانی یه مطلبی بنویسه که فرصت نکرد و الان هم خسته است. حالا شاید بعدا بنویسه. گویا که ایشون همون موقع که هنوز دبیرستانی بودن، چند جلسه ای معلم نرگس بودن برای آمادگی المپیاد ریاضی. و کلا یه مختصر خاطراتی از ایشون داره به واسطه هم مدرسه ای بودن. 

  • شهاب الدین ..
  • يكشنبه ۲۵ تیر ۹۶

دیدید در وصیت نامه شهدا چقدر درباره‌ حجاب توصیه شده؛ حجاب یک حکم دینی است؛ این آرمان شهیدان فراموش نشود

 الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اَللّٰهِ قٰالُوا أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ وَ إِنْ کٰانَ لِلْکٰافِرِینَ نَصِیبٌ قٰالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ فَاللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ لَنْ یَجْعَلَ اَللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ عَلَى اَلْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً ﴿النساء، 141﴾

منافقان همانها هستند که پیوسته انتظار میکشند و مراقب شما هستند؛ اگر فتح و پیروزی نصیب شما گردد، میگویند: مگر ما با شما نبودیم؟

و اگر بهره‌ای نصیب کافران گردد، به آنان میگویند: مگر ما شما را به مبارزه و عدم تسلیم در برابر مؤمنان، تشویق نمیکردیم؟ 

خداوند در روز رستاخیز، میان شما داوری میکند؛ و خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلّطی نداده است.

...این آیه یکی لز نشانه های منافقان رو بیان کرده. حالا دیگه اگه بعضیا کاملا و عینا شاهد مثال این آیه هستن، تقصیر ما نیست. 

بگذریم... دلم خیلی گرفته... 

خدایا! میدونی چقدر سخته کوچیک و ناتوان بودن؟

خودت رو بذار جای ما...جای من..آخه چه کاری ازم بر میاد؟ 

خوش به حال اجدادمون. چه راحت زندگی میکردن. وقتی هنوز همه چی اینقدر سریع و نزدیک نشده بود. اگه اتفاقی این سر شهر میفتاد، خبرش دو روز دیگه به اون سر شهر میرسید. 

نه مثل الان که خبر و تصویر فول اچ دی از جنایتای اون سر کره زمین، به سرعت نور بهمون میرسه.

تحمل سختی برای خودم رو دارم، مشکلات و حتی ناحقی. ولی ظلم در حق دیگران نه..سختمه ببینم یه عده ای به پشتوانه زور و قدرتی که دارن، حق یه عده ای رو پایمال کنن. 

چه برسه به کشتن، ناجوانمردانه و بیرحمانه کشتن، زن و بچه رو کشتن، در بی پناهی کشتن. 

و من اینجا سرخوش بشینم و فقط عکس و خبرش رو بخونم؟!!!

خب آخه خدا!  چرا وقتی هیچ کاری، مطلقا هیچ کاری ازم برنمیاد، خبرش رو بهم میدی؟

چه توفعی داری؟ که دق کنم؟ 

واقعا نمیفهمم چرا دق نمیکنم... چطور هنوز زنده ام و نفس میکشم؟

دارم منفجر میشم... 

عراق و سوریه و یمن که نقل و نبات هر روزمون بودن، میانمار و جنایات بودایی ها هم.. و بدتر از اونا و زجرآورتر اینکه اونایی هم که بلندگویی دارن و صداشون به جایی میرسه، خفه خون گرفتن.

کاش ایرانی نبودم.. آدم از این درد بمیره حق داره. درد اینکه مثلا مسلمونی و تو ایرانی زندگی میکنه که لقب جمهوری اسلامی رو یدک میکشه، ولی گوشه گوشه عالم، مردم بی پناه رو، به جرم مسلمونی، به بدترین و وحشیانه ترین شکل ممکن، میکشن و صدا از دولت جمهوری اسلامی درنمیاد. انگار نه انگار... 

خدا! یه شعری هست که ازش خوشم نمیاد، ولی الان بهترین توصیف از موقعیته:

عجب صبری خدا دارد... 

عجب صبری، خدا! داری... 

عجب صبری... 

پی نوشت: پیام خصوصی رو هم ان شاءالله جواب میدم.

  • شهاب الدین ..
  • چهارشنبه ۲۱ تیر ۹۶

یک مطلب به دشمن میگویم هرکه هست وهرجاهست.این دشمنان بدانندکه خواب برگشتن آمریکا به این مملکت یک خواب پریشان وغیرقابل تعبیر است.این عناصرداخلی حقیراین عناصرسیاسی مطروداینهاهم بدانندکه اشتباه کردند

اول تشکر بابت پیام های تبریک خصوصی. مخصوصا پیام ارش عزیز که بعد مدتها پیام دادن. دل منم برات تنگ شده پسر. کجایی؟ 

و بعد هم خدمتتون عارضم که بله، دعاگوی تک تک دوستان وبلاگی بودم. و از جانب همه سلام دادم. ان شاءالله که قبول واقع شده باشه. 

زهرا و دخترش رو هم نشد بیاریم. محبوب اجازه نداد. بهش گفتم خودت هم بیا بریم که کارش رو بهانه کرد. البته دو سه هفته ای ساعات کاری اش رو کم کرده، ولی نمیخواد مرخصی بگیره که کارش رو از دست نده. 

این مربی رانندگی هم از اون مشاغل سخت روزگاذه ها! مخصوصا برای خانم ها. از طرفی حقیقتا هم به مربی خانم نیاز هست. 

خدیجه هم اول به شکل اسباب بازی نگاه میکرد به بچه. بعد که کم کم متوجه شد موحود زنده است و واقعیه، نشسته بود بالا سرش که تا کوچکترین حرکتی کرد، به ما اطلاع بده. 

و خدا رو شکر نسبت به اینکه من یا نرگس بچه رو بغل کنیم، حساسیت نشون نداد. آخر سر هم که اصرار داشت بیاریمش با خودمون. ما هم از فرصت استفاده کردیم و بحث بچه جدید رو پییش کشسدیم باهاش. 

بهش گفتم نی نی دوست داری؟ دوست داری ما هم نی نی داشته باشیم؟ و... 

بعد کلی مذاکرات شیرین و خوشمزه، که قشنگ متوجه شد مامانش یه نی نی داره براش میاره، با ذوق و شوق اعلام کرد که... 

خب نمیگم چی گفت. ولی جدای از خنده و شوخی، حرفش نشون داد خیلی بیشتر از حد انتظارمون میفهمه. 

امروز هم بعد از ظهر تلفن کردم خونه، خودش گوشی رو برداشته. سلام و احوالپرسی و کجایی و کی میایی و آخر سر هم گفت : نون بخر با بستنی!! 

اینقدر جدی گفت نون بخر، که فکر کردم نرگس یادش داده. بعد که نرگس گوشی رو گرفت، گفت: اصلا نون لازم نداریم! تشخیص خودش بوده. 

توضیح اینکه خیلی کم پیش میاد وقتی تلفن میکنم خونه، نرگس چیزی سفارش بده برای خرید. خرید روزانه خونه رو که عماد و نجم انجام میدن، وسیله دیگه ای هم لازم باشه، صبح نرگس بهم میگه. 

به این خاطر مطلقا همچین صحبتی رو از ما نشنیده که حالا تقلید کرده باشه. خودش شخصا فکر کرده و تصمیم گرفته سفارش خرید بده. و جالب اینکه تا رسیدم هم بدو اومد سلام کرد و سراغ بستنی رو گرفت! 

درباره مطلب قبل یه پیام بلند بالا داشتم که چرا گفتم جدا کردن محیط یکی از حقوق زنان هست. 

البته که نه به این کوتاهی و سادگی. خلاصه اش این بود. 

من در موارد ضروری منظورم نبود. و این مثال زنونه مردونه کردن خیابون به اندازه کافی ابلهانه هست. نیازی به دفاع نداره. 

منظورم جاها و مواردی بود که امکانش هست و مشکل نداره. 

فرض در مدارس دخترانه، چرا معلم مرد میارن؟ نگید نیست، که خودم دو سال پیش تو دبیرستان زهرا درس میدادم. 

اصلا چرا نباید مدارس دخترانه به اندازه کافی محصور بشه که دخترا بتونن بدون حجاب و لباس فرم درس بخونن؟

یا چرا پارک و بوستان کاملا دخترونه و پوشیده اینقدر کمه؟

یا بیمارستان ها چرا بخش کاملا زنانه برای خانم ها ندارن؟ اگر هم دارن فقط اسمشه. و الا از دکتر و همراه و خدمه مرد اینقدر میرن و میان که هیچ فرقی با بخش مختلط نداره. 

در این مورد هم به اندازه کافی شاهد مثال دارم.

یا استخدام خانم ها در مشاغلی که اصلا اولویتی ندارن.

اگر این تفکر نهادینه بشه برای دخترا که کار بیرون از خونه واقعا افتخاری نداره و تا ضرورت نباشه، خونه داری و بچه داری در اولویته، بخش عظیمی از مشکلات حل میشد. 

و باور کنیم ادامه این ماجرای حقوق برابر زن و مرد و اینکه به هر دو به صورت یکسان فرصت درس و کار بدیم، میرسه به همونجایی که کشورای دیگه رسیدن.

کجا؟ اینکه مثلا به خانما هم عین مردا فرصت میدن تو مسابقات ورزشی بیان توپ جمع کن و طی کش زمین باشن. از این تحقیر بالاتر؟

یا چیزی که همین الان یادم اومد، کره جنوبی که بودیم، هتل، اتاق یه تخته گرفته بودن برامون. و تو کمد اتاق چند تا بالشت با شکل اندام های مختلف زن بود که... 

حتی نوشتنش هم ناراحت کننده است. این نگاه ابزاری، نتیجه و محصول همچین تفکریه. 

وقتی میگم ابزاری، دقیقا ابزاره. همونقدر که ما از وسایلمون به وقت نیاز استفاده میکنیم و بعد کنار میذاریم، نتیجه تفکر مساوات حقوق زن و مرد هم میشه ابزار شدن زن در دست مردها. 

وقتی این حرفا رو مینویسم، یاد تک تک نمونه ها و مواردش میفتم. یاد صحنه های دردناکی که دیدم...

خدا لعنتشون کنه... 

  • شهاب الدین ..
  • دوشنبه ۱۹ تیر ۹۶

مرگ بر آمریکا یعنی مرگ بر تبعیض، نژادپرستی و لگدمال کردن حقوق بشر. برای همین بود که امام(ره) گفت: «هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید»

بله، معرفی میکنم:

مغز بادوممون هستن، فاطمه خانوم زهرا جانم. 

از اونجایی که نجم هم کنکورش رو داد و خلاص شد، تصمیم گرفتیم یه سفر دو روزه بریم مشهد. هم زیارت حضرت عشق و هم دیدن زهرا. 

با اینکه محبوب و مادر شوهرش هر دو پیشش هستن، ولی سفارش اکید از طرف مادرم دارم که برش دارم بیارمش تهران! 

مادرم به جد معتقدن هنوز هیچ کدوممون توانایی نگهداری از نوزاد رو نداریم و باید خودشون مراقب زهرا و بچه اش باشن.

خیلی فرصت ندارم، پیام خصوصی رو هم بعدا ان شاءالله جواب میدم. 

نائب الزیاره و دعاگوی همه دوستان خواهم بود، ان شاءالله که مقبول واقع بشه. 

التماس دعا

  • شهاب الدین ..
  • پنجشنبه ۱۵ تیر ۹۶

راه درست و جذاب، راه امام است و جوان مؤمن انقلابی نباید از سختیهای این راه ناامید شود. مسئولان بدانند که جمهوری اسلامی براین راه خواهد ماند

چند وقت پیش، جایی بودیم. یه دستفروش پیله کرده بود حتما ازش سبد بخریم. 

محض بازار گرمی میگفت اصلا پول نمیخوام، مجانی ببر. 

بعد که از دستش خلاص شدیم، فاطمه با تعجب پرسید: اگه واقعا میخواست مجانی بده، دیگه چرا داشت اصرار میکرد؟ خب میذاشت زمین و میرفت دنبال کارش تا هر کی خواست برداره ببره.

ما که اون روز فقط به این حرف خندیدیم. 

تا اینکه دیدیم آقای زنگنه به همین شیوه نفت کشور رو دادن به فرانسویا.

یعنی رسما گذاشتن زمین که بردارن ببرن.

آخ آخ ببخشید، یادم نبود. این حرفا باعث تفرقه و دوگانگی میشه...

فقط با اجازه تون میخواستم یه خواهشی کنم، البته اکه توهین نیست، که لطفا اونایی که به پریزدنت رأی دادن بذای حفظ آبروی کشور نفری 2500 تومن به حساب ایشون بربزن. 

آخه یکی از اهالی تانزانیا هم که یه مقداری از رساله دکترای پریزدنت، کپی از کتاب ایشونه، تهدید کرده اگه 15 میلیون دلار بهم ندی ازت شکایت میکنم و آبرو برات نمیذارم. 

به هر حال آبروی رئیس جمهورمون بره، انگار آبروی ما رفته. ناچارا بایستی براشون گلریزون کنیم تا بعد ببینیم چه میشه کرد. 

یه چیز بامزه هم که بگم تا تو گلوم گیر نکرده:

آقای روحانی فرمودن در بهار امسال 700 هزار شغل ایجاد کردن. دقت میکنید؟ 700000!!

حالا از بحث این مشاغل دقیقا چیا هستن هم که بگذریم، ممکنه برای بعضیا سوال پیش بیاد که کو؟ کجاست؟ 

که خب جواب خیلی روشنه: هر کی میگه نه، خودش بیاد بشمره!

و تازه محض محکم کاری مرکز آمار یه نمودار داده این شکلی:

دیگه از این مستدل تر و دقیق تر؟!!بفرما، حتی مرکز آمار هم تایید کرده. 

تنها توجیه منطقی که تو این قضیه به ذهنم میرسه اینه که لابد تعریف بیکار و شاعل دوباره یه بازنگری شده و مثلا از این به بعد افرادی که صبح تا شب سرشون گرم تلگرام و توییتره هم شاغل محسوب میشن. 

و لابد اون تعدادی که تو همه بازی های خبرسازی دولت شرکت میکنن شامل اضافه کاری هم میشن...

درباره مطلب قبل پیام دادن، سر فرصت جواب میدم ان شاءالله. امشب محسن خبر داد که زهرا رو برده بیمارستان و منتظر خبر هستم. 

رو حساب عدد و رقم یک ماهی زوده.. دعا بفرمایید لطفا. 

  • شهاب الدین ..
  • چهارشنبه ۱۴ تیر ۹۶

جوان بایستی در نگاه دینی و نگاه سیاسی عمق داشته باشد تا به هر شبهه‌ی کوچکی پایش نلغزد

یه چند تا پیام با مضمون کجایی؟ داشتم و البته با گویش ها و تنوع ادبیات. که حالا از تمام دوستان متشکرم بابت اظهار لطفشون به هر زبونی. 

عرضم به حضورتون که اولا یه چند شبی هست که نجم الدین دربست اجاره ام کرده برای نکات تستی که به تجربه یادگرفتم. نخواست که بره کلاس. 

و البته که من باهاش اتمام حجت کردم که کنکور و دانشگاه فقط یکی از هزاران مسیر زندگیه و قبول نشدنش اصلا برام اهمیت نداره. 

دوما اینکه در همین حین یه سری مکلکاتی هم با یکی دو تا از دوستانی که وبلاگ دارن، داشتم که فرصت فرضی دنیای مجازی ام رو تموم میکرد. 

و اما یکی دیگه از مشکلات زنان در جامعه به اصطلاح اسلامی ما، اینه که خیلی از جاها مجبور به اختلاط با نامحرم هستن ، در حالی که طبق روایت، بهترین چیز برای زن اینه که نه او نامحرمی رو ببینه و نه هیچ نامحرمی او رو ببینه. 

از سبک معماری مردنمون گرفته که دیگه یه گوشه امن برای خانم خونه، تو خونه وجود نداره، تا مدرسه و دانشگاه و بیمارستان و پارک و همه جا. 

همه جا زنان مجبور به اختلاط با نامحرم و حفظ ححاب هستن. در حالی که درستش اینه تا جایی که امکانش هست، زن و مرد از هم جدا باشن. تا زن هر چه کمتر مجبور به رعایت حجاب بشه. 

البته که یکی از لوازم این مسأله اینه که مردم، چه زن و چه مرد، باور کنن نیازی به این حجم از حضور زن در خارج از خونه نیست. خیلی از این موارد واقعا قابل تغییره.

که خب از اونجایی که احتمال زد و خورد وجود داره، از توضیح بیشتر معذورم. 

راستی از تحریم های جدید و غارت آثار باستانی مون تو دانشگاه های آمریکا که امانت بودن و به روز رسانی لیست تحریم اتحادیه اروپا و اون بیناد علوی که به حکم گنه کرد در بلخ آهنگری...مصادره شد و اون قانون منع ورود ایرانیان به آمریکا و اینا چه خبر؟

از ورشکستگی بانک ها که به زودی اتفاق میفته و بیکاری و تورم و رکود همچنان هم لابد همون خبر بالا!! 

خلاصه اش که مشکلات این دولت از گردن دولت قبل به گردن سپاه و افراطیون نقل مکان کردن و گویا جای جدید بهشون ساخته. 

آهان راستی یکی از شرایط ورود به دانشگاه، بدون قبولی در آزمون و داشتن معدل، برادر رئیس جمهور بودنه. شما هم برید داداشتون رو رئیس جمهور کنید تا از این مزیت برخوردار بشید. و الا که در عدالت عالیجنابان شکی نیست!! 

برای اونایی هم که دغدغه تربیت بچه هاشون رو دارن بگم که هنوز 2030 لغو نشده. فعلا رفته رو حالت سایلنت تا سر و صدا ها بخوابه. لطفا سر و صدا کنید تا مجبور به ملغای علنی بشن. 

سر و صدا در این مورد مصداق آتش به اختیاره و مثلا میتونه شامل مقاله و کلیپ و جمع آوری امضا و پیگیری از طریق نماینده مجلس و امام جماعت و... میشه. 

  • شهاب الدین ..
  • يكشنبه ۱۱ تیر ۹۶

آتش به اختیار به معنای بی‌قانونی و فحاشی و طلبکار کردن مدعیان پوچ‌اندیش و مدیون کردن جریان انقلابی کشور نیست

از بحث شیرین عیدی روحانی به مردم که بگذریم،

که هول شدن و فرمودن مردم بیشتر کار کنن، تا ما به اهدافمون برسیم،

که شاید اصلش میخواستن بگن:

عیدی ما اینه که به زودی به شجریان دستور میدیم تو خونه سران فتنه یه کنسرت با حضور دخترا و عروساشون اجرا کنه،

یا مثلا عیدی قرار هست یه گله از بازیگرا رو با هواپیمای فرست کلاسمون بفرستیم تور اروپا، تا شما تو خیالتون کیفش رو ببرید، 

یا اینکه قرار بوده از عیدانه شهروندی رونمایی کنه علی برکت الله،

یا هرچی،

میرسیم به اون یکی بحث شیرین چرا دم این گربه درازه؟ و لطفا محدوده دم خود را مشخص فرموده تا زین پس پایمان روی دمتان نرود... 

ضمنا محض یادآوری اینکه هولوکاست رو هم اوایل ازش به عنوان عجب چاخانایی میکنن مردم، صحبت میشده. 

کم کم با شعارهای وحدت شکنی نکنید و مودب باشید و... رسیده به جایی که آوردن اسمش هم جرمه و زندان داره، لطفا از وقایع و انفاقات هلوکاست سازی نکنیم.

مدعیان پوچ اندیش هم که تکلیفشون روشنه، همونایی که به هر بهونه ای هوچی گری میکنن تا مطالبات و توقعات فراموش بشه...

امروز بعد از نماز که برگشتیم، خانوادگی تصمیم گرفتیم به جبران بی خوابی های حساب در رفته، یه چند ساعتی نخوابیم! 

بلکه من خواهش کردم از بقیه که اجازه بدن من بخوابم. 

از بقیه منظورم از عماد بود که کمی صدای کمتری تولید کنه و از فاطمه که برای پرسیدن سؤال های ناگهانی اش کمی صبر کنه و از خدیجه که اصولا موافقت کنه با خواب من و امر به بیداری نده. 

ولی از پدر خانم و پسراش اجازه نگرفتم و به همین دلیل، درست ساعت 12 که تازه نیم ساعت بود خوابیده بودم، تشریف آوردن منزل ما.

اینقدر اومدنشون بدون دعوت و هماهنگی و اونم سر ظهر برام عجیب بود که اولش تصور میکردم دارم خواب میبینم!

بعد که کم کم بیدار شدم، دیدم خیر. از قضا بیدارم و ایشون با کل خانواده تشریف آوردن و روبه رو نشستن. 

تا اینجا که خب خیلی هم خوب، چه بهتر از این؟ 

ولی کمی که گذشت و استنطاق ها درباره اعتراف به حقیقت شروع شد، اوضاع کمی فرق کرد. 

اعتراف به چه حقیقتی؟ اینکه من دقیقا کجا کار میکنم و چرا؟

پرانتز باز:

موقع ازدواج، نرگس خانم طلبه بود و من دانشجو بودم و به صورت پاره وقت تدریس میکردم. از این بابت هم نیش و کنایه زیاد دریافت میکردم. که این درس شما نمیخواد تموم بشه و... 

این شد که تصمیم گرفتیم دیگه درباره وضعیت تحصیل و کارمون خیلی شفاف توضیح ندیم، بلکه حرف و حدیث کمتر بشه. 

ولی حرف و حدیث کم نشد.  بلکه طبق قانون بایستگی از موضوع چرا درست تموم نمیشه، به موضوع چرا به یه لیسانس فکسنی رضایت دادی و چرا دیگه ادامه نمیدی و با حقوق معلمی چطوری خرج و دخلت با هم میخونه و... تغییر پیدا کرد. 

با اینحال باز هم ما به همون پاسخ لبخند و سکوت ادامه دادیم و ترجیح دادیم حرف و حدیث جدیدی نشنویم. 

تا امروز که دقیقا نمیدونم از کجا، ولی فهمیدن که محل کارم هلیکوپتر سازی صنایع دفاع وزارت دفاع هست. 

پرانتز بسته. 

حالا اصل حرف این چرا همچین جایی به عنوان فلان سمت کار میکنی؟ یه لیسانس ریاضی و سابقه چند سال دبیری، چه ارتباطی به این شغل داره؟

من همچنان ترجیح میدادم جواب ندم و بخندم و بگذرم، ولی نرگس یهو انگار فرصت پیدا کرده باشه، گفت چرا نمیگی؟ اصلا خودم میگم و شروع کرد تمام و کمال برای پدرش توضیح داد، به این امید که فرجی در روابطمون ایجاد بشه و مثلا باعث بشه پدر خانم به دامادش افتخار کنه. 

ولی متأسفانه ترفند ایشون جواب نداد و اوضاع خراب تر از قبل شد.

یعنی اول که خیلی باور نکردن و نجم و عماد بشمار سه، رفتن مدارک و مقالات و خلاصه همه زار و زندگی ام رو آوردن که مثلا بشه مدرک راستی آزمایی. 

ولی بعدش بهونه گرفتن که چرا اینهمه به نرگس ظلم کردم و فقط به فکر خودم بودم و نذاشتم نرگس ادامه تحصیل بده. 

که خب ناچارا مدارک و پایان نامه های نرگس رو آوردیم خدمتشون که ببینن ظلمی در کار نبوده.

ولی باز به همین جا ختم نشد. به این خاطر که عماد یهو اون وسط برگشت گفت: این مقاله ها رو بابام خودش نوشته و نرفته مدرک بخره، خیلی جوش آوردن. 

پرانتز دوم باز:

پدر خانم که رسما و با افتخار چند سال پیش مدرک لیسانس و فوق لیسانس حقوق از دانشگاه آزاد خریدن و به این مناسبت بهمون شیرینی هم دادن. 

دایی حمزه شون هم با اینکه موفق به گرفتن دیپلم هم نشد، و به این خاطر فرستادنش سربازی، جدیدا مهنس صداش میکنن. هم خانواده و هم آشناهاشون. شاید میخوان وقتی مدرک گرفت، برای همه عادی باشه این لفظ. 

ضمن اینکه قطع به یقین میدونیم هنوز دیپلم نداره و دانشگاه نرفته. 

پرانتز بسته.

خلاصه که تیکه عماد منجر به دعوا شد. هر چند کلا موافق تیکه و متلک نیستم، ولی وجدانا حرفش مخاطب نداشت. بیشتر در اثبات من بود تا رد دایی و پدربزرگش.

و حتی اگه همچین منظوری داشت، اگه جوابش رو نمیدادن، به نفع خودشون بود. 

ولی خب دیگه... 

و حالا علاوه بر اینکه اعصابمون از این ماجرا به گل نشست، و علاوه بر اینکه باز مدتی در قهر و بایکوت به سر خواهیم برد، باید بعد از برقراری مجدد روابط، منتظر موج سوم حرف و حدیث ها و کنایه ها باشیم....

  • شهاب الدین ..
  • سه شنبه ۶ تیر ۹۶

به جای اینکه بنشینید سر مسند و با حرف و فحاشی از مسائل غفلت کنید، بنشینید اقتصادمردم را درست کنید

درباره تیتر امشب یه توضیح بدم: این جمله از حضرت امام خمینی هست خطاب به دولت مستقر در سال 59. به نظرم بی کم و کاست دولت فعلی هم لایق این خطاب هست. 

واقعا نمیفهمم جطور میتونن با این حجم از دروغ و دو رویی و هزار رنگی زندگی کنن. یعنی چطور یادشون میمونه کجا باید از چه شخصیتی استفاده کنن؟

فقط با یه نگاه ساده به اوضاع این یک ماهه بعد از انتخابات میشه فهمید، آقتیون قصد کار ندارن. اومدن که تو این 4 سال ته مونده ثروت کشور رو هم غارت کنن و برن، البته اگه دلشون بیاد که برن! 

فقط جنجال، فقط هیاهو، دروغ و انکار و فریب. آخه تا کی؟ تا کجا؟ 

و این وسط تحریمای جدید که هیچی، طرف مقابل رسما هم بیاد برجام رو پاره کنه، باز احتمالا دولت بنا به روحیه وفاداری اش!! سر قولش میمونه. 

یه ماجرایی هست درباره بعد از واقعه غدیر. که یکی از مخالفین از شدت عصبانیت از خدا میخواد سنگ از آسمون بیفته رو سرش. 

پرانتز باز:

عماد و نجم وقتی 5 ساله و 9 ساله بودن، نمایش این داستان رو برامون اجرا میکردن. عماد تازه ردیف جلوی دندوناش رو کشیده بود. با همون بی دندونی اش، با یه جدیتی میگفت:

ای محمد! 

آیا این دستور توست یا خدا فرمان داده؟

پس حال که چنین است، به خدا بگو سنگی از آسمان به جانب من بفرست تا نابود شوم و تن به این ذلت ندهم.. 

پرانتز بسته. 

کاش خدا یه چند تا از این سنگاش رو رو سر منافقا و دروغگوها مینداخت. اونایی که با دروغ کاسبی میکنن. 

سر همین جنجال روز جمعه هم، بماند که از همون چند ثانیه فیلم ساختگی و فرمایشی بودن ماجرا کاملا مشخص بود، ولی چه خوب میشد همه هتاکان به رؤسای جمهور با همین فرمون محاکمه میشدن. 

همه هتاکان به رهبر، امام خمینی و بالاتر از همه امام حسین و امام رضا علیهما السلام. 

و همینطور اونایی که تو روز روشن و جلوی همه، فقط بنا به سمت وزارتشون، راحت به مردم فحش میدن. 

خلاصه که تا بوده، ما از این جماعت به اصطلاح اصلاح طلب و در حقیقت افساد طلب، چیزی جز بد دهنی و بی ادبی و هتاکی ندیدیم....

بگذریم، یه کم از خدیجه خانم رئیس بنویسم؟!

یه رئیس میگم، یه رئیس میشنویدها! دیشب نرگس خانم بعد کلی بهانه گیری های عجیب و غریب و دستورات آنچنانی حضرت والا، بهش گفتن: خدیجه، فکر کنم دیگه موقع خوابه. 

ایشونم فورا، بی مکث، برگشته به من میگه: شباب! برو بخواب! 

یا امشب داشتم فاطمه رو میبردم برای دوچرخه سورای، خیلی ریلکس سرش رو انداخته پایین و داره دنبالمون میاد. بهش گفتم: کجا به سلامتی؟!

همونطور که داشت تند تند از پله ها پایین میومد، گفت: آره! منم میام!

گویا که دعوتی، تعارفی، چیزی بهش گفتم! 

نماز و اذان هم کلا به افق ایشون واجبه. داره بازی میکنه، ناگهان بهش الهام میشه که الان وقت نمازه، سریع پا میشه به نماز و در عین حال همه رو وادار به نماز میکنه. اونم نه الکی، باید بری وضو بگیری و درست و کامل یه نماز دو رکعتی بخونی تا رضایت بده! 

سر روزه گرفتن و غذا نخوردنش هم که بساطی داشتیم. اگه غذا گوشت تیکه ای یا مذغ داشت، میخورد. خدا نمیکرد گوشت نداشت غذا، یا تیکه ای و جدا نبود، در لحظه بچه ام نیت روزه میکرد! 

این خصلتش که غذا فقط شامل پروتئینه و لاغیر، تنها مشابه خارجی اش پدربزگمه.

از دیگر موارد حوزه ریاستی دخترم، لباس بقیه است! اینکه لباس پوشیدن خودش کاملا تحت اختیار خودشه و مثلا اگه سر ظهر تابستون ناگهان گیر بده به لباس بافتنی، نمیشه منصرفش کرد، به کنار. برای ما هم تصمیم میگیره و تا وادارمون نکنه به تعویض لباس کوتاه نمیاد. 

یعنی آرزو به دلم مونده یه شب با شلوار راحتی پام رو دراز کنم. الا و بلا که باید شلوار بیرونی بپوشم با جوراب!!! نمیذاره کمربندم رو هم باز کنم. فقط خدا رو شکر اهل کت نیستم بیرون از خونه. و الا که دیگه رسما باید بت کت و شلوار میخوابیدم. 

هیچ کس هم حق نداره به وسایل دیگران دست بزنه. حالا این وسایل مثلا شامل چی میشه؟

کل آشپزخونه و کابینتا و وسایلش مال مامان نرگسه مثلا. هیچی دیگه، برای آب خوردن هم نرگس باید بیاد لیوان آب کنه بده دست ما! 

یا مثلا هر نوع از لوازم التحریر و کتاب، مطلقا برای منه و گاهی استثناء نجم هم بی اجازه من دست برنه، چیزی بهش نمیگه. 

خلاصه که عین پاسبان بالاسرمون ایستاده که دست از پا خطا نکنیم.

همه این ریاست کردناش به کنار، رقابتش با فاطمه هم همون کنار. خیلی دوستش داره ها، جونش برای فاطمه میره، عین جوجه اردک همه اش دنبالشه، ولی تا وقتی که فاطمه با من یا مادرش کاری نداشته باشه. 

تا بخواد با ما حرف بزنه، یا ما کارش داشته باشیم، اینقدر سر و صدا میکنه و جیغ میزنه که پشیمون میشیم از حرف زدن. باید یواشکی با هم حرف بزنیم.  

با این اخلاقش خدا به خیر بگذرونه بعدی رو... 

خدایا! 

ما را ببخش که خاطرات خوبی را در این ماه خلق نکردیم. 

تنها دست مایه ما از این ماه رمضان تهی دستی ماست و اینکه از خود راضی نیستیم. 

ای خدایی که از خود راضی بودن را دوست نداری! 

از ما بی دلیل راضی باش

و افضلت به ما ببخش

و ما را در آغوش رحمت خود بگیر و رها نکن... 

  • شهاب الدین ..
  • دوشنبه ۵ تیر ۹۶

هر یک نفری که روز قدس توی خیابان می‌آید، به سهم خود دارد به امنیت کشور و امنیت ملت و حفظ دستاوردهای انقلابش کمک میکند

ایشون نه فلسطینی هستن، نه شیعه، نه حتی مسلمون. بلکه یه خبرنگار آمریکایی هستن که  سر راه بولدوزر رژیم صهیونیستی ایستاد تا از تخریب خانه فلسطینی‌ها جلوگیری کند.اما بولدوزر با عبور از وی جمجمه او را شکست و ریه‌هایش را سوراخ کرد....

جناب پرزیدنت فرمودن که:

ما اگر تصمیمی می گیریم که به یک مکانی موشک بزنیم، این تصمیمات در حوزه ‏امنیت ملی ما قرار دارد.‏

اقدامی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای آماده کردن موشک و پرتاب ‏آن به نقاطی که سران داعش در دیرالزور بودند، انجام داد تصمیم فرد یا یک رکن نظامی نیست، بلکه ‏اینگونه تصمیمات در شورای عالی امنیت ملی اتخاذ می شود و این در حالی است که شورای عالی ‏امنیت ملی بعد از حادثه تروریستی تهران در حرم امام راحل و مجلس شورای اسلامی برای پاسخ به ‏تروریست ها اختیاراتی را به نیروهای مسلح داد که بیش از این اقدام اخیر بود...

ترجمه:

شما اگر فکر کردین من از بابت تهمت های ناروایی که به سپاه و قدرت دفاعی مون در طول این 4 سال و مخصوصا موقع انتخابات زدم، سر سوزنی پشیمونم یا احساس شرمندگی میکنم، کور خوندین. 

ولی اگه رو این حساب فکر کردین از این موقعیت میگذرم و به نفع خودم بهره برداری سیاسی نمیکنم، هم باز کور خوندین. 

من از اوناشم که با پرروگی تمام زل میزنم تو چشم ملت و میگم: چی فکر کردین؟ من خودم شخصا وزیرم رو فرستادم برام خبر بیاره داعشیا کجان. بعد که آمارشون رو درآوردم، دادم نعمت زاده برام چند تا موشک بالستیک دوربرد رادارگریز ساخت و دست آخر دستور پرتاب دادم. 

اصلا حتی بیشتر از این، خودم اون دکمه قرمزشون رو فشار دادم!! 

بله، اینطوریاست، یه همچین رئیس جمهور چشم سفیدی داریم ما...

در ادامه بحث ظلم در حق زنان، یه مورد دیگه اش اینکه اینطور بین عرف شایع کردن زنی بیشتر مورد محبت از جانب همسرش واقع میشه که زیباتر با معیارهای هالیوود باشه. 

این یکی از بدترین دروغ هایی که با تبلیغات رسانه های صهیونیستی به مردم باورونده شده. 

یعنی دختر و پسر باور کردن این مسأله رو، چه متدینین و چه بی بند و بارها. متدینین هم حتی باورشون این شده که اولین و مهمترین ملاک زن خوب، زیبایی ظاهری اش هست. منتها بایستی این زیبای اش رو به نامحرم نشون نده. 

در حالی که بز طبق احادیث نلاک اصلی چه برای زن و چه برای مرد تقوا هست. و خداوند وعده داده اگر کسی به خاطر خدا این ملاک رو در نظر بگیره، خداپند حتما بعد از ازدواج زیبایی و جمال رو هم به شخص اعطا میکنه. 

وقتی ملاک اول زیبایی شد و از طرفی رعایت حجاب در جامعه کمرنگ شد و از طرف سوم سن ازدواج هم به دلایل متعدد بالا رفت، نتیجه این مثلث شوم میشه عروسکای رنگ به رنگ و عحیب و غریبی که دیگه از روی  عکس پاسپورتشون قابل شناسایی نیستن! 

چرا فکر و ذکر یه دختر به جای یادگرفتن و آموزش و تعالی، باید منحصر بشه در چی بپوشم؟ چرا حجم معاملات در حوزه لوازم آرایش باید اینقدر بالا باشه حتی نسبت به مشورای اروپایی و آمریکایی؟

وقتی قرار باشه ملاک زن خوب بشه زیبایی اش، کم کم تنها کاربردش هم در خانواده میشه رفع نیاز غریزی مرد. نتیجه همین تفکر، اگه جلوش رو نگیریم، ختم میشه به چیزی که من در کره دیدم: بالشت هایی به شکل اعضای مختلف یک زن در اتاق های یک تخته هتل! 

در حالی که زنان، تمامشون، به هر شکل و قیافه ای که هستن، باید و لیاقت دارن که مورد علاقه و محبت همسرشون واقع بشن. و همین تفاوت خدادادی در خلقت زن و مرد باید کفایت کنه بر این که مرد جذب همسرش بشه...

فرمودین که: 

"ببخشین من اینروزا خیلی داغ کردم از دست این آدمای حق بجانب که همش برای خودشون روضه میخونن و مینالن از تحجر امثال ما.اما متحجر واقعی خودشونن ..میدونم اگه بد باشه شما تایید نمیکنین فقط معذرت بابت پرحرفی."

خواهش میکنم، پر خرفی نبود. منتها از این جهت تایید نکردم که دو تا پیام قبلی از جانب دو نفر بود، نه یک نفر. 

  • شهاب الدین ..
  • پنجشنبه ۱ تیر ۹۶
لطفا بازم به خونمون سر بزنین
دنبال کنندگان ۸ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
دیشب، پریشب بابام چی گفتن؟
همه حرفای بابام
قشنگ ترین حرفای بابام
کدوم اتاقمون مهمون بیشتر داشته؟
تو کدوم اتاقمون مهمونا بیشتر صحبت کردن؟