۱۷ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

ای پسرودخترجوان!ای مردوزن میانسال!ای پیرمردان وپیرزنان!هرکه هستید،اگراحساس نیازبه خدامیکنیدبدانیدکه خدانزدیک است!یک لحظه دلتان رابه خدامتوجه کنید؛جواب راخواهیدشنید

ا

فرمودن که:

"خیلی برام سخته با این موضوع کنار بیام که «سواد و مدرک تحصیلی ارتباطی به محتوا و روش فکری افراد نداره » امّا امثال شما رو می‌بینم، عمیقاً پِی می‌برم به کناری رو باید کنار اومد.

41 سال سن، مدرک دکتری و دانشجو دکتری دوّم؛ با فرض صحت همه این‌ها، باید بگم نحوه بیان، نوشتار و محتوای فکری شما با فرض‌های اخیر هم‌خوانی نداره. 

من نمی‌دونم چطور ممکنِ شما زندگیِ مملو از فعالیت، کار و برنامه داشته باشید و اینقدر زمان هم برای حضور در وبلاگ‌تون صرف کنید.

بگذریم. دیدگاه شما بسیار فردگرایانه‌اس. چون شما تمایلی برای حضور در ورزشگاه ندارید و یا علاقه یا فرصتی برای حضور ندارید، دلیل نمی‌شه برای دیگران هم این موضوع صدق کنه. اصلاً نمی‌شه اسمِ همچین چیزی رو استدلال گذاشت.

این از کوته‌اندیشی و جهان‌بینیِ لاغر شماست که همچین موضوع با اهمّیتی (تبعیض علیه زنان) رو دغدغه‌ای سطح پایین می‌دونید. دغدغه‌ها شما سطح بالاست و هر کی مثل اون رو نداشت، دغدغه می‌شه سطح پایین و باید براش تاسف خورد؟ یک‌بار استدلال‌هایی که آوردید رو مطالعه کنید، ببینید باید برای کی تاسف خورد واقعا!

من هم علاقه‌ای به این سرگرمی‌ها ندارم امّا دلیل نمی‌شه دیگری رو ازش محروم کنم یا علاقه‌اش رو به سُخره بگیرم. واقعیتش زندگی شما هم از دیدگاه من، بسیار حقیرانه، معمولی و سطحِ پایینِ. 41 سال عمر کردید و با این سن و سال نشستید اینجا مطلب می‌نویسید، واقعا در زندگی شما هیچ اولویت ارزشمندتری وجود نداره؟ اینو برای شما می‌گم که زندگی پر از کار و برنامه‌ای دارید.

من آدمای دین‌گرای بامحتوای زیادی دیدم که استدلال‌های غنی و پُری برای رَدِ گزاره‌ها ارائه می‌کنند. شما اگه اندکی دغدغه دینی دارید، لطفاً با این استدلال‌های بی‌مایه و خودگرایانه، تیشه به ریشه اهل نظر و اندیشه نزنید."

سلام

1- اما امثال شما رو که میبینم،چی؟! ادامه اش رو متوجه نمیشم. 

2- شما از کجا آمار دارید که من چقدر وقت در این وب صرف میکنم؟! 

3- اصلا بحث تمایلات شخصی ام نیست. من قبلا هم در رابطه با اصل و هدف زندگی تو این دنیا اینجا نوشتم. 

چیزی که من از اساتید یاد گرفتم اینه که این دنیا و فرصت ما برای زندگی یه مسابقه است برای هر چه بهتر بندگی کردن. 

و این بندگی کردن لازمه اش توجه و حواس جمعه. 

اما شیطان به عنوان اولین و بزرگترین دشمن بشر و صهیونیست به عنوان دست نشانده ابلیس، تمام تلاشش اینه که حواس ما رو از واقعیت بندگی پرت کنه. 

و برای رسیدن به این منظور سینما و موسیقی و مسابقات ورزشی و... راه اندازی کردن. 

اصل ورزش حرف من نیست، که اتفاقا اول همین مطلب درباره نبودن ورزش مناسب با روحیه و بدن خانم ها صحبت کردم. 

حرفم اینه، تمام این مسابقات ورزشی و تبلیغات و هزینه ای که براش میشه، از دسایس صهیونیست هاست برای غفلت ملت ها و چپاولشون.

4- من هم دارم درباره ظلمی که در حق زنان شده و میشه، مینویسم. ولی ظلم واقعی. نه بهانه های پوچی مثل ورزشگاه و کنسرت که فقط مصرف شعار انتخاباتی دارن.

5- دغدغه من تعالی و سعادت خانواده به عنوان پایه و اساس جامعه است. 

از ابتدایی که تصمیم جدی گرفتم برای ادامه وبلاگ، هدف اولیه ام ظرف یکی دو ماه تغییر کرد، بنام رو گذاشتم به ترویج سبک زندگی اسلامی ایرانی در حد توانم. 

6- من علاقه واقعی کسی رو مسخره نکردم. چون اعتقاد دارم اینها علایق واقعی انسان ها نیست. بلکه در اثر بازی های تبلیغاتی به جامعه القا شده و میشه. 

گاهی لازمه با افرادی که متوجه عمق غفلتشون نیست، با لحن جدی هشدار داد و بهشون تلنگر زد تا کمی به خودشون بیان. 

7- نوشتن، جزئی از زندگی منه و از خدا میخوام تا آخرین لحظه عمرم این نعمتش رو ازم دریغ نکنه. 

از این بابت هیچ وقت شرمنده نیستم. 

اینجا نوشتن هم از روی سرگرمی و پر کردن اوقات فراغت نبوده. 

چه بسا که چند شب حتی فرصت جواب دادن به پیام ها رو هم نداشته باشم.

ولی با این حال بله، اینجا هم بخشی از زندگی منه و از این بابت هم شرمنده نیستم. چون هدف دارم از نوشتن در اینجا. 

8- شما هم بهتر بود به جای قضاوت من و شخصیتم و نه حتی حرف و عقیده ام، به دو تا متن از نوشته هام اکتفا نمیکردین. 

زحمت میکشیدین یه چند ماهی لااقل از نوشته هام رو میخوندین، بعد خط کش میذاشتین و به خودم و شیوه رندگی ام و دغدغه هام نمره میدادین.

  • شهاب الدین ..
  • چهارشنبه ۳۱ خرداد ۹۶

بله؛ ما موشک دقیق داریم! موشک ما هدف را با فاصله‌ی چند متری از فاصله چند هزار کیلومتری قادر است بزند.این را با قدرت بدست آوردیم و افزایش خواهیم داد ان شاءالله

تقریبا 24 ساعت از سیلی سپاه به داعش ترقه گذشته. 

این سیلی چنان محکم بود که صداش تا ریاض و تل آویو هم رسید و نتانیاهو و ملک سلمان رو هم از خواب پروند. 

ولی معلوم نیست جناب پرزیدنت و مشاور بلبل زبونشون کجان که از دیشب تا حالا هیچ پیام و صحبتی در این موضوع نداشتن.  

جناب آشنا که از هر اتفاق و خبری، حتی خبر کوچ پرستوها، عبرت های اخلاقی میگرفتن، الان این ماجرا براشون جذابیت نداشته یعنی؟

یا روحانی که راه و بیراه از تاریخ درس مذاکره میگرفت، نمیخواد از این سیلی سپاه درس مذاکره بگیره؟

نکنه فکر کرده ما ازش توقع داریم بابت اراجیفی که تو مناظره درباره شعارهای روی موشک ها گفت، بیاد معذرت خواهی کنه؟!!

نه بابا، یکی به این بنده خدا بگه بیاد بیرون از لونه. ما عادت داریم به انکارای نجومی اش. 

همین که بیاد بگه: "من کی گفتم سرهنگ نیستم، حقوقدانم؟! مگه آدمی که عقل نداشته باشه، همچین حرفی بزنه." کافیه! 

آره بابا، همین عبارت به زبون شما یعنی غلط کردم، و از نظر ما کفایت میکنه..

  • شهاب الدین ..
  • سه شنبه ۳۰ خرداد ۹۶

آن کسانی که ازراه انقلاب برگردند،مثل کسانی هستندکه درتابستان روزه گرفته‌اندوتااواخرروز،روزه راحفظ میکنند،اما یک ساعت به غروب طاقتشان تمام میشود،افطارمیکنند

یه جوری این یه ماهه که زهرا و محسن به خاطر نمایشگاه قرآن اینجا بودن، بودنشون برامون طبیعی شده بود، که از دیروز عصر که رفتن، دوباره اینجا ماتم سرا شده. دوباره خونه پر از یه حجم خالی از زهرا شده که نمیشه تحملش کرد. احتمالا تا قبل از به دنیا اومدن معصومه خانمش هم نتونیم دوباره ببینیمشون.

قبل از رفتنش یه کم درباره نگرانی های الکی باهاش صحبت کردم. کلی مثال کوچیک و بزرگ از اتفاقات به ظاهر ناخوشایند و تلخ براش زدم که بعد مدتی نتایج خیلی خوبی برامون داشته. 

بهش گفتم اصل نگرانی ما ناشی از ندونستنه. که نمیدونیم دقیقا چه اتفاقی قراره بیفته و ما باید چه پیش بینی داشته باشیم. ولی راهش نگران شدن و فکر و خیال بی مورد نیست. ما هرچقدر هم که نگران بشیم، باز هم فرقی نمیکنه و نمیتونیم جلوی پیشامدها رو بگیریم. 

راهش اعتماد کردن به محبت و علم و قدرت خداست. اگه باور کنیم و درک کنیم که خدا چقدر دوستمون داره و مطمئن باشیم از علم و قدرت لایتنهی اش، اون موقع دیگه خیالمون راحت میشه و هیچ نگرانی نخواهیم داشت. ان شاءالله که صحبتا و حرفامون برای هردومون اثر داشته باشه. 

ببین کار به کجا کشیده که خانم انتخابات به من تیکه میندازه! 

پرانتز باز: نرگس گاهی به شوخی به فاطمه میگه فتنه خانم. مخصوصا مواقعی که میخواد به نفع نرگس از من مچ بگیره. منم در همین راستا خانم انتخابات صداش میکنم. پرانتز بسته. 

حالا چه تیکه ای؟ از اونجا که امسال نباید پشت هم روزه میگرفتم، روزایی که رزوه نیستم عصر زودتر میام که یه چیزی بخورم. بیرون از خونه امکانش نیست برام.

ولی امروز نشد زود بیام، حدود 7 رسیدم. یه غذای مختصر خوردم و دوباره موقع افطار هم با بقیه شام خوردم. که فاطمه خانم برگشته میگه: بابا! حالا درسته شما روزه نمیگیرین، ولی خدا رو شکر دیگه اینقدر کافر نیستین که سحری و افطار نخورین!! 

در ادامه بحث مربوط به موارد ظلم های قانونی و عرفی در حق زنان، یکی اش اینکه هیچ کس تا امروز، نه تو ایران و نه هیچ کجای دیگه، نیامده ورزش مخصوص زنان رو تولید کنه.

ورزشی که هم نشاط و هیجان لازم رو داشته باشه و هم به ظاهر و بافت بدنشون آسیب نزنه. تو این مورد شاید کسانی از جمله دبیر ورزش دبیرستان ما، تحقیقاتی کرده باشن. ولی هیچ کار عملی انجام نشده و ورزش ها، دقیقا همونه. فقط تو مسابقات داخل کشور، جدا از هم مسابقه میدن و رتبه بندی میشن. 

ولی اونجور که من از صحبتای دبیر ورزشمون یادمه، میگفتن تقریبا تمام رشته های ورزشی موجود، با اندام مردانه و حتی روحیات مردانه تناسب داره. و انجامش برای دخترا باعث خشن شدن روحیه شون و به هم خوردن بافت بدنشون میشه. 

ایشون معتقد بودن حتی نوع رقابت های موجود هم پسرانه،مردانه است. اون موقع یه صحبتایی درباره یه سری از حرکت های کششی خاص مناسب برای دخترا میکردن که اصلا یادم نیست متأسفانه. ولی توضیح میدادن که برای قد کشیدن دخترا، بدون عوارض جانبی خیلی مناسبه. 

دوستی هم زحمت کشیدن این پیام رو فرستادن برام:

"ما جوانی مان افتاد در زمانه ای که برای ورود زن ها به ورزشگاه باید کمپین تشکیل بدهیم و هشتگ بزنیم... ما جوانی مان را در این بازه ی زمانی در این خاک می گذرانیم ... اسمش را بگذاریم جبر جغرافیایی... اسمش را بگذاریم سرنوشت... زیاد اسمش مهم نیست... آدم هایی هم بودند که جوانی شان افتاد در زمانه ای که روسری را با پونز به پیشانی شان فرو می کردند... آن گذشت... این هم می گذرد...

من به اراده ی زنان این کشور اعتقاد دارم... می دانم که یک روز سکوهای تمام ورزشگاه ها را پر می کنند ... دست در دست کسی که دوستش دارند برای سرگرم شدن در عصر یک روز تعطیل به تماشای ورزش مورد علاقه شان می روند... به تماشای دریبل زیبای زنی که با لباسی دقیقا مشابه لباس آن ورزش در سراسر دنیا به سمت دروازه شوت می کند و اگر گل شد می دود سمت تماشاگرها و عشقش را محکم در آغوش می گیرد و می بوسد!  

شاید آن روز تمام موهایم سفید باشد ولی مهم نیست ... سفیدترین لباسم را هم می پوشم و میروم تشویقشان می کنم... 

آدم خوش بینی نیستم... ولی صدای زیبای زنان سرزمینم را از بزرگترین سالن های کنسرت شهر می شنوم... که پایان داده اند به این بازار تماما مردانه ی موسیقی... زن هایی که نخواسته اند چمدان ببندند و راهی شوند به خاکی که مردمش حتی معنی ترانه شان را هم نمی فهمند... شاید آن روز آنقدر دیر بیاید که مجبور باشم با عصا راه بروم... ولی حتما می روم و برایشان کف می زنم...

همه ی این طومار امضا کردن ها... گشت ارشاد ها... فیلترشکن نصب کردن ها.... همه و همه ی این محدویت ها می گذرد... قطعا می گذرد... ولی در این گذار ما می توانیم هرچند کوچک موثر باشیم... خبر خوب را نشر دهیم و وقاحت های ابلهانه را حتی شده با کامنت محکوم کنیم... "

عرض به حضورتون که واقعا دلم براتون سوخت با این دغدغه های سطح پایین و مسخره ای که دارید. به نظر شخص من زندگی اگر خوب و اصولی باشه، اینقدر سرگرم کننده و هیجان انگیز هست که دیگه نیاز به هیچ مسابقه ای برای سرگرم شدن نباشه. چه برسه به ورزشگاه رفتن و باقی مسائلش. 

من نمیدونم شما چطور زندگی میکنید، ولی بنده با 41 سال سن و یه فوق لیسانس و یه دکتری و در حال تحصیل یه دکتری دیگه و 5 بچه و یه نوه و بچه تو راه، همیشه خدا اینقدر زندگی ام پر تحرک و سرشار از فعالیت بوده که هیچ وقت حتی فکر ورزشگاه رفتن به سرم نزده. حتی به ندرت بازی های بین المللی تیم ملی مون رو هم دیدم. 

اینقدر کار و برنامه دارم که اگه یه روز خبر بدن دیگه هیچ مردی رو تو هیچ ورزشگاهی راه نمیدن، حتی 5 دقیقه هم بهش فکر نکنم. 

ولی شما اینطور که پیداست، زندگی فپق کسالت باری دارید که به این مسائل متوسل شدین. پیشنهاد میکنم به جای همچین آرزوهای دور و درازی برای خودتون مشغله و کار و برنامه دست و پا کنید. یه فعالیت جدی، تولیدی، هنری، خلاقیتی چیزی...

خدایا! 

میدونی از کجای خدایی کردنت خوشم میاد؟

که تو همونی هستی که هر کاری بخوای انجام میدی

هر کسی رو بخوای، با هر چی که اراده کنی، هر جور که بخوای عذاب میکنی 

و هر کسی رو دلت خواست، با هر چی که دوست داشته باش، هر جور که بخوای، بهش رحم میکنی

هی‌چ کس از بابت کاری ازت سوال نمیکنه

هیچ کس تو مملکتت باهات توان جدال نداره

هیچ شریکی تو اداره امورت نداری

کسی نمیتونه حکمت رو نقض کنه

کسی توان اعتراض به تدبیرت نداره

خلقت و آفرینش و دستور، همه مال توست و از جانب تو

آفرین بر همچین خدایی که پروردگار همه عالمه...  

  • شهاب الدین ..
  • دوشنبه ۲۹ خرداد ۹۶

بنده درقبول برجام یک شرایطی رابه طورصریح ومکتوب ذکر کردم که اینهابایدرعایت بشود.آقای دکترظریف درنامه اخیرش به اروپاییهامیگویدروح وجسم برجام نقض شده است!اگربه دشمن اعتماد نمیشد،این اتفاق نمیفتاد

یه مثل قدیمی هست، شایدم نیست، که میگه پسر بدون خون و خونریزی بزرگ نمیشه. تو بگو اصلا پسری که سالم و سلامت به 18 سالگی برسه، یا پسر نیست یا بزرگ نشده. 

ولی دیگه عماد من رسما یه تنه مرزای حوادث پسرونه رو جابجا کرده، از بس که مورد عنایت حوادث قرار گرفته. یه وقتا هم که بلایا نگاهشون رو از سرش برمیدارن، خودش دست به ابتکار و حادثه آفرینی میزنه. 

بعد از سحر و نماز صبح، از اونجایی که کمبود خواب شدید داشتم و جمعه هم بود، امر همایونی کردیم به عیال و ایضا اولاد، علی الخصوص ذکور، که همگی بخوابن و یا لااقل بیداری شون را با صدای بلند جار نزنند تا بلکه چند ساعتی بخسبیم. 

البته که انتظار نداشتم عماد تا بیشتر از 7 و 8 بخوابه و مطمئن بودم بیدار بشه، نمیتونه بیصدا از پله ها بالا پایین بشه. ولی توقعم فقط صدای گاه و بیگاه یورتمه رفتنش تو راه پله بود، نه... 

دقیقا تو اوج خواب بودم که صدای گرومپ شبیه افتادن و قاچ خوردن یا ترکیدن چیزی رو شنیدم. از اونجایی که خواب سر صبح، مخلوطی از اراجیف و چرندیات هست به خودی خود، این صدا هم یه سناریوی چندشناک عجیب و غریب چاشنی خوابم کرد که در عرض کمتر از دو دقیقه تا مرز سکته پیش رفتم و از خواب پریدم. 

خلاصه اینکه وقتی رسیدیم پایین، دیدیم که یکی از قوطی های فلزی 2 کیلویی رنگ روغن که توش پر از میخ و دیچ و مهره و... است، افتاده رو پای عماد. نه اینکه از آسمون افتاده باشه ها، نه. تو دستش بوده. 

حالا اصلا چی کار به میخ و چکش داشته سر صبحی؟ کلا بچه ام همیشه یه نیاز فوری به میخ و چکش داره. این که دیگه جای سوال نداره. منتها این سری چند تا میخ بر نداشته، ترجیح داده کلش رو بیاره بالا که از دستش افتاده. 

خود قوطی سنگین، دقیقا هم لبه خارجی اش افتاده رو جفت شست پاهاش. جفت ناخن هاش کنده شدن. هیچی دیگه، خون و خونریزی و...

حالا با اینکه خودش هیچ وقت اهل جهودگری و کولی بازی نبوده و این بار هم خیلی ریلکس بود، ولی حال من از دیدن وضع پاش به شدت بد شد.

مدلمه: اگه برای خودم اتفاقی بیفته، که کم هم نیفتاده، سخت نمیگیرم. ولی از دیدن زخم و خونریزی برای دیگران، و یا حتی شنیدن توصیفش، دل درد میشم. بسته به شدتش، حالت تهوع و معده درد و..

امروز هم اینقدر دل و روده ام برام ادا درآورد که روزه ام رو مجبور شدم بشکنم. 

از اون طرف با اینکه همون موقع تمام پیچ و میخ ها رو جمع کردیم و نجم هم محض اطمینان تمام محوطه رو جارو زد، ولی یه فکر ریز که اگه یه دونه اش بمونه و خدیجه بخوره و... مثه ویروس افتاده تو سرم. مگه بیرون میره لا...

اگه بگم از صبح تا همین یک ساعت پیش که خوابید، بیشتر از 100 بار تا ته حلقش رو چک کردم که میخی چیزی قورت نداده باشه، اغراق نکردم. یعنی بعد از ظهری خیر سرم دو دقیقه دراز کشیدم، پونصد بار خواب دیدم میخ طویله! که اصلا نداریم، قورت داده. 

الانم مطمئنم اگه بخوابم تا سحر یک نفس باید اراجیف قطع شدن انگشت پای عماد و زبونم لال خفه شدن خدیجه و... ببینم. در نتیجه ترجیح میدم نخوابم.

رمان قدیمی......  رو چند وقت پیش یه بنده خدایی بهم داد که بخونم.همون چند صفحه اولی که خوندم، کافی بود تا خوشم نیاد ازش. نثرش روونه، ولی سوژه اش با سلیقه ام جور نیست.

با اینحال امشب میخوام بخونمش بلکه ذهنم از اتفاقات امروز، سوییچ کنه رو یه موضوع دیگه...

راستی صحبتای پرزیدنت رو خیلی جدی نگیرید. منظورم حرفاش درباره مبنای شرعی حکومت و غیره که باز دوباره زده به جاده خاکی.. ایشونم مدلشه. هر وقت یه گند اساسی و بین المللی میزنه به کشور، یه سخنرانی شاذ میکنه تا خون همه رو به جوش بیاره و سر و صدا کنه و گندش ماست مالی بشه. 

این دفعه هم که دیگه این تحریمای جدید چیزی از روح و جسم و نوزاد و گلابی و آفتاب برجام نذاشته، با این حرفاش خواسته مثلا حواسا رو پرت کنه...

پی نوشت:از بابت اسم بردن از کتاب شرمنده ام. آشغال به تمام معنا بود. 

  • شهاب الدین ..
  • شنبه ۲۷ خرداد ۹۶

آقای رییس جمهور در صحبتشان پرداختند به مسئله اقتصاد و مواردی ذکر کردند که «باید این کار بشود»؛مخاطب این بایدها کیست؟ خود ایشان

فرمودن که:

"سلام علیکم به همگی

اقا شهاب این پیامم خصوصی نیسشو بیزحمت تایید کنیدش 

با اجازتون درباره ادب و این چیزا ی نظری دارم

من تو ظاهرم ادم مودبیم هیچوخ حرف زشتو سطح پایین نمی گم

ولی تو وبلاگ نوشتن خیلی مراقب حرفام نیسم چون می خام همه حسم به خواننده نوعی منتقل بشه

اگه عصبانیم، اگه ناراحتم، اگه شادم اصن هرچی

ولی از اینکه کسی بیاد برام کامنت بی تربیتی بذاره اعصابم خورد می شه

تایید نمی کنم اینجور کامنتا رو

بعضیاتونم منو می شناسید ولی نه به این اسم 😉

از اولم که اینجا رو دیدمو دلم خاست کامنت بدم واسه این بود که بنظرم ایراد داشت حرفا و کاراتون

مثلا قصدم امربمعروف بود 😐

اعتراف می کنم کامنتمم زیاد مودبانه و اینا نبودش

ولی شما چه وقتی که هنوز ادرس نذاشته بودمو تو پستا جوابمو می دادین و چه از وقتی ادرس گذاشتمو برام خصوصی جواب می دین هیچوخ از دایره ادب خارج نشدین

حتی صمیمیم نشدین

همیشه همون حد استاد و شاگردیو حفظ کردین

نه بی ادبیای قبلیمو بروم اوردینو نه شوخی کردین

ایندفه هم فقط واسه اینکه خودم حرف حقوق زنو پیش کشید بودم ولی نمی خاستم کامنت بدم اینجوری گفتین

مخلص کلام من نه الانو نه قبلن بی ادبی ازتون ندیدم

حرف اخر اینکه چون خودم نویسندمو بلدم از رو نوشته خالی بفهمم کی اینو نوشته و خیلیا وبلاگمو می خونن جون کندم یجوری بنویسم که شناخته نشم 😓"

سلام

اگه قصدتون عمومی بود، چرا باز خصوصی ارسال کردین؟!پیام خصوصی قابلیت تایید نداره، فقط میتونم کپی اش کنم. و اینکه ممنون از تعریفتون، ولی خیلی هم احتیاج به مدافع ندارم. 

درباره موضوع باز هم ان شاءالله صحبت میکنم، ولی امروز میخوام حاضر غایب کنم:

ابطال سند 2030: غایب! 

بعد کلی کش و قوس و تهدید و بگیر و ببند دانشجوهای منتقدش، بعد از دو جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی، قرار شد تو آموزش و پرورش فقط، ملاک سند تحول بنیادین باشه. و اگه چیزی مخالفش بود اجرا نشه. 

به زبون ساده تر، تو بقیه بخش ها همچنان این سند کوفتی اجرا خواهد شد. و همینطور تو آموزش و پرورش هم به شیوه ماسمالیزاسیون و بازی با لغات و تفسیر به رأی و پله پله، دوباره این سند اجرا میشه. 

پیشنهاد شخص من تحریم آموزش و پرورش به شیوه میرازی شیرازیه. حیف که دستم به جایی بند نیست. 

آب سیستان: همچنان غایب! 

تو این گرمای بالای 50 درجه و ماه رمضون، دو روزه آب سیستان قطعه و مردم بینوا دستشون به جایی بند نیست. خدایی منی که نه مسئولیتی دارم و نه دستم به جایی میرسه، آب خوش از گلوم پایین نمیره. حتی وضو هم دلم نمیاد با آب خنک بگیرم. خدا بهشون رحم کنه، به همه رحم کنه. 

یارانه ها: همچنان ابزار سیاسی بازی و رأی جمع کنی!

بعد اینکه تو سه سال گذشته، یارانه خیلی ها رو به بهونه هایی مثل ماشین داشتن و ثبت نام فرزندان در دانشگاه آزاد و... قطع کردن، خیلی بی ربط به انتخابات، یهو یک ماه قبل انتخابات پیامک دادن بهشون و گفتن که دوباره یارانه تون واریز میشه. 

یارانه های افراد تحت پوشش رو هم سه برابر کردن. 

حالا که خرشون، و به واقع خرشون، از پل گذشت، دوباره پیامک دادن که ببخشید، یارانه تون رو نمیدیم. چون اساسا به ما مربوط نبود! 

در مورد افراد تحت پوشش هم کاشف به عمل اومد، این بودجه ای بوده که تو جلسه با کمیته امداد تصویب شده بوده و قرار بوده مستمری شون زیاد بشه. منتها دولت محترم صرفا از روی خیرخواهی و نه رأی جمع کنی، ریخته به حساب یارانه شون!! 

یه ذره شعور و انصاف: همچنان در جمع ها و خلوت های اصلاح طلبی غایب. 

با وجودی که این دولت تا جایی که در توان داشت، از همون 4 سال پیش، نیروهای نظامی و امنیتی، علی الخصوص سپاه رو تخریب کرد و وزیر اطلاعات رو با دلیل ساده لوحانه سیادت و نه ذره ای اشراف اطلاعاتی انتخاب کرد،

و با وجودی که نیروهای امنیتی مون، بدون سیاسی بازی، از جون و آبروشون مایه گذاشتن برا امنیت و آرامش ما،

و با وجودی که تو قضیه هفته پیش یه عده مردم بی گناه و چند تا پاسدار شهید شدن و خون از دماغ آقایون پر مدعا نیومد، 

با این اوصاف، بازم با وقاحت تمام، کم کاری ها و اشتباهاتشون رو گردن سپاه انداختن. یعنی سنگ پای قزوین هم رو سفید شد از دست اینا! 

اتحاد و انسجام: حتی تو حرف و صحبت جناب پرزیدنت هم غایبه! 

جدای از اون خط و نشون کشیدنای علنی اش قبل انتخابات که من اینها را میشناسم و فلان، بعد انتخابات هم که برگشت دسته بندی به خشونت طلب و عقلانیت کرد و بعدترش هم تو وزارت کشور حرفای خیلی رکیکی زد که حتی صدا و سیما هم پخش نکرد. 

البته که این بدترین نوع سانسور هست به نظر من. باید این حرفا پخش بشه تا مردم بفهمن با چه هیولایی طرفن. هیولا که میگم، هیچ اغراقی درش نیست و از بابتش عذرخواهی نمیکنم. 

حالا فعلا همین غیبتا رو موجه کنه دولت تا بعد.

دوباره پر شده از عطر گیسویت شبستانم

 دوباره عطر گیسویت، چقدر امشب پریشانم  

کنارت چای می‌نوشم به قدر یک غزل خواندن 

به‌قدری که نفس تازه کنم، خیلی نمیمانم

 کتاب کهنه‌ای هستم پر از اندوه، یا شاید 

درختی خسته در اعماق جنگل‌های گیلانم

رها، بی‌شیله پیله، روستایی، ساده‌ی ساده

 دوبیتی‌های باباطاهرم، عریان عریانم

شبی میخواستم شعری بگویم، ناگهان در باد 

صدای حمله چنگیز خان آمد نمیدانم -   

چه شد اما زمین خوردم، میان خاک و خون؛ دیدم

در آتش خانه‌ام میسوخت، گفتم: آه... دیوانم... 

 فراوان داغ دیدن‌ها، به مسلخ سربریدن‌ها

حجاب از سر کشیدن‌ها، از این غم‌ها فراوانم  

شمال و درد کوچک‌خان، جنوب و زخم دلواری

به سینه داغ‌دار کشته حمام کاشانم  

سکوت من پر از فریاد یعنی جامع اضداد

منم من اخم سعدآباد و لبخند جمارانم

من آن خاکم که همواره در اوج آسمان هستم

پر از «عباس بابایی» پر از «عباس دورانم»

گرفته شعله با خون جوانانم حنابندان

که تهران‌تر شود تهران، من آبادان ویرانم

صلات ظهر تابستان، من و بوشهر و خوزستان

تو را لب تشنه‌ایم از جان، کمی باران بنوشانم

سراغت را من از عیسی گرفتم باز کن در را 

منم من، روزبه، اما پس از این با تو سلمانم

شکوه تخت جمشید اشک شد از چشم من افتاد

از آن وقتی که خاک پای سلطان خراسانم

اگر سلطان رضا باشد ابایی نیست میگویم 

که من یک شاعر درباری‌ام مداح سلطانم

همیشه قبل هر حرفی برایت شعر میخوانم 

قبولم کن من آداب زیارت را نمیدانم

  • شهاب الدین ..
  • پنجشنبه ۲۵ خرداد ۹۶

مردم درانتخابات همه‌شان1کارمشترک انجام دادند:اظهاراعتمادبه نظام اسلامی بود.ازلابه‌لای این کارمشترک حرف‌هایی درنیاوریم وملت راتقسیم‌نکنیم‌که به این موضوع آری گفتندو...؛نه،مردم فقط اشخاص رامعین کردند

خدیجه جدیدا به درجه مشاوری خانواده رسیده، کافیه من و نرگس خانم فقط کمی جدی صحبت کنیم. یا به عبارت دقیق تر درباره مسائل جدی صحبت کنیم. فورا میره برامون کاغذ و مداد میاره و دستور به نقاشی و گل کشیدن میده. میگن برای آرامش اعصاب خوبه!! 

درباره زهرا و حدسی که درباره اش میزنم، با نرگس و مادرم صحبت کردم. از نظر مادرم این طبیعی ترین نگرانی هر کسی با کوچکترین سابقه محرومیت هست که بخواد حوادث رو برلی بچه هاش شبیه سازی کنه و نگران آینده بشه.

ولی راه حل رو ایشون در فعالیت و گذر زمان میدونن. که تا جای ممکن فرصت بیکاری نداشته باشه زهرا تا الکی نشینه فکر و خیال کنه. منم ازش خواستم بشینه مجموعه سخنرانی استاد پناهیان رو درباره تاریخ تحلیلی اسلام گوش بده و خلاصه کنه. خودش هم خیلی استقبال کرد. به قول خودش برای اینجور کارا، با اینکه دوست داره، ولی باید زور بالا سرش باشه تا انجام بده...

احمق تر از دروغگو، اونیه که باور میکنه و احمق تر از جفتشون، همون دروغگوی اول هست که خودش هم دروغ خودش رو باور میکنه. 

رونوشت به جناب پرزیدنت بابت گوهرفشانی اخیرش تو وزارت کشور و اینکه بعد از این حجم وسیع تخلف انتخاباتی، خودش هم باور کرده رأی آورده!!!

باشه، تو خوبی!

در همین راستا به بعضی ها هم که ادب و احترام رو به حد نهایت رسوندن و حتی از فوت همسر آیت الله علم الهدی هم برای توهین و تمسخر نگذشتن، باید گفت: داداش، شما امتحانی دو روز آدم باش. شاید خوشت اومد!! 

و اما در رابطه با مطلبی که خواستم بودم پیام بدین، یکی از بزرگترین ظلم ها در حق زنان و خانواده، مربوط میشه به قوانین ازدواج و اون شراطی ضمن عقدی که قبل از ازدواج امضا میشه. 

شاید در ظاهر این شرایط به نفع زن و در راستای حفظ حقوقش باشه. ولی حقیقتش این شرایط یکی از دلایل اصلی از بین رفتن عشق و محبت مرد نسبت به زن هست. 

وقتی قرار باشه اول ازدواج با یه همچین شرایط دست و پاگیری، مرد رو اسیر وار پایبند به شروطی کرد، مسلمه که برای فرار از این قول نامه بندگی، دست به هر کاری بزنه. و چه بسا که بلاهای بدتری سر زن نیاره.

ضمن اینکه بعضی از این شروط خلاف احکام اسلامی هست. مثل نصف شدن دارایی و عدم ازدواج مجدد مرد و.. 

تو همین بحث ازدواج، قانونی بودن مهریه های سنگین، خودش عین ظلم به زن هست. چون اساسا مهریه رو از کارکرد اصلی و اولیه اش که هدیه ای از جانب مرد و به نشانه عشق و محبته، به چیزی در حد قیمت و ثمن معامله پایین میاره. 

مخصوصا شیوه اجبار مرد به پرداخت مهریه، بزرگترین لطمه روحی رو به زن میزنه.

اصل در اسلام اینه که مهریه چیزی متناسب و در توان مرد باشه و موقع عقد پرداخت بشه. ولی وقتی مهریه رو با یه رقم نجومی به عنوان وثیقه ازدواج در نظر میگیرن، به واقع زن رو از گرفتن این حلال ترین هدیه ازدواجش محروم میکنن. 

حتی کسانی هم که با زور دادگاه میتونن مهریه رو وصول کنن، اون لذتی رو که باید ازش نمیبرن. 

این بحث خیلی طولانی هستش و اگه خدا بخواد بازم مینویسم. شما هم اگه بهتون برنمیخوره و دوست داشتین، مشارکت کنید. 

خدایا! 

سایه رحمت و مغفرت خویش را

بر سر تمام مؤمنانت از زن و مرد

و مرده و زنده، مستدام بدار

و میان ما و آنان خیر و نیکی و برکت جاری فرما.

خدایا! 

رنده ما و مرده ما

شاهد ما و غایب ما

مرد ما و زن ما

کودک ما و بزرگ ما

آزاد ما و بنده ما

همه و همه را در آغوش رحمت و مغفرت خویش پناه ده... 

  • شهاب الدین ..
  • دوشنبه ۲۲ خرداد ۹۶

درگزارش‌احوال شخصیت‌های ملی ضعف وجوددارد؛ایرانی‌هادراین خصوص دچارتنبلی‌هستند؛مثلاامام بزرگوارشخصیتی درجه1است.دوست ودشمن به عظمت اواعتراف دارند.اماتاکنون چندکتاب درباره‌این شخصیت عظیم نوشته شده است؟

دیروز فاطمه ازم پرسید: بالاخره نتایج جزئی انتخابات رو منتشر کردن؟

پرانتز باز: همیشه خدا که بچه ام سوالای بالاتر از سنش داره. تو این انتخابات هم از اول دنبال آمار دقیق استان ها و شهرستان ها بود. پرانتز بسته. 

براشون توضیح دادم که بله، اتفاقا وزارت کشور چند تا آمار مختلف ارائه داده. 

دفعه اول اینجوری بوده که تو بعضی شعبه ها، مثلا 11 هزار رأی کل ‌بوده، از این 11 هزارتا،19 هزارتاش مال روحانی بوده. 

بعد که مردم دیدن و اعتراض کردن، دوباره یه آمار دیگه منتشر کردن. ایندفعه بعضیا نشستن آرای روحانی رو شمردن و دیدن حدود 15 میلیونه، نه 23 میلیون. 

باز که اعتراض کردن، دوباره یه آمار دیگه منتشر کردن. 

فاطمه: چرا اذیتش میکنین این روحانی رو؟ ولش کنین دیگه، خب خیلی دلش میخواسته رئیس جمهور بشه. گناه داره...

باز دیروز روحانی تو یه مراسمی یه صحبتایی کرده که باید شفاف سازی بشه:

🔹امروز روز امام صلح است. ‏امروز روز بسیار مبارکی است چرا که امام حسن(ع) مظهر حلم و صبر بود.

یه جوری گفته "امام صلح" که گویا زبونم لال، بقیه ائمه دنبال جنگ و خونریزی بودن. 

البته کسی که از واقعه عاشورا درس مذاکره میگیره، دیگه بیشتر از این نمیشه ازش توقع داشت.

🔹صبر و حلم برای صلح سخت‌تر ‏از صبر و استقامت در میدان جنگ است. ‏

درستش اینه: صبر در برابر نفهمی و عافیت طلبی مردمی که حاضر نیستن پای عقیده درستشون بایستن و دنبال تسلیم خودشون و دیگرانن، سخت تر از دفاع در برابر ظالمه. هرچند که ظالم قدرت و قوت ظاهری اش بیشتر باشه. 

🔹شهامت بسیار زیادی می‌خواهد که انسان برای مصالح جامعه اسلامی در برابر ‏دشمنان دست صلح دراز کند.

واقعش شهامت نه، بلکه خون جگر خوردن میخواد.

و مصالح نه به معنای عامش، بلکه به معنای اخصش هست. یعنی مصلحت جامعه اسلامی در تفویض اختیار هست. و حالا اگه امت اسلامی از این اختیار سوء استفاده کرد و انتخاب غلطی مثل تسلیم در برابر دشمن داشت، تقدیر الهی اینه که عاقبت انتخابش رو ببینه.

🔹امام حسن(ع) برای دین خدا و امت اسلام این کار را کرد و با صلح ‏خود شمشیر و نیزه‌ای را تحمل کرد که بسیار دردناک‌تر از شمشیر و نیزه در میدان

جنگ بود.‏

امام حسن علیه السلام هم به خاطر بی وفایی و عافیت طلبی پیروان و همراهانشون به این صلح تن دادن. تا امت اسلامی به رشد برسن و بفهمن عاقبت تسلیم و خالی کردن میدان چیه. 

و البته که براشون سخت بود. ولی نه به خاطر زبونم لال از دست رفتن قدرت و جایگاه اجتماعی سیاسی. 

بلکه از این بابت که دلسوز امت بودن و دیدن رنج و محنت مردم، هر چند که مقصر هم بوده باشن، براشون دردناک بود.

حالا منظور اصلی اش از این حرفا چیه؟!! باز میخواد چه دسته گلی به آب بده و ملت رو وادار به چه تسلیمی بکنه؟!!....

درباره اون مطلبی هم که گفتم پیام ندین، ایراد نداره. ولی اگه خودم شروع کردم موارد ظلم در حق خانم ها رو شمردم، هیچ اعتراضی پذیرفته نیست!!

فتنه شاید روزگاری اهل ایمان بوده باشد

آه این ابلیس شاید روزی انسان بوده باشد

فتنه شاید در لباس میش، گرگی تیز دندان

در لباسی تازه شاید، فتنه چوپان بوده باشد

فتنه شاید کنج پستوی کسی، لای کتابی؛

فتنه لازم نیست حتما در خیابان بوده باشد

فتنه شاید در صف صفین میجنگیده روزی

فتنه شاید در زمان شاه، زندان بوده باشد!

فتنه شاید با امام از کودکی همسایه بوده

یا که در طیاره‌ پاریس - تهران بوده باشد

فتنه شاید تابی از زلف پریشان نگاری

فتنه شاید خوابی از آن چشم فتان بوده باشد

فتنه شاید اینکه دارد شعر میخواند برایت؛

وا مصیبت! فتنه شاید از رفیقان بوده باشد

ذره‌ای بر دامن اسلام ننشیند غباری

نامسلمانی اگر همنام سلمان بوده باشد

دوره‌ فتنه است آری، میشناسد فتنه‌ها را

آن‌که در این کربلا عباس دوران بوده باشد

فتنه خشک و تر نمیداند خدایا وقت رفتن

 کاشکی دستم به دامان شهیدان بوده باشد

  • شهاب الدین ..
  • يكشنبه ۲۱ خرداد ۹۶

نسل امروز و تهرانی امروز ببیند که ترور یعنی چه!حرکت تروریستی چیست!این وضعیت که امروز مشاهده میکنید، دو سه سال در دهه۶۰ حاکم بود

زهرا با وجودی که در ظاهرا برونگرا و پر سر و صدلست، ولی چیزی که من ازش شناختم اینه که اتفاقا ناراحتی های اصلی اش رو ته ته دلش نگه میداره و به زبون نمیاره. 

هر وقت بیشتر سعی میکنه با شلوغ کاری و حرف و خاطره، مسأله اصلی اش رو پنهان کنه، بیشتر مطمئن میشم یه چیزی اش هست. 

هر وقت هم از چیزی گلایه کرده، گلایه اش سطحی و دم دستی بوده. خیلی کم اتفاق افتاده اگه حرف مهمی داره، به زبون بیاره. 

این مدتی هم که تهرانه قشنگ از تو نگاهش پیداست که حرف داره، از یه چیزی گلایه داره، ولی نمیخواد بگه. 

پرانتز باز: یه چیزی الان یادم افتاد. اون موقع که درباره رای اولی بودنش نوشته بودم، یکی از دوستان قدیمی برلشون سوال شده بود که با توجه به صحبتای قبلی ام، بعیده 18 سالش شده باشه. 

بله، حق با شماست. مهر 18 ساله میشه. منتها از روی شناسنامه اش از اول فروردین 18 ساله شده. پرانتز بسته.

خلاصه اینکه خیلی رو مخم بود از یه طریقی از زیر زبونش بکشم بیرون. تا اینکه امروز وسط تشیع، دقیقا وقتی آب پاشیدن رو سرمون، یه فکری به ذهنم رسید. 

تا برگشتم خونه، با یه بازی جدید، همه رو جمع کردم. بازی حمله سازی. به این شکل که اول هر کس سه تا کلمه انتخاب کنه و بنویسه. بعد کلمات رو بریزیم تو یه ظرف و هر کس به طور تصادفی 3 تا کلمه از داخل ظرف برداره و باهاشون جمله بسازه. 

حدود 10 دور بازی کردیم. تک تک جملاتی که زهرا ساخت رو حفظ کردم. بعد از بازی هم کلمات انتخابی اش رو پیدا کردم. هنوز نمیتونم دقیق مطمئن باشم، ولی به نظرم نگرانی اش از تکرار سرنوشت خودش برای بچه اش هست. 

شاید شباهتش به مادرش در مورد سن ازدواج هم مزید بر علت شده باشه. ولی به هر حال دوست دارم با یه متخصص در این مورد مشورت کنم. هم کلمات و جملاتش رو نشون بدم و ببینم اصلا نتیجه ای که گرفتم درسته یا نه و هم اینکه راه حل بگیرم. 

حالا من تمام بازی سعی ام این بود رو زهرا و حرفاش تمرکز کنم، ولی مگه خدیجه خانم گذاشت؟! اینقدر که این بشر از خودش ادا و اصول درآورد و عین طوطی همه حرفای ما رو تقلید کرد و خودش رو قاطی کرد. حتی آخرای بازی که متوجه معنای نوبت شد، اصرار داشت یه نوبت بهش بدیم و اونم بازی بدیم. بعد که بهش گفتیم حالا نوبت توئه، برگشته با یه حالت متفکرانه ای، دستش رو زده زیر چونه اش، چشماش رو بسته و با یه ام ام مخصوص شروع کرده به فکر کردن. بعد که ما به اندازه کافی قربون صدقه این فکر کردنش رفتیم، جمله اش رو در نهایت ناز و ادا گفت: ماهی های رنگارنگ!! که در واقع یه قسمتی از یه شعره.

خدا بخواد دیگه امتحانات عماد و نجم رو به افوله و چند تا بیشتر نمونده. چرا اینقدر امتحانای اینا رو مخ منه، خودمم نمیفهمم. اگه اینقدر که حرص امتحانای اینا رو، مخصوصا عماد رو، خوردم، برای درس خودم وقت میذاشتم، اینجور افطار تا سحر شب بیداری نمیکشیدم پای جزوه و کتاب و سیستم. 

راستی راستی، یه مسأله مهم. از اونجایی که اکثریت خواننده های اینجا، یا در واقع اکثریت کسانی که پیام گذاشتن تا الان، خانم بودن، یه خواهش دارم ازتون. 

میشه لطف بفرمایید هر نوع ظلم و اجحاف حقی که در مورد زنان میشه در کشورمون رو بگید. منظورم اون ظلم هایی هست که قانون، شرع، عرف و یا حکومت تحمیل کرده و مورد تایید جامعه هست. هر چیزی که به نظرتون میرسه رو بفرمایید. در هر سطحی. هر شبهه ای هم که شنیدین و جوابی براش ندارین هم بگید. ایراد نداره. 

پی نوشت مهم:

چه معنی میده من یه حرف رو بخوام دوبار تکرار کنم؟!!زیر لفظی میخواید؟!!

با زبون خوش پیام بدین تا با زبون ناخوش ازتون حرف نکشیدم!

  • شهاب الدین ..
  • شنبه ۲۰ خرداد ۹۶

اینکه کسانی بخواهندکشورراغرق کننددرفرهنگ غربی، این واقعیّتی است.امااینکه بتوانندانقلاب راازخطّ خودمنحرف کنندوکشوررادرفرهنگ غربی غرق کنند،بدانیدکه قطعاچنین چیزی اتّفاق نخواهدافتاد

فرمودن که:

"دور از انتظار نبود برام که شما و دوستانتون بخاطر این اتفاق خوشحال بشینو ازش برای اثبات حقانیتتون بهره برداری سیاسی کنین

چون دیدم که براتون جون ادما و مرگشون مهم نبوده هیچ وقت

همونطور که تا الان همه چیو فدای خودخواهیاتون کردینو در حالی که مردم عزادار این جنایت هولناکن شما با لودگی پیام تسلیت رئیس جمهورو مسخره کردین

ولی چیزی که انتظارشو نداشتمو با شناختم از اقای خامنه ای منافات داشت این بی تفاوتیش بود که نه حتی پیام تسایت نداد بلکه گفت ترقه بازی!! 

ولی از همین ترقه بازی حد اقل چند نفر بیگناه کشته شدن

چرا هیچی نگفتن

چرا جوری دربارش صحبت کرد که انگار اینا ادمای درجه دو بودنو جونشون مهم نبود

بدترش این اتش باختیار بود

تا الان که شاها اتش باختیار نبودین وضعمون اینه وای بحال این که اتش به اختیارم باشین

با این وصف دیگه چه احتیاحی به تروریست خارجی

+خواهشم اینه ازین ببعد ادای ادمای پارسا رو در نیارید

اولین شرط مسلمانی طبق ایه قران اینه که تهمت نزنیم

ولی شما به اقای رئیس جمهور تهمت زدینو حتی روزتون هم باطل کردین"

خب، اینکه چطور متوجه خوشحالی من و دوستانم شدین رو درباره اش قضاوت نمیکنم. ازتون سند و مدرک هم نمیخوام. ان شاءالله اون دنیا خودتون تشریف میبرید پای محکمه و توضیح میدین. 

همینطور هم شواهد عینی تون از مهم نبودن جون آدم ها برای من رو، اونجا میتونید مفصل ارائه بدین.

فقط محض توضیح برای دیگران این که: بله، وقتی عده ای مسئول مستقیم جنایت و ظلمی در حق مردم هستن، دقیقا در موقع اتفاق باید مچشون رو گرفت و ازشون مطالبه کرد. نمونه:

* از وظایف وزارت راه تامین امنیت وسایل نقلیه عمومی و از جمله قطار هست. و وقتی دستگاه هدایت خودکار قطار رو با ادعای خطای 0 روی قطارها نصب میکنه و به فاصله چند ماه، نقص همین دستگاه باعث فاجعه میشه، مسلمه که باید مورد سوال واقع بشه و حرف از اتحاد و همدلی زدن مسخره است. 

* وقتی بی تدبیری دولت در مسأله بافت فرسوده روستابی و شهری و بی توجهی اش به هشدارهای هواشناسی مبنی بر وقوع بارندگی شدید و عدم اقدام به موقعش باعث تشدید خسارت و تلفات ناشی از سیل میشه و در ادامه هم باز بر خلاف مسئولیتشون، کاری در جهت بهبود و رفاه حال مردم نمیکنن، مشخصه که باید مستقیما به سراغ یقه مبارکشون رفت و ازشون بازخواست کرد. 

* وقتی دیپلم ماستی منفعلانه و ذلیلانه شون باعث دریدگی و هار شدن سایر دولت ها بر علیه ما میشه و در نتیجه اش انواع تجاوز و قتل رو نسبت به اتباعمون در کشورهاشون انجام میدن، مطمئنا از وزارت خارجه و رئیس جمهور در این باره توضیح میخوایم و دم از شعار اتحاد نمیزنیم. 

الان هم این اتفاق، نتیجه مستقیم شعارهای انتخاباتی شخص رئیس جمهور و وزیر اطلاعات بی لیاقتمون هست. رئیس جمهوری که طی 4 سال مدیریتش در کشور اولا بودجه دفاعی رو به بهانه های واهی کم کرد،ثانیا به هر طریق ممکن سپاه و بسیج و کلا نیروهای نظامی و امنیتی رو تخریب کرد و ثالثا از طریق تریبون های رسمی که در اختیار داشت، به صورت کاملا آشکاری به دشمن گراهای سنگین اطلاعاتی، عملیاتی داد. 

در این اوضاع واضحه که وقتی یه مسأله امنیتی، هر چند کوچیک، اتفاق بیفته، فورا سراغ مسئولش رو میگیریم و طرح اتحاد باهاش نمیریزیم. 

اصلا اتحاد با کی و در برابر چی؟ این سوال رو قبل از هر چی باید جواب داد. کجای درخواست و سوال از مسئول مستقیم حادثه بوی تفرقه میده؟ مگه این که عده ای از مسببین خواسته باشن خودشون رو لابلای ملت پنهان کنن و با شعار اتحاد، اتحاد، از مردم برای خودشون سپر بسازن. 

پیام رئیس جمهور رو به هیچ وجه مسخره نکردم. قبلا هم توضیح دادم، ایشون از خائنین جمهوری اسلامی هستن و به هیچ وجه به هدف کمک به جمهوری اسلامی و در جهت منافع ملی اقدام و عمل نمیکنن.

ولی اگر بخوان تمام نیات درونی شون رو، رک و راست به زبون بیارن، مسلما قدرت و اختیارات ناشی از مقام دولتی شون رو از دست میدن. بنابراین در ظاهر صحبت و پیامشون غلط اندازه. 

من تنها کاری که کردم، شفاف سازی پیامشون بود. و این نه تهمت هست و نه غیبت. غیبت در مورد مسائل عمومی و مصالح ملی، اصلا جایی نداره. این حق مردمه که بدونن آیا مسئولین واقعا به نظام و منافع مردم معتقدن یا به قصد خیانت به صحنه اومدن. 

اما در مورد حضرت آقا. جالبه که شما از طرفی میفرمایید باور ندارید ایشون برای فاجعه پلاسکو داغدار بشن و از طرفی دنبال پیام تسلیت ایشون در این مورد هستید؟ پیام تسلیت سطحی، به زعم شما البته، چه فایده ای داره؟

البته که ایشون پیام دادن و تسلیت گفتن و پیامشون صرف چند جمله روی کاغذ نبود. چرا که به اعتراف دوست و دشمن صحبتا و حرفای ایشون، همیشه از روی اعتقادات قلبی شون بوده و هیچ وقت صرف خوش آمد کسی صحبت دروغ یا دوپهلو نداشتن. 

چطور هست که رنگ انگشترشون موقع انتخابات، یا نگفتن فلان ذکر مستحبی نماز میت رو، میان روش مانور میدن و تحلیل میکنن؟ این دقیقا به همین دلیله که همه، دوست و دشمن، اذعان به صداقت ایشون در قول و عمل داریم و میدونیم ایشون به هیچ وجه حرف و صحبت ریاکارانه ای نداشتن تا به حال. 

وقتی درباره حوادث جاده ای تعطیلات نوروزی که مسلما خود مردم هم در ایجادش سهیمن، اونطور ناراحت میشن و به عزای عمومی تعبیر میکنن، ولی مردم برای اینکه عیششون تلخ نشه، به روی خودشون نمیارن و هیچ کمپینی تشکیل نمیدن، مسلمه که چقدر از این اتفاق و شهادت مردم بیگناه ناراحتن.

اما چرا همون روز از لفظ ترقه بازی استفاده کردن هم خیلی واضح و روشنه. عملیاتی که انجام شد، اینکه به مجلس و حرم امام به عنوان نماد دموکراسی و انقلاب حمله کردن، در حالی که با این حجم از اسلحه و مهمات اگر به جای دیگه حمله میکردن، قطعا تلفات بیشتری میتونستن بگیرن، نشون میده دنبال کشتار نبودن. بلکه هدفشون ایجاد ترس و وحشت بین مردم بود. 

و الا ما که میدنیم فقط یه شب چهارشنبه سوری تو همین تهران بیشتر از این سر و صدا و کشته و زخمی داره.

و بهترین استراتژی در مقابل همچین هدفی چی میتونه باشه جز به دیده تحقیر نگاه کردن؟!!

غیر از اینه که بزرگ کردن حادثه، دقیقا در راستای هدف تروریستا و کمک به اون هاست؟!!

اونم از طرف شخص اول نظام که اقتدار جهانی داره و تا به حال کوچکترین ضعفی از خودشون نشون نداده؟

درباره لفظ آتش به اختیار هم بهتره یه بار دیگه به متن صحبتای ایشون مراجعه بفرمایید. ایشون از همون ابتدای دهه 70 در مورد مسأله فرهنگ، از الفاظ تهاجم و شبیخون و ناتوی فرهنگی استفاده کردن و بارها توضیح دادن، وقتی دشمن فهمید توان مقابله نظامی نداره و نمیتونه از این راه بر ما مسلط بشه، راه فرهنگ رو در پیش گرفته و میخواد با تغییر فرهنگ ما، ما رو برده افکار و اعتقادات خودش بکنه تا ما به دست خودمون منافعش رو تامین کنیم. 

حالا ایشون در زمینه فرهنگ از لفظ آتش به اختیار استفاده کردن و توضیح دادن که گویا دستگاه های مسئول خوب کار نمیکنن. این کجاش ایراد داره؟ این که به تک تک ما وظیفه اقدام مؤثر و فعال در زمینه فرهنگ دادن و ازمون خواستن از حالت آماده باش، به حالت رزم دربیایم، چه ایرادی داره؟

کجای مقابله جدی با نفوذ فرهنگ غرب ترسناکه که با تروریست مقایسه اش میکنید؟ همونطور که ابزار این شبخیون فرهنگی، توپ و تانک نبوده، مسلما راه تقابلش هم اسلحه و کلت نیست و قرار نیست این آتش باعث خونریزی و آتش واقعی بشه. 

چیزی که مسلمه این عبارت، از همون لحظه ای که رسانه ای شد، مخاطب خودش رو پیدا کرده و دلهره به جونشون انداخته که اینطور دارن دست و پا میزنن. 

هر چند که تا الان هم ادای کسی رو درنیاوردم و هیچ ادعایی نداشتم، ولی بازم چشم. از این به بعد بیشتر دقت میکنم. 

  • شهاب الدین ..
  • جمعه ۱۹ خرداد ۹۶

ملت ایران داردپیش میرود؛این ترقه‌بازی‌هایی هم که امروزشد،دراراده‌ مردم تأثیری نخواهدگذاشت.این راهمه بدانند؛این‌هاکوچک‌ترازآن هستندکه بتواننددراراده‌ ملت اثری بگذارند.ان‌شاءالله کلکشان کنده خواهدشد

احکام روزه رو همه تقریبا بلدیم. که مثلا اگر روزه برای کسی ضرر داشته باشه، براش افطار واجبه. ولی این ضرر داشتن خودش حدیث مفصله و نمیشه خیلی ساده حکم براش صادر کرد.

گاهی هست که ضرر روزه کاملا واضحه و طرف کارش به اورژانس میکشه. که خب واضحه نباید روزه بگیره. 

گاهی هم بعضی از انواع بیماری کلا ممنوعیت روزه دارن، هر چند که اثر فوری نداشته باشن که باز اونم به حکم تشخیص پزشک تکلیف مشخصه. 

اما مشکل زمانی هست که روزه اثر فوری و اورژانسی نداره، بیماری هم کلا روزه ممنوع نیست، ولی تشخیص پزشک اینه که نباید پشت هم روزه بگیری. و مثلا میگه در ماه، نهایتا 10-14 میتونی بگیری. 

اینجاست که هر سحر، بلا استثنا به نیت شک آیا امروز بگیرم یا نه؟ سحری میخوری و تا خود ظهر بدون اینکه چیزی خورده باشی، با عذاب وجدان مضاعف که همین آب نخوردنت برات ضرر نداشته باشه، میشینی با خودت حساب و کتاب میکنی و نهایتا خیلی مخفیانه تصمیمت رو میگیری. اینقدر مخفی که حتی خودت هم دقیق نمیفهمی چی شد؟...

چند روزی که فرصت نکردم بنویسم، آقا صحبتایی داشتن که حیفم میاد صبر کنم تا سر فرصت به عنوان تیتر ازشون استفاده کنم. 

امام یک جذابیت‌های شخصی داشت؛ یک جذابیت‌هایی در شعارهای امام وجود داشت؛ این جذابیت‌ها آن‌قدر قوی بود که توانست قشرهای مختلف مردم را از جوان‌ها وارد میدان کند.

امام دارای یک شخصیت بسیار قوی و بسیار مستحکم بود. امام دارای صراحت بود، دارای صداقت بود. همه‌ی مخاطبان امام در گفته‌ی او احساس صداقت می‌کردند. امام ایمان و توکلش به خدای متعال در رفتار و گفتار او به‌طور مساوی نمایان بود.

بخشی از جذابیت امام مربوط به اصولی بود که امام ارائه می‌کرد. ازجمله‌ی چیزهایی که امام به مردم ارائه می‌کرد اسلام بود؛ اسلام ناب محمدی.

اسلام ناب یعنی اسلامی که نه اسیر و پابند تحجر است، نه اسیر و پابند التقاط است. امام در دورانی که هم تحجر وجود داشت هم التقاط وجود داشت، اسلام ناب را مطرح کرد؛ این برای جوان مسلمان جذاب بود. ازجمله‌ی مبانی امام، «استقلال»، «آزادی»، «عدالت اجتماعی»، «عدالت اقتصادی» و «بیرون آمدن از چنبره‌ی سلطه‌ی آمریکا» بود. این‌ها مبانی امام بود. این ها همه جذاب است. 

دهه‌ی شصت، دهه‌ی آزمون‌های بزرگ و پیروزی‌های بزرگ است؛ دهه‌ی شصت دهه‌ی خشن‌ترین تروریسم در کشور است. در طول چند سال هزاران نفر از آحاد مردم، از مسئولین، از قشرهای مختلف، به‌وسیله‌ی تروریست‌ها به شهادت رسیدند؛ از کاسب معمولی گرفته تا شخصیت‌ها؛ تا 17 هزار هم گفته‌اند؛ یعنی 17 هزار انسان باشرف، باشخصیت و ارزشمند در تروریسم دهه‌ی شصت فدا شدند که در میان این‌ها شخصیت‌هایی مثل شهید مطهری و شهید بهشتی حضور دارند.

دهه‌ی شصت دهه‌ی مبارزه با تجزیه‌طلبی است؛ در دهه‌ی شصت ملت ما و جوان‌های ما محکم ایستادند؛ جای شهید و جلاد عوض نشود. در دهه‌ی شصت ملت ایران مظلوم واقع شد. تروریست‌ها و منافقین و پشتیبان‌های آنان با ملت ایران جفا کردند. 

نام امام گره‌گشا است؛ علاوه بر اینکه اصول امام یک اصول تمام‌نشدنی و کهنه‌نشدنی است. بنابراین امروز هم شعار «عدالت اجتماعی و اقتصادی»، شعار «استقلال»، شعار «آزادی»، شعار «مردم‌سالاری»، شعار «جداشدن از چنبره‌ی آمریکا» برای جوان‌های ما جذاب است.

ما البته در برخی از این شعارها انصافاً عقب هستیم. ما در مورد عدالت اجتماعی عقبیم، در مورد تحقق برخی از مبانی و اصول اسلامی عقب‌ماندگی داریم؛ این را انکار نمی‌کنیم. اما همت ما و هدف ما و آرمان ما همین است.

این برای نسل جوان جذاب است؛ بلکه برای نسل جوان کشورهای دیگر به‌خصوص کشورهای اسلامی جذاب است؛ این قدرت بسیج‌کنندگی انقلاب است.

من این را می‌خواهم بگویم: مسئولان کشور، فعالان سیاسی کشور، از این قدرت بسیج‌کنندگی انقلاب غفلت نکنند. این نعمت بسیار بزرگی است. 

ببینید وقاحت دشمن ما تا کجاست! رئیس‌جمهور آمریکا در یک نظام قبیله‌ای عقب‌مانده‌ی منحطِ محض در کنار رئیس قبیله می‌ایستد و رقص شمشیر می‌کند؛ آن‌وقت به ۴۰میلیون رأی ملت ایران در یک انتخابات آزاد ایراد می‌گیرد.

در مقابل ما دشمنانی با این وقاحت و با این حد از پرده‌دری و بی‌ملاحظگی هستند که در کنار قاتلین شب و روز مردم کوچه و بازار یمن می‌ایستند و از حقوق بشر اسم می‌آورند؛ دیگر از این وقاحت بالاتر!

قریب دو سال و نیم است که شب و روز دارند یمن را بمباران می‌کنند؛ نه مراکز نظامی یمن را؛ کوچه و بازار و مسجد و خانه‌های مردم را؛ بی‌گناهان را می‌کشند... با یکدیگر مغازله می‌کنند و اسم حقوق بشر می‌آورند و جمهوری اسلامی را به‌خاطر حقوق بشر تحریم می‌کنند. وقاحت از این بالاتر! 

می‌شنوم گاهی اوقات بعضی در مقابل شعارهای انقلاب عنوان و مفهوم عقلانیت را مطرح می‌کنند؛ کانه عقلانیت نقطه‌ی مقابل انقلابیگری است؛ نه، این خطاست. عقلانیت واقعی هم در انقلابیگری است.

ببینید چه زمانی امام، آمریکا را به‌عنوان شیطان بزرگ و به‌عنوان یک موجود و دولت غیر قابل اعتماد معرفی کرد؟ امروز بعد از گذشت سی سال رؤسای کشورهای اروپایی می‌گویند آمریکا غیر قابل اعتماد است.

خب بعضی عقلانیت را در این می دانند اشتباه می کنند. می گویند که چالش با قدرت ها هزینه دارد. خب بله چالش هزینه دارد. اما سازش هم هزینه دارد.

شما ملاحظه کنید دولت سعودی برای اینکه بتواند با رئیس‌جمهور جدید آمریکا سازش کند مجبور می‌شود بیش از نیمی از ذخایر موجود مالی خودش را در خدمت هدف‌ها و طبق میل آمریکا هزینه کند. سازش هم هزینه دارد.

چالش اگر عقلایی باشد، اگر منطبق با منطق باشد، اگر با اعتماد به نفس باشد، هزینه‌اش به‌مراتب کمتر از هزینه‌ی سازش است.

این‌جور نیست که قدرت‌های توطئه‌گر و قدرت‌های متجاوز به یک حدی قانع باشند؛ ما این را در تعاملات این چند سال اخیر مشاهده کردیم. 

یک مسئله‌ی بسیار مهم، مسئله‌ی انتخابات ریاست جمهوری بود که انجام گرفت. بنده باید از صمیم قلب از یکایک آن کسانی که آمدند و بیش از ۴۱میلیون رأی را در صندوق‌ها ریختند تشکر کنم.

این انتخابات برای نظام جمهوری اسلامی مایه‌ی اعتبار و نشانه‌ی اعتماد عمومی مردم شد. البته بعضی‌ها از روی کج‌فهمی انکار می‌کنند و می‌گویند رأی مردم ربطی به تأیید نظام ندارد؛ چرا آقاجان؛ وقتی در چارچوب نظام رأی می‌دهد یعنی آن را قبول می‌کند و آن را کارامد می‌داند و اعتماد می‌کند. 

خوشبختانه شورای محترم نگهبان صحت انتخابات را اعلام کردند؛ البته تخلفات را باید دنبال بکنند؛ 

آن کسانی هم که موفق نشدند -برخلاف سال۸۸ که آن مشکلات را برای کشور به وجود آوردند- ظرفیت نشان دادند.

مسئله استقلال خیلی مهم است؛ مسئله‌ی سند ۲۰۳۰ از این قبیل است.

حالا بعضی می‌آیند می‌گویند ما تحفظ دادیم یا گفتیم فلان چیزش را قبول نداریم؛ نه، بحث سر این‌ها نیست؛ فرض کنیم در این سند هیچ‌چیز واضح بیّنی هم که مخالف اسلام باشد وجود نداشته باشد؛ که حالا وجود دارد؛ من حرفم این است که نظام آموزشی کشور نباید بیرون کشور نوشته شود.

آن‌ها که خیال می‌کنند ما گزارش درست نگرفتیم؛ نه، گزارش‌های ما گزارش‌های درستی است. شما می‌گویید این سند مثلاً خلاف اسلام ندارد، داشته باشد یا نداشته باشد، اینجا ایران است، اینجا جمهوری اسلامی است. نظام آموزشی ما را چهار نفر بنشینند در یونسکو بنویسند! چرا؟ این همان مسئله‌ی استقلال است.

از وظایف تشکل‌های دانشجویی، تلاش همه‌جانبه برای غلبه دادن گفتمان انقلاب در دانشگاه است. نگویید دیگر نمی‌شود در دانشگاه کار کرد؛ در دانشگاه خیلی می‌شود کار کرد.

همه‌ی هسته‌های فکری و فرهنگی و عملی و جهادی هرکدام کار کنند؛ مستقل؛ آتش به اختیار باشند. البته قرارگاه مرکزی دستور می‌دهد اما چنانکه قرارگاه مرکزی اختلال دارد، شما افسران جنگ نرم، آنجا آتش به اختیارید.

گاهی اوقات احساس می‌شود دستگاه‌های مرکزی فکری و فرهنگی و سیاسی دچار اختلالند و تعطیلند؛ اینکه در وضعیتی که ما این‌همه مسائل مهم فرهنگی در کشور داریم، حالا فرض کنیم فلان آهنگ قبل افطار پخش بشود یا نشود، این می‌شود مسئله‌ی اصلی، نامه‌نگاری می‌کنند؛ این پیداست این دستگاه اختلال پیدا کرده؛ مسئله‌ی اصلی را از فرعی تشخیص نمی‌دهند.

وقتی این‌جوری دستگاه‌های مرکزی اختلال دارند، آن‌وقت اینجا شما آتش به اختیارید...

اینم پیام روحانی درباره حادثه امروز هست که البته یه مقداری از صحبتا و حرفاش رو یادش رفته بنویسه، اونا رو تو گیومه اضافه کردم:

ملت بزرگ ایران شما مردان و زنان دلاور این سرزمین از همان روزهای نخستین پیروزی انقلاب اسلامی، بهای عزت، استقلال و آزادی خود را در کنار توطئه‌های بزرگی از ترورهای وحشیانه تا جنگ تحمیلی با جانفشانی و شهادت فرزندان خود پرداخته اید

"و متأسفانه هنوز از انتخاب و انقلابی که کرده اید پشیمان نشده اید."

اقدامات کور و بزدلانه و

"و ناشیانه" 

امروز چند مزدور تروریست در به شهادت رساندن تعدادی از مردم بی گناه

"و البته افراطی و خشونت طلب"

و روزه دارمان در جوار مرقد بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و «خانه ملت»، حادثه ای غیر منتظره نیست.

"من که گفتم حساب تک تکتون رو میرسم."

ایران امروز پس از حدود 4 دهه از شکل گیری انقلاب اسلامی و تبلور «مردمسالاری دینی»، همه مولفه های اقتدار ملی را محقق ساخته است. ایران امروز به لطف راهبری های داهیانه مقام معظم رهبری و همچنین اقتدار و یکپارچگی نیروهای امنیتی، دفاعی، اطلاعاتی و انتظامی؛ امن ترین کشور در قلب منطقه ای پر آشوب است.

"و با وجودی که من تمام تلاشم رو در به آشوب کشوندن ایران قبل و حین و بعد از انتخابات کردم، ولی روشنگری های مقام معظم رهبری و گوش به فرمانی شما ملت، کاسه و کوزه ام رو به هم ریخت. و همه چوب هایی هم که با راهنمایی ها و هدایتهای حاج آقای مرحوم، لای چرخ سپاه و ارتش کردم تو این 35 سال، بی فایده بوده و هنوز هیچ راه نفوذی ندارن."

واز دیگر سو؛ حضور کم نظیر ملت در پای صندوق های رای، بار دیگر یکپارچگی ملی و پشتوانه مردمی آن را به اثبات رساند.

"و الانتخابات و ما ادراک الانتخابات! هنوز دلم از دست تک تکتون خونه که مجبورم کردین واسه موندن تو قدرت، دست به چه فلاکت و تخلفاتی بزنم..."

طبیعی است که بدخواهان ایران اسلامی

"و از جمله خودم" 

این افتخار آفرینی ها و همبستگی حاکمیت، دولت و ملت را بر نتابند و با اجیر کردن و حمایت از عناصر متحجر و تکفیری

"و برادران وهابی و سعودی"

تلاش کنند تا شکست های منطقه ای 

"و محبوبیتی"

و فروپاشی ارزشهای اسلامی و نارضایتی های جوامع خود را پنهان سازند. غافل از آنکه آزموده را آزمودن خطاست

" از دست تو جهانگیری با این سوتی هات که بدبختم کردی و هر بار از یادآوری شون داغ دلم تازه میشه."

و ملت ایران که برآمده از فرهنگ عاشورا است،

"و هر چه قدر نصحیتشون کردم، بازم حاضر نشدن از عاشورا درس مذاکره بگیرن،"

اینبار نیز ثابت خواهد کرد که هر دسیسه و توطئه بدخواهان را با وحدت و انسجام بیشتر، و با ساختار قدرتمند امنیتی خود، در هم خواهد شکست.

"و بدبختانه ابدا از این ترقه بازی ها نترسیدن و نمیترسن."

بی‌تردید حوادث تروریستی امروز تهران، اراده ایران اسلامی در مبارزه با تروریسم منطقه‌ای، افراط و خشونت را بیش از پیش تقویت خواهد کرد.

"هر چند که متأسفانه سر معنای افراط و خشونت یه مقداری با هم اختلاف نظر داریم و میترسم یقه خودم رو بگیرن."

پیام ایران، 

"یا به عبارت دقیقتر پیام خودم و اطرافیانم"

مثل همیشه این است که تروریسم یک مشکل همگانی 

"به استثنای سوریه و یمن و بحرین و عراق و افغانستان و لبنان و فلسطین"

است.

و اتحاد 

"با اتحادیه اروپا و آمریکا و اسرائیل"

برای مبارزه با افراط، خشونت و تروریسم

"و حزب الله و سپاه"

با همکاری‌های منطقه‌ای و بین‌المللی،

"با دیپلم ماستی بسیار مقتدرانه التماس کردن و زانو زدن و قدم زدن و تماس تلفنی و ملاقات ناگهانی در راهرو و... "

مهمترین نیاز جامعه امروز جهانی 

"و در واقع دستور از مقامات بالا"

است.

اینجانب به خانواده‌های عزیزی که در ایام ضیافت الهی، عزیزان خود را در این حوادث تروریستی از دست دادند تسلیت می‌گویم؛برای آن شهیدان مظلوم علو درجات، برای بازماندگان صبر و اجر و برای مجروحان و مصدومان شفای عاجل مسالت می‌نمایم.

"و البته نا گفته نماند خیلی دوست داشتم این دست و پا چلفتی ها، بیشتر از این عرضه داشتن و لااقل یه چند ساعتی مردم رو از کار و زندگی مینداختن"

بدیهی است قوا، دستگاه‌ها و نهادهای امنیتی کشور با وحدت و هماهنگی

"و اقدامات کارشکنانه من و دوستان"

و تا مشخص شدن همه ابعاد این اقدامات کوردلانه 

"به استثنای اون قسمتش که مربوط به منه"

و حامیان پیدا و پنهان آنها از پای نخواهند نشست.

  • شهاب الدین ..
  • پنجشنبه ۱۸ خرداد ۹۶

نظرات ابن ‌سینادرطب،منسوخ‌شده‌نیست؛نظراتی است که براساس آنهانظراتی آمده،لیکن نسخ نشده؛باطل‌شده‌نیست؛همه‌ اینهاازکجاناشی شدند؟ازدین اسلام.یعنی آن عامل اصلی که مسلمین رابه اوج علمی رساند،دین اسلام بود

فرمودن که:

"دیدی بلخره شورای نگهبانت ام تایید کرد!! 

روت کم شد?

ببینم بازم می تونی حرف بزنی یا لال می شی! "

عرضم به حضورتون که، متأسفانه یا خوشبختانه، من نه از این بابت روم کم شد و نه لال شدم و نه لال خواهم شد! 

اینکه شورای نگهبان تایید کرد، دلیل بر حقانیت نتیجه نیست. این آقا با قلدری خودش رو رئیس جمهور کرد! 

من کاری با هیچکدوم از تخلفات ریز و درشت و عجیب و غریبشون ندارم. همین که به گفته و اعتراف خودش، 4 میلیون نفر رو نذاشتن رأی بدن، وقتی خودش مجری انتخابات بوده، یعنی دیکتاتوری! و همین کلا صلاحیتش رو برای ریاست جمهوری باطل میکنه. 

اگر چه که فعلا داره زورش رسیده و داره میتازونه، ولی یقین دارم شامل سنت امداد الهی شده و داره به تاخت به سمت سرنگونی و نابودی خودش میره. 

البته که ما همچنان وظیفه داریم با ایشون و ظلمشون در حق مردم مبارزه کنیم. اگه تا پیش از این به اندازه سرسوزنی امید داشتیم، نیت خیانت نداره و مشکل از بی تدبیری اش هست، الان دیگه کاملا مشخصه که صرفا از روی قدرت طلبی وارد عرصه شده و سر سوزنی اعتقاد به مسئولیت در قبال مردم نداره و بلکه اساسا مردم رو رعیت خودش و باندش فرض کرده.

رو این حساب الان وقت سکوت نیست. باید همگی مون نسبت به تک تک بی قانونی ها و خلافکاری ها و حق خوری هاشون اعتراض کنیم. البته نه به شیوه لشگرکشی.

بلکه کاملا قانونی. از راه های مختلف. دستمون رسید، روزنامه و هفته نامه. نشد، کانال های مجازی وسیع و البته مستند و دقیق. 

راه دیگه تلفن کردن به نهادهای مختلف از جمله خود نهاد ریاست جمهوری و مجلس و... هست.

باید همه تلفن کنیم و نسبت به تک تک مواردی که خبرش هست، اعتراض کنیم. وقت میگیره، عیب نداره. حتی اسم و شماره میخوان، بازم مهم نیست. 

وقتی با حجم زیادی از مخالفت روبرو بشن، مسلما نمیتونن به سادگی قبل هر طور عشقشون کشید، عمل کنن. 

همین الان سوژه های کرسنت و جریمه اش و گاز مجانی دادن به ترکیه و قرارداد محرمانه lpec و باشگاه نفت و نیرو و سند 2030 مسئله روز هستن. باید تلفن کنیم و نسبت بهشون واکنش نشون بدیم. 

بگیم که این نفت و گاز حق تمام مردمه و دولت حق نداره به نفع یه عده پولدار مصادره اش کنه. ودرباره سند 2030 هم تهدید که نه، اعلام کنیم در صورت ادامه اجرای این سند، بچه هامون رو دیگه مدرسه ثبت نام نمیکنیم. 

حالا که با زورگویی، جلوی رأی و انتخاب مردم رو گرفتن، باید از راه های دیگه نشون بدیم قدرتمون چقدره. 

کاش یکی از این آقایون علما و مجتهدین، شجاعت میرزای شیرازی رو داشت... 

  • شهاب الدین ..
  • پنجشنبه ۱۱ خرداد ۹۶

دردعای‌ماه‌رمضان‌میگوییم: «اللهم‌اغن‌کل‌فقیر» این‌دعافقط‌برای‌خواندن‌نیست. برای این است که همه خودرابرای مبارزه بافقرموظف‌بدانند. همه‌بایدخودراموظف‌به‌مواسات‌بدانند

میگن یه دیوونه یه سنگ میندازه تو چاه که 100 تا عاقل نمیتونن در بیارن، نقل این تازه به دوران رسیده های غربزده است. 

همه اداها و مسخره بازیاشون یه طرف، این جک و جونور و سگ و گربه داشتنشون هم یه طرف. 

همین دو سه ماه پیش یه دور کلمل همه مون مورد عنایت واقع شدیم از بابت ویروسی که به قول دکتر از سگ به انسان منتقل شده بود.

از هفته پیش هم هی میدیدیم خدیجه سرش رو خیلی میخارونه. تا شنبه بردیمش دکتر و چیزی که اصلا باورمون نمیشد شپش بود! 

همون تو مطب آقای دکتر یکی اش رو گرفت و زیر میکروسکوپ نشونمون داد و توضیح داد که از نوع شپش سگ هست!

و با اینکه میشناسه ما رو کامل، ولی باز سوال کرد که مگه اطرافیانتون کسی سگ داره؟

بعد کلی سوال و جواب، نهایتا گفتن احتمالا تو پارک از بچه های دیگه بهش منتقل شده. 

طبق نظر ایشون، این شپش مدتی هست شایع شده، مخصوصا تو مناطق بالا شهر. ولی از اونجایی که به این قشر خاص مربوطه، اطش هیچ صحبتی نمیشه. 

یعنی فقط میتونم بگم شخصا از تک تکشون نمیگذرم که بی فرهنگی و شلختگی شون، باعث بیماری و درد بچه های من شده. 

تو این دو سه روزه هم تمام زندگی مون رو ضدعفونی کردیم با سرکه. اینقدر که انگار کلا خونه رو ترشی انداختیم. 

خدیجه هم خیلی سعی کردیم براش با روغن جرب کنیم و باقی روش هایی که دکتر گفت، ولی به هیچ عنوان همکاری نکرد و ما هم کل موهاش زو تیغ زدیم تا یه جا خوب بشه. 

و چقدر بچه ام ضجه زد، بماند. من که نمیگذرم از باعث و بانی اش. 

یعنی اگه یه سر سوزن من یا مادرش اهل سهل انگاری بودیم، بازم میشد ندید گرفت. 

تو پارک هم دو هفته پیش یه چند باری از سرسره پایین اومد که چون نمیتونست خودش رو کنترل کنه، به حالت خوابیده اومد. بعد از پارک هم همیشه بلا استثناء مادرش حموم برده و کلا شستتش.

...

تو این چند روز چشممون به صادرات مجانی گاز به ترکیه روشن شد. فقط سوالی که باقی میمونه اینه: احیانا اینایی که از کمک به حزب الله و سوریه شکایت دارن و برای نذری های محرم همیشه خدا جایگزین های بهتر!! سراغ دارن، در این مورد نظری ندارن؟!!

یا اصلا نمیشه حالا که ما 16 میلیون خشونت طلبیم، پول این گاز رو همون 23 میلیون صلح طلب متقبل بشن که نه سیخ بسوزه و نه کباب؟!

اصلا کاش هنوز خرید و فروش آدم رواج داشت، همین زنگنه رو جا جریمه بهشون میدادیم. به دردمون که نخورد، شایستی اینجوری از شرش خلاص میشدیم. 

خدایا! 

تو رخصتم داده ای که بخوانمت

صدایت کنم

با تو سخن بگویم و از تو تمنا کنم. 

پس بشنو مدیحه مرا ای شنوای ستایشم! 

و دعایم را پاسخ بگو ای پذیرنده مهربان دعایم! 

و از من درگذر ای آمرزنده لغزشهایم! 

خدای من! 

چه بسیار غم ها که از دلم زدودی

چه بسیار نگرانی ها و اندوه ها که از وجودم تاراندی

چه بسیار لغزش ها و گناهان که تو چشم از آنان فرو بستی

چه بسیار لطف ها و مهربانی ها که منتشر ساختی

و چه بسیار حلقه های محنت و بلا که با دست محبت گشودی

سپاس خدای را سزد که نه همسر و فرزندی برای اوست

و نه در پهنای ملک و هستی شریکی دارد

و نه از سر خواری، دوست و یاوری میگیرد

و چه بلندای بی همتایی دارد این خدا!! 

  • شهاب الدین ..
  • دوشنبه ۸ خرداد ۹۶

امروزملت‌ماباتکیه‌برتاریخ‌مشعشع‌خود، باتکیه‌براستعدادهای‌درونی‌خودو باتکیه‌براسلام‌وایمان‌ دیگرخودش‌رایک‌ملت‌عقب‌مانده‌نمیداند،خودراباوردارد

شب اول ماه مبارکه از همه التماس دعای خیر دارم. خیلی هم مزاحم اوقات شریفتون نمیشم. فقط غرض از مزاحمت اینکه: امروز صبح من و فاطمه تنها بودیم و منم به شدت مشغول پروژه ام.

فقط میشنیدم که فاطمه صحبت از دیر شدن ناهار میکنه. اینقدر فرصت نداشتم که نمیتونستم سرم رو بیارم بالا و بهش بگم نگران نباشه، از بیرون غذا میگیرم. 

لا به لای حرفاش هم شنیدم که پیشنهاد ماکارونی داد و منم با سر قبول کردم. یعنی یادم افتاد که ماکارونی هم خوبه، سریع حاضر میشه. 

تو همین حال و احوال، نرگس و بچه ها اومدن و منم کم کم از اعماق پروژه اومدم بیرون و با چی مواجه شدیم همگی؟!

ماکارونی حاضر و آماده با ته دیگ سیب زمینی به دست پخت فاطمه!!!

قبلا هم کمک کرده تو غذا درست کردن، ولی هیچ وقت تنها و بی ناظر و کمک انجام نداده بود. ولی امروز خودش تنها اقدام کرد و اتفاقا خیلی هم خوب و عالی شد.

فقط یه کوه سبد و آبکش و قابلمه و رنده و.. کثیف کرده بود که اونم خودش بعد از ناهار شست. 

تا پیش از عید نرگس بهش اجازه ظرف شستن نمیداد، چون بیشتر از اینکه ظرفها شسته بشه، خودش و آشپزخونه شسته میشد. امروز نشون داد این مشکلش هم برطرف شده خدا رو شکر. 

دریافت

دریافت

دو تا فایل بالا هم متن سند 2030 و ترجمه اش هست.

خدایا! 

من ثنا را با حمد تو آغاز میکنم. 

زبان ستایش را با سپاس از تو باز میکنم. 

که تو در جاده نعمت خویش، هدایتگر به سوی صلاح و فلاحی. 

و من با تمام یقین دریافته ام که به گاه بخشش و مهربانی، 

تو از همه مهربانتری. 

و هرجا عقوبت لازم باشد، از همه کیفر دهندگان، سخت گیر تری. 

و در بلندای کبریا و عظمت هیبت تو از هر فرمانروایی، برتر است. 

  • شهاب الدین ..
  • شنبه ۶ خرداد ۹۶

نگذاریداین‌حادثه‌‌معجزه‌نشان‌دفاع‌مقدس‌فراموش‌شود. کسانی‌برای‌ضعیف‌کردن‌این‌حقیقت‌درزندگی‌ماانگیزه‌دارند، همانهاکه‌برای‌کشورهای‌اسلامی‌برنامه‌ریزی‌میکنند که‌مسئله‌جهادوشهادت‌راازکتب‌درسی‌حذف کنند

این انتخابات با تمام حواشی که داشت، موجب یک اتفاق خیر شد: امروز به طرز فوق العاده ای از جانب حضرت پدر تحویل گرفته شدیم و به منزلشون برای صرف شام و آشنایی با عروس دعوت شدیم. 

اونم نه با واسطه، بلکه ایشون خودشون به تنهایی گوشی تلفن رو برداشتن و شماره من رو از دفتر تلفن پیدا کردن و گرفتن و با خود خودم صحبت کردن!!! 

و منم بلافاصله و بدون معطلی قبول کردم. اونم با کلی ابراز خوشحالی و تقدیر و تشکر و اینا. 

ایشون حوالی ظهر به من تلفن کردن و منم همون موقع خبر دادم به نرگس. که خیلی تعجب کرد و باورش نشد  دعوت واقعی بوده باشه. محض اطمینان دوباره خودش با مادرش صحبت کرد.

بعد از ظهر که رفتم خونه، تقریبا هیچ کس راغب نبود بریم. هر کدوم به نوعی بهونه درآوردن و برای خودشون غیبت موجه رد کردن. 

دلیلش هم واضح بود و درست. این که مسلماعلاوه بر شام، دسر خوشمزه نیش و کنایه و تمسخر و فحش هم برامون تدارک دیدن به مناسبت شاهکار هفته پیش. 

خیلی براشون سخت بود تحمل این همه ناسزا، اونم چشم تو چشم. 

ولی من همچنان تصمیمم بر رفتن و در واقع شاد رفتن بود.

براشون توضیح دادم که عزیزانم، اساسا ما چرا باید از نتیجه انتخابات شرمنده باشیم که بعد از قِبَل این شرمندگی دیگران فرصت ناراحت کردن ما رو پیدا کنن؟!

واقعیت اینه انتخاباتی اتفاق افتاد و ما طبق وظیفه به اصلح رأی دادیم. و همینطور اکثر مردم هم ایشون رو اصلح دونستن. ولی متأسفانه مجریان انتخابات، با افتضاح انتخابات رو به دیکتاتوری تبدیل کردن و نذاشتن رأی واقعی مردم نمایش داده بشه. 

بعد هم که با قلدری، دارن همین رأی وارونه رو تحمیل میکنن. 

و حالا ما قراره بریم خونه یکی از... این گروه اقلیت و بابت انتخاب درستمون، تحقیر بشیم. 

همین یعنی حق با ماست. یعنی خودشون هم باور دارن که واقعا منتخب مردم نیستن و مردم بزرگوارنه دارن نگاهشون میکنن. 

و الا که چه لزومی داشت اینطور نسبت به ما عقده گشایی کنن؟ اگه واقعا از طریق دموکراسی انتخاب شده بودن، نیازی به این همه تحقیر مخالفین نداشتن. و اصلا دسته بندی مخالف و موافق رو باب نمیکردن. 

و راضی شون کردم به اینکه بریم. البته زهرا رو گذاشتیم پیش مادرم. براش سخته چند ساعت نشستن. 

و دقیقا هم همینطور شد. از همون بدو ورود با کنایه مورد استقبال واقع شدیم. هر کدوم هم با یه جمله متفاوت. انگار که از قبل حفظ کرده باشن! 

بی بی سی و voa هم بالای اتاق نشسته بودن و  چند دقیقه یه بار جاشون رو عوض میکردن. 

و تا انتها هم مرتب از همه طرف مورد عنایت قرار گرفتیم. 

قبلا گفتم که ما خیلی کم سعادت داریم بریم منزلشون. و اصولا به این خاطر که حجاب رو رعایت نمیکنن، به بهانه های مختلف میرم داخل یکی از اتاق ها. با نجم و عماد.

اما این بار نرفتیم. حتی سرم رو به خدیجه هم گرم نکردم. 

گذاشتم تا اونجایی که دلشون خواست، هر چی دوست داشتم بهم بگن. با لبخند و بدون هیچ جوابی.

دست آخر حضرت پدر، خودش به حرف اومد که چیه؟ کم آوردی! جواب نمیدی! 

منم فقط یه جمله گفتم: کم و زیادش رو نمیدونم. فقط اینطور که پیداست خودتون هم هنوز باورتون نشده تونسته باشید یه همچین گندی بزنین! انگار که منتظرین بالاخره یکی پا شه داد بزنه! ولی خیالتون راحت، ما اهل داد و بیداد نیستیم... 

این وسط خدیجه برای خودش یه بازار گرمی راه انداخت که... اول که بغل هیچ کدوم از دایی هاش نرفت. بعد نیم ساعت پا شد برای خودش این طرف و اون طرف گشتن و فضولی.

تا ناگهان دستش به کنترل رسیور رسید. به طرفة العینی، جوری سیستمش رو بهم ریخت که هیچ کدوم نتونستن دوباره درستش کنن و مجبور شدن از ماهواره سوئیچ کنن رو شبکه های داخلی! 

بعد هم که بالاخره با کیلو کیلو منت،راضی شد بره بغل دایی کمیلش، فقط کمیل و نه بقیه، اول ازش موبایلش رو گرفت. کمیل هم که فکر کرد با بچه طرفه، همینطور گوشی قفل رو بهش داد. خدیجه هم تا دید قفله، خیلی ریلکس برگشت گفت: کامیل!  گوش، تو، عکس. 

یعنی کمیل جان! گوشی قفل به چه دردم میخوره؟ قفلش رو باز کن برم گالری ببینم چه خبره؟! چه عکسایی داری؟!

حالا این جان رو به لفظ نگفت، ولی قطعا تو فحوای کلامش بود!! 

  • شهاب الدین ..
  • جمعه ۵ خرداد ۹۶

جمهوری اسلامی با همه‌ چالش‌هایی که در مقابل آن به‌وجود میآورند میتواند پنجه بیندازد و بر آن‌ها فائق شود. اگر ایمان در دل و عمل باشد کوه‌ها در مقابل انسان‌های قوی هموار میشود و قدرت مقاومت ندارد

بازم با یه بخش دیگه از ترجمه در خدمتم. پیشاپیش از بابت استفاده از الفاظ ناشایست عذرخواهی میکنم. برای ادای حق مطلب ناچار بودم.

روحانی در همایش فعالان ستادی گفتن که:

🔹ما رسانه ای نداشتیم، ستادهای ما پول نداشتند.

ترجمه: درسته که صدا و سیما رو از همون اول کار دولت، کنتورات برداشتیم و یه لشگر روزنامه جیره خور داشتیم و تا تونستیم هم روزنامه های منتقد رو بستیم و مدام دروغ های شاخدار گفتیم، ولی امان از این اینترنت که نشد کاری اش کنیم! 

ما هم که مطمئن بودیم ولخرجیای دم انتخاباتمون کاری از پیش نمیبره، دیگه مجبور شدیم یه دستی تو رأی ها ببریم و خودی نشون بدیم. 

🔹می خواستند امام رضا را ابزار سیاسی قرار دهند.

ترجمه: ای خاک بر سر من و شما که رفتین یه هواپیما مطرب و رقاص برام آوردین خیر سرم ازم حمایت کنن، ولی نتونستین یه امامی، امام زاده ای جور کنین برام. خاک تو سرتون! 

🔹من از همه گذشتم، ولی از این توطئه 2030 نمی گذرم. 

ترجمه: مگه دستم به اونی که از امضای جهانگیری پای ابلاغ اجرای سند عکس گرفت و گذاشت تو اینترنت نرسه! 

🔹 من توطئه 2030 را تا پایان این دولت پیگیری می کنم.

ترجمه: من پدر همه شونو درمیارم. از اونی که عکسش رو گذاشت و اونی که متن اصلی اش رو پیدا کرد و اونی که درباره اش توضیح داد و مبنر رفت و همه. 

فکر کردین! به من میگن فریدون، نه در قندون!

و گربه ذغالین صحبتای امروز روحانی تعلق میگیره به جمله:

🔹 متاسفم که آن 4 میلیون رای، به صندوق ریخته نشد، رای بالا که نگرانی ندارد!!!

گفته شده بعد از این همایش، گربه های پایتخت در اقدامی ناهماهنگ و اعتراض آمیز جلوی فرهنگستان تجمع کردن، بلکه نماد جایگزینی برای بی چشم و رویی در ادبیات فارسی، وضع بشه!!...

  • شهاب الدین ..
  • چهارشنبه ۳ خرداد ۹۶

کار خوب،یک‌بارش برای همیشه عمر کافی نیست، باید مستمر باشد.رفتیم جنگیدیم،نگوییم سهممان را انجام دادیم، همه وجود ما سهم خداست؛ انا لله

همین الان داشتم صحبتای آقای وزیر کشور رو میخوندم درباره انتخابات. همه حرفاش یه طرف، اون قسمت صحبتش هم که گفتن به شرطی آمار تفصیلی رو میدیم که شورای نگهبان صحت انتخابات رو تایید کنه هم همون طرف! 

یعنی واقعا جا داره یادی کنیم اینجا از سنگ پای قزوین و بی حیایی گربه و سایر مثل های ادبی مون که روشون سفید شد به واقع! 

من بعد از این، آقایون دست اندر کار این دولت، از رئیس جمهور تا معاونین و وزرا، هر کدوم میتونن نماد یکی از شخصیت های تاریخی، غیر فرهنگی مون باشن.

یه نکته بامزه هم خبرش رو صبح خوندم درباره انتخابات شوراها، که وزارت کشئر اعلام کرده 46 میلیون نفر تو انتخابات شورا شرکت کردن. 

حالا با این فرض که انتخابات شورا، مخصوص داخل کشور هست و قبلا مجموع آراء ریاست جمهوری 41 میلیون گفته شده، پیدا کنید پرتقال فروش را و ازش دو کیلو گلابی برجام بخرید به قیمت نفت بشکه ای 20 دلار، تا از حصر دربیاد و بتونه با دخترش بره ورزشگاه و قلیون بکشه و 20، 30 بار ربنای شجریان رو پلی کنه و آخر شب موقع خواب یادش بیاد که تا یک هفته دیگه باید خونه اش رو تخلیه کنه و پولش رو گذاشته بوده موسسه کاسپین و... 

...

امروز روحانی گویا رفته بوده بهشت زهرا و سر مزار شهید طهرانی مقدم و عکسش مور؟توجه همه شده. بعضی ها نظرشون این هست که این آقا مثلا داره حرفای هفته های قبلس رو جبران میکنه و میخواد بگه من؟ من کی گفتم نباید رو موشک ها شعار نوشت! مگه آدمی که عقل نداشته باشه، همچین حرفی بزنه... 

ولی من شخصا فکر میکنم داشته رد میشده، چشمش خورده. ایستاده ببینه قبر کی هست. بعد هم که فهمیده، کلی حرص خورده از دست همراهاش که چرا از این سمتی آوردنش. 

به نظر من اتفاقا همه حرفایی که دو سه روز آخر تبلیغات زد، از عمق وجودش بود و به تک تکشون اعتقاد داشت. همه صحبتای ضد نظامی که حتی اپوزوسیون اونور آب رو هم شوکه کرد، طرز فکر و عقیده اشه. البته که قسمتهای وعده وعیدش، احتیاج به ترجمه داره. 

یه چند تا جمله هم دیدم ازش که با هم ترجمه میکنیم:

🔹تلاش می کنیم تا از توان زنان استفاده کنیم.

ترجمه: و طبق قراری که با سازمان ملل گذاشتیم، زنان مطلقه بین 20 تا 25 ساله را برای کار در آنتالیا معرفی کنیم. 

🔹در دولت یازدهم تلاش کردیم برای اشتغال جوانان و ایجاد فرصت برای زنان تلاش خوبی داشته باشیم.

ترجمه: نمونه اش شغل محترم دست فروشی در مترو.

🔹زنان توانستند در طول این چهار دهه در بسیاری از حوزه ها حضور داشته باشند. در این انتخابات حضور زنان عین حضور مردان است.

ترجمه: به طور عادلانه ای به هر دو گروه اجازه شرکت در انتخابات ندادیم و رأی هابشان را باطل کردیم. 

🔹قبل از دولت یازدهم زنان مشاغل بسیاری را از دست دادند و بیکار شدند.

ترجمه:تا قبل از این دولت خرج خانواده با درآمد شوهر همخوانی داشت و نیاز به کار و درآمد زنان نبود. 

🔹این تفاوت نشان می دهد که ما نسبت به خانم‌ها وظیفه شهروندی داریم. این راه را ادامه می دهیم و اینکه بتوانیم از توان و استعداد زنان بهره‌برداری کنیم.

ترجمه: ما همچنان به روش قبل خود ادامه میدهیم و تلاش میکنیم هر چه بیشتر ملت را استثمار کنیم. 

..

راستی یه کانال تو تلگرام امروز دیدم بسیار عالی. 

چند تا از مستندات واقعی رو به صورت داستانی درآورده. توصیه میکنم حتما مطالعه بفرمایید. مممکنه به لحاظ نگارشی ایراداتی داشته باشه، ولی اصل ماجرا حقیقته و برای ما دونستن این حقایق واجبه. 

mohammadrezahadadpour02

  • شهاب الدین ..
  • چهارشنبه ۳ خرداد ۹۶

هرکه هستید،هرجاهستید،هرجای کشورکه زندگی میکنید و جایی که مشغول کارید،وظیفه‌تان این است که درحوزه‌ امکان،مردم راامیدوار کنید.نشانه‌های امیدهم بحمدالله زیاداست

این آقا رو میبینید؟!

با نگاه مظلوم و پر دردش؟!

میدونید چرا با وجود اینکه دستفروشه، به دولتی رأی داده که دخترای مظلوم وزیراش به کار شریف واردات و قاچاق مشغولن؟!

چون اینقدر صادقه که حتی در مخیله اش نمیگنجه، رئیس جمهوری هم پیدا میشه که میتونه راست راست تو چشمای مردم نگاه کنه و دروغ بگه! 

بله، این آقا و امثال ایشون، به همون اندازه که خودشون صادقن، به مسئولین اعتماد میکنن. 

آقای روحانی! 

لطفا از این به بعد موقع سخنرانی هاتون، از افعال معکوس استفاده نکنید. 

به زبان سلیس فارسی صحبت کنید. 

خیلی از این مردم، زبان شما رو بلد نیستن...

از دروغ و دروغگو متنفرم. ولی بیشتر از اون، از کسی که حقیقت رو میدونه و باز هم دروغ رو باور میکنه...

ضمنا امروز یکی از مسئلین انتخابات، تو اخبار هست برید ببینید، فرمودن که با عرض شرمندگی به حدود 3 میلیون نفر برگه تعرفه نرسید!!! 

حالا تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل:

3 میلیون، به حساب اینا که 4 درصد جمعیت ایران رو 12 میلیون محاسبه میکنن، خمون قضیه ایوبی غورث، چیزی در حدود 12 میلیون درمیاد. 

عرض شرمندگی یعنی چی؟!!!!

حالا تازه باقی تخلفاتی که الی ماشاءالله فیلم و سند و مدرکش هست بماند. 

فرمودین که:

"اقای شهاب

خسه نشدین از این سیاست ?

 والا من خسه شدم 

هر جا می رم می شینم پا می شم، انتخابات انتخابت

بسه دیگ

از بچها بنویسن 

دلم براشون یذره شده"

نه، خسته نشدم از سیاست. سیاست زندگی منه! چون دینم سیاسیه.

انتخابات هم هنوز تمام نشده. تا نظر قطعی شورای نگهبان، پرونده انتخابات باز میمونه. 

بچه ها هم خوبن. زهرا امروز اومد تهران. خیلی ناراحت و پکر. رأی اولی بود امسال، ولی نتونسته بود رأی بده. 

به این خاطر که از حدود ساعت 2 بذگه تعرفه تموم شده و محسن مونده تو حوزه و زهرا رو فرستاده خونه.به خاطر شرایطش نمیتونسته این همه ساعت معطل بشه. 

تا ساعت 10 و 30 دقیقه شب که بالاخره تعرفه رسیده و محسن بهش خبر داده و زهرا هم با آژانس خودش رو رسونده، ولی تا ساعت 12 نوبتشون نشده و دیگه ازشون رأی نگرفتن. 

میدونستم و تو این چند روز شاید صد مرتبه برام تعریف کرده بود، ولی هنوز دلش پره. 

میگه حس خفگی به آدم دست میده وقتی نتونی جایی که حق داری، اظهار نظر کنی. انگار که دهن آدم رو ببندن و بعد بگن سکوت علامت رضاست. 

خلاصه که خیلی شاکیه. و که بهش حق میدم. ولی بهش گفتم: عیب نداره عزیزم. این تازه یه کمی از ظلمیه که همه جای دنیا داره میشه. هیچ کجای دنیا، با همه ادعاهای گوش فلک پرکنشون، انتخابات به معنی واقعی ندارن. هیچ کجای مردم دنیا، حق اظهار نظر و دخالت در سرنوشتشون ندارن. 

شاید الان که این درد رو حس کردی و چشیدی، باعث بشه خیلی جدی تر از قبل برای آزادی واقعی تلاش کنی. آزادی همه. 

ما تا وقتی تو راحت و امن خودمون داریم زندگی میکنیم، نمیتونیم بفهمیم چقدر مردم دنیا تو رنج و عذابن. نمیتونیم اسارتشون رو درک کنیم. 

شاید این دیکتاتوری آشکاری که در حقمون شد ما رو به خودمون بیاره و یه تکونی به ما بده... 

عماد و نجم هم که از فردا امتحاناتشون شروع میشه. فاطمه هم از روزی که اسم سند 2030 به گوشش خورد، مشغول رژه رو مغز و اعصاب من که دیگه سال دیگه مدرسه ثبت نامش نکنم! 

خدیجه هم کلی خیلی ناگهانی، از هفته پیش همه رو به اسم کوچیک صدا میکنه! در حالی که ما همدیگر رو جلوی بچه ها به اسم صدا نمیکنیم. من در اکثر اوقات، نرگس رو مادر جان یا مامان صدا میزنم و ایشونم به من میگن: آقا یا آقا جان.

ولی خدیحه به صلاحدید خودش به من میگه شهاب، به مادرش میگه نیگس، به مادرم میگه ایظم، به پدرم میگه موسن(همون محسن)، به خواهرم میگه طافمه و.. 

قبلا هم  به نظرم گفتم، مسئولیت حرفای خدیجه رو داعش هم به عهده نمیگیره، چه برسه من و نرگس! 

..

راستی سایه جنگ هم که از سرمون برداشته شد دیگه،نه؟

پس لابد این قرارداد تسلیحاتی آمریکا با عربستان هم محض اینه که شاهزاده های سعودی هوس کردن تو بیابوناشون آتیش بازی راه بندازن و اصلا قصد جنگ ندارن... 

...

روحانی در نشست خبری امروز گفتن:

اگر در توافق هسته ای موفق بودیم و توانستیم از تحریم های هسته ای عبور کنیم به این دلیل بود که همه قوا و مردم پشت رهبری ایستادند .

ترجمه: اینکه ما در توفق هسته ای گند زدیم و تحریم ها همچنان سرجاشون هستن، به این خاطره که به هیچ عنوان حرف گوش نکردیم و لجباز آفذیده شدیم! 

برای پاسداری سایر حقوق مردم ، باید همه قوای کشور و مردم با انسجام و اتحاد پشت سر رهبری قرار بگیرند

ترجمه:از اونجایی که حق مردم برای ما پشیزی ارزش نداره، از این به بعد هم فقط هوچی گری داریم و دعوا و لج و لجبازی. 

...

به نظرم یه کمپین ترجمه صحبتای روحانی به فارسی لازمه.

  • شهاب الدین ..
  • دوشنبه ۱ خرداد ۹۶
لطفا بازم به خونمون سر بزنین
دنبال کنندگان ۸ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
دیشب، پریشب بابام چی گفتن؟
همه حرفای بابام
قشنگ ترین حرفای بابام
کدوم اتاقمون مهمون بیشتر داشته؟
تو کدوم اتاقمون مهمونا بیشتر صحبت کردن؟