درباره من! عجب عنوانی! کاش واقعا هم چیزی درباره خودم می دانستم؛ حیف...

****

شاید بشه اینجوری هم گفت:

منم یکی از بنده های سر به هوای خدام که هنوز مهلت امتحانم تموم نشده و برگه دستمه.

امتحان اولش برام سخت و پیچیدبود،ولی خدا،دور از چشم بقیه،منو نشوند پیش یکی از بنده های خوبش و بهم اجازه داد از رو دستش تقلب کنم و باهاش دوست شم.

نرگس خانم عین آب خوردن جواب بیشتر سؤال ها رو بلد بود و به منم یاد میداد،هر چند که من گیج بازی زیاد درمیارم.

غلط که زیاد داره برگه ام،میدونم.اون قسمتایی رو هم که فکر میکنم درست نوشتم،باز زیاد مطمئن نیستم.

امیدم کلا به ارفاق آخرشه و وساطتت بقیه.

خدا تو این امتحان،فرصت بابا شدن هم بهم داده.دست من بود نمیذاشتم بچه‌هام بزرگ شن،همینطوری نگهشون میداشتم،بس که شیرین و دوست داشتنی ان.

فقط میتونم شب به شب بنویسمشون تا شیرینی هاشون برام بمونه.

 همین دیگه،چی بگم؟